سلام خوبی میشه درمورد رشته انسانی توضیح بدی من انتخاب کردمش ولی شک دارم
.
.
سلام فرزندم
خوبم شما خوبی
ببین من راجب رشته انسانی هیچی نمیدونستم و این شکلی بودم خب من چیزایی که میخوام تو دانشگاه بخونم مربوط به انسانیه پس انسانی✅️
اما خب آشنایی نداشتم و سخت شد برام
هرچند هیچوقت پشیمون نشدم
و الان این شکلیم خوب کردم اومدم
فقط ای کاش دید گسترده تری
نسبت بهش داشتم..
ببین ما توی انسانی ۱۲ تا کتاب داریم؛
دهم =
منطق داریم ، فنون ادبیات، کتاب ادبیات، عربی،جغرافیا،جامعه شناسی، اقتصاد ،تاریخ، دینی، ریاضی داریم
*درسای تخصصی ان اینا،
خب اول از همه اینو باید بدونی رشته انسانی اصلا شب امتحانی جواب نمیده،
چون به شدت حفظ کردنی و مفهومیه
و اصلاا این شکلی نیست که فرمول باشه
حتی تو ریاضی هم ما داریم راجب منطق و مفهوم حرف میزنیم خب؛
توی فنون ادبیات که درس خیلی شیرینی واقعااا هست شعر میخونیم و خب راجبش تحلیل میکنیم و خب کلاس خیلی قشنگیه،
جامعه شناسی مثل اسمش راجب جامعه حرف میزنیم و جامعه های مختلف رو یاد میگیریم و خب به نوبه خودش جالبه،
اقتصاد میایم راجب بودجه و اقتصاد کشور حرف میزنیم و فوق العاده باحاله چون یه سری چیزارو که توی روزمره داری معنا میفهمی،
تاریخ ، تاریخ کشورهاست و جغرافیا ، جغرافیا جهان و جالبن واقعا ،
عربی و ادبیات
سنگینه خیلی خیلی سنگینه؛
و خب اینا درسهای تخصصی دهم هست ،یازدهم کتابها بعضی ها متفاوته و جای بحث داره..
*
درکل انسانی رشته ای نیست که فقط توی مدرسه به دردت بخوره حتی توی زندگی روزمره به کار میره و
بخشی از زندگی هست و خیلی خیلی جذابه و واقعا دروسش توی زندگی کاربردیه:)
حفظ کردنی زیاد داره،
بسیار زیاد مفهومی و حفظی هست،
شب امتحانی اصلا جواب نیست
و خلاصه ادم میتونه ازش لذت ببره و اینم بگم که حجم خیلی بالایی داره و سختی خودش رو:)
درکل من راضیم ازش حتی با وجود سختیش..
بچه ها؛
خب غبار دلتنگی کمی از قلبم رفت..
من باید برم..
باشد که بعد این ۲ ماه بیام و دیگه نرم
و خب باز بهتون سر میزنم و اینکه،
واسه درس خوندنم دعا کنید
و واسه یه چیز دیگه که من میدونم
من دعا میکنم و لطف کنید آمین بگید برام دعا کنید بشه:)
و خلاصه
دوستتون دارم زیاد:))))))
سعی میکنم به زودی بیام♡
و شبتون بخیر فرزندانم🤍✨️
پ.ن: ناشناس هرچی بزارید چک میکنم همونجا جواب میدم خب:)؟
از پدر بزرگ پدری بنده خیر چندانی نرسیده
ولی تا روزی که زنده ام مدیونشم که سید بوده و باعث شده منم سید شم:)
هدایت شده از شـاید نویسنده:)
#پاراگراف
۳۰_در کنار برکه ای به نام غدیر
در حال برگشتن از حج بودیم؛
برخی مانند ما پشت سر پیغمبر و پسر عمویش علی[ع]قدم برمیداشتندو برخی به حجفه رسیده بودند؛
آفتاب سوزان به طور بیرحمانه ای
به سرهای تیغ کرده ما میتابید و میسوزاند،
همه صورتها تیره و خیس شده بودند و نفس نفس میزدند،
در همین حین بودیم که پیغمبر اسلام در کنار برکهای به نام غدیر ایستاد تا نفسی تازه کنیم و نمازی بخوانیم.
دستهای پینه زده و تیرهام را وارد برکه کردم و صورتم را غسل دادم ،آبی نوشیدم و وضویی گرفتم، به هنگام که اب را بر روی صورت میریختم احساس میکردم که اب به جوش میاید؛
به سمت بقیه حجاج قدم برداشتم؛
به زیر درخت نخلی که خرما زرد از ان به صورت زیوری اویز بود رفتم،
در مسیر حرفهای متعددی به گوش میخورد یکی میگفت:
_پیغمبر برای نماز ایستاده است.
دیگری میگفت:
_ پیغمبر حامل خبریست.
و من هاج و واج به انها مینگریستم!
پیغمبر قامت نماز میبندد و
همه پشت به پشت هم، پشت رسول خدا شروع به قامت بستن میکنیم؛
نماز که تمام شد خیال میکردیم که قرار است حرکت کنیم اما خبر رسید که
رسول دستور داده بود تا حجاج نزدیک حجفه برگردند،
خبر عجیبی بود،چرا چنین باید میشد؟
مردم یکی یکی به بقیه حجاج ملحق میشدند
و سپس ،
صدای عظیمی از پیامبر به گوش رسید؛
پیغمبر بالای منبری که از کجاوه اسب ساخته شده بود
ایستاده و دست پسر عمویش علی را نیز گرفته بود.
به طوری که جهانیان شنوا باشند شروع به نجوا کرد:
_ ای مردم آیا من به ولایت شما سزاوار نیستم؟!
خداوند ولی من است و من ولی مومنین، زین پس هر کس که من مولای اویم حضرت علی نیز مولای اوست.
همه متجعب شده بودند،
پس با صدای رساتر فریاد زد:
خداوندا دوست بدار و سرپرستی کن هر کسی را که علی را دوست بدارد و ولی خود بداند و دشمن بدار هر کسی را که او را دشمن بدارد.
پس از اتمام خطبه اش گفت:
_پیغام من را به غایبین بازگو نمایید.
سپس دست علی[ع]را بالا برد و فریاد کرد:
_امیر الموئمنین.
_سیده زهرا موسوی🌱
شـاید نویسنده:)
سلااام:)
خب یه هفته گذشته ولی خب دلیل نمیشه دلتنگ نشم پس هروقت دلتنگی فشار بیاورد
ما میاییم و سپس میرویممم:)
اگه به ازای هرباری که دلم برای تو تنگ میشه
گل بکارم
چند سال دیگه خونمون
متراکم ترین جنگل جهان میشه:)