شـاید نویسنده:)
گاهی با خودم میگم، من تونستم با وجود اون همه سختی تورو رها کنم و الان ول کردن بقیه آدما هم واسم آب
یهو گفت:
آدما ارزشی واسم ندارن!
که خیلی عجیب بود،
چون اون همیشه به آدمها اهمیت میداد!
شـاید نویسنده:)
مثلا وقتی تو اینستا میخوندم که لطفا بعد تموم شد رفاقت راز های رفیقتون رو نگید جای دیگه، میگفتم وااا
کتاب قیدار رو بخونید
معرفت یادتون میده که بی معرفت نباشید!
طرف خوشش نمیاد ازم
بعد پیگیر هرکاری که میکنمه،
ممنون عزیزم که هرچی به من مربوطه رو مو به مو حفظ میکنی..
یه جا خوندم نوشته بود:
من میتونستم هر موجودی باشم؛
میتونستم سنگ باشم،
درخت باشم یا حتی دختر باشم..
ولی به قول چاووشی
اما پسر شدم که تورا آرزو کنم:)
کلا آدم دو کلمه ای نیستم
که بخوام احساساتم رو بگم
واسه همچی پنج صفحه مینویسم
و آخر سر میگم:
بعضی چیزارو نمیشه با کلمات بیان کرد:)
و سپس
گفت " ببخشید "
و من فکر کردم
مگر ببخشید را نباید به کسی گفت
که در خیابان به او تنه زده ای؟
نه کسی که قلبش را شکستی..
همه چیز از دست رفته روزی
به تو باز خواهد گشت
در آن روزی که
زیستن بدون آن را آموخته ای..