شـاید نویسنده:)
خیلی تلاش کردم حرف نزنم ولی واقعا غمم خیلی گینه.. واقعا سالای قبل که ایران بازیش خراب میشدمیشستم گری
شجاع گل زد
تو خونه خودم رو نتونستم کنترل کنم
و یه جیغ کشیدم ؛
بعد مامانم بدو بدو از پله اومد پایین
[زهرااا کی فوت کرد کی مرد؟]
گفتم [هیچی مامان ذوق کردم من]
گفت
[دروغ میگی یکی مرده به من نمیگی]
گفتم نه دروغ چی؛
خواستم بگم انقدر غم خانواده و کشور دیدیم،
به غم های اول صبح عادت داریم؛
ترس توی وجودمونه
حتی موقع خوشحالی:))
شـاید نویسنده:)
شجاع گل زد تو خونه خودم رو نتونستم کنترل کنم و یه جیغ کشیدم ؛ بعد مامانم بدو بدو از پله اومد پایین
ما وارثان غم های بی شماریم..
شـاید نویسنده:)
امروز دوازدهم محرمه:)
یه روزی دوازدهم محرم کربلام قول میدم
داستان اینه:
روز سوم محرم زنان بنی اسد که از دشت کربلا گذر میکنن میفهمن که پیکر امام حسین و اصحابش هنوز دفن نشده،
این زن ها میرن خونه و به همسرانشون میگن
[ بیاید دفنشون کنیم پسر علی ابن ابی طالب و نوه پیامبر رو زمینه] ،
اما مردها بخاطر ترس از یزید و
عمر لعنت الله قبول نمیکنن،
و این زنها مهریه خودشون رو به شوهراشون میبخشن تا اجازه بدن
که امام رو دفن کنن و
و روز ۱۲ محرم همشون با زنبیل میرن
و همه ۷۲ تن و امام رو دفن میکنن:)
شـاید نویسنده:)
داستان اینه: روز سوم محرم زنان بنی اسد که از دشت کربلا گذر میکنن میفهمن که پیکر امام حسین و اصحابش ه
غیرت اینه و
حق بده مرد از اینکه مرده شک کنه!
شـاید نویسنده:)
الحمدالله دورسرت بگردم:)
اربعین های بعد مردنم
یکی بره حرم با پیرهنم
ببرین اسمم رو جلو حرم ها:)))))