تو این دوروز تونستم دوباره خادما رو بخندونم و جفتشون هم با یه جمله خندیدن و واسم جالبه:)
شـاید نویسنده:)
میخوام یه کاغذ بگیرم روش بنویسم | شکستنی | بعد وصل کنم به لباسم!
نیاز دارم وقتی میام حرم امام ها،
یه برگه بچسبونم به چادرم روش بنویسم:
" این بندهی خدا ،
در هنسفری درحال گوش کردن به مداحی است، پس ناشنوا میباشد،
لطفا درصورت کار داشتن با وی ،
اورا با دست صدا کنید
و پس از صبر ۱۰ ثانیه
سخنان خود را بازگو کنید😂✨"
هدایت شده از [ کلبهیچوبیحنیفا ]
خب من اگه میدونستم جامدادیمو میبردم کلشو تو ضریح خالی میکردم که :)))
من نمیدونم ولی بابا میگه:
"بدن درد بگیره میتونه درست شه
ولی قلب هیچوقت درست نمیشه!"
شـاید نویسنده:)
همان بار اولی که تورا دیدم
کافی بود
برای یک عمر در انتظار تو بودن:)
شـاید نویسنده:)
همان بار اولی که تورا دیدم کافی بود برای یک عمر در انتظار تو بودن:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمیدونم چرا
تو کوچیکیام هروقت میخواستم
تنها بازی کنم،
میشدم خواهر جنگ زده بدبختی که
مجبوره خواهر چند ماهش رو بدون پدر و مادر بزرگ کنه
و موقع جنگ جانباز میشه و از خواهر کوچیکترش دور میوفته و بعد سالها
وقتی رو ویلچره و نمیتونه تکون بخوره، خواهر کوچیکش رو ملاقات میکنه!
جالبیش اینه روزایی که واقعی گریه میکردم،
یعنی فوق العاده بازی حال میداد!
" این زندگی یه مغز و عقل بهم بدهکاره😔✨"