«وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لَّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ .
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را براى شما مسخر کرد و همه اش از او است و در این خود آیاتى است براى مردمى که تفکر کنند.
_ سوره الحاثیه/ایه ۱۳
نام کتاب: از چیزی نمیترسیدم:)
نویسنده:قاسم سلیمانی
ژانر:رمان
رده سنی:+۱۵
...
بخشی از کتاب:
– اسمت چیه؟
– قاسم!
– فامیلیت؟
– سلیمانی!
– مگه درس نمیخونی؟
– چرا آقا ولی میخوام کار هم بکنم!
چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورش آوردند. اوّلین بار بود میدیدم. بعداً فهمیدم به آن قرمهسبزی میگویند! …» اینها روایت قاسمِ سلیمانیِ چهاردهساله است در حوالی سالهای ۱۳۵۱؛ زمانی که روستای پدری را ترک گفته و راهی مرکز استان شده تا بهزعم خودش با کارکردن، قرض پدر را ادا کند. خودتان را بگذارید جای اهالیِ آن روزهایِ کرمان! چه کسی حاضر بود به یک نوجوان روستاییِ عشایرنشین آفتابمهتابندیده که برای اوّلین مرتبه است قرمهسبزی و ماشینسواری میبیند کار بدهد؟! قاسم، امّا به خودش قول داده بود که قرض پدر را ادا کند. پای قولش هم ماند.
...
نقد:
کتاب قشنگیه
یعنی شما از زبان سردار کشورت داری کوچیکیش رو میخونی...
و این واقعا جذابه از زبون خود سردار هست و همچنین قبل از ماجرا سردار شدنش هست...
کودکی خیلی قشنگی داشت و من واقعا دوست داشتم واسه همه اقشام مردم جذاب میتونه باشه...
پیشنهاد خوندن🌱
#معرفی_کتاب_شاید_نویسنده
به آینه که نگاه میکنم
لبخند بر روی لب
اشک های بر روی صورت
همه بر من نقش بسته اند؛
اما چه شد؟!
چرا من پررنگ بی رنگ تر از همیشه شده ام؟!
و ما جوانان امروز
چقدر زود پیر شده ایم,
شاید ما با دست هایمان
بیشتر از پاهایمان
راه رفته ایم!