شهریار : چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم . ناگهان دل داد زد : دیوانه من میبینمش ...!
_شما
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.
آن خدایی که برای شما زمین را گسترد و آسمان را برافراشت و فرو بارید از آسمان آبی که به سبب آن بیرون آورد میوههای گوناگون برای روزی شما، پس کسی را مثل و مانند او قرار ندهید در حالی که میدانید (که بیمانند است).
_سوره بقره/ایه ۲۲
هدایت شده از فضانورد پرواز ششصد و شست دو
بانو سبز ۱۴۰۲ تو محکوم به مرگ توسط شوالیه فضانورد زمینی هستی پس کم کم در درخت ها آب شو و به اون دنیا برو که عمرت سر رسیده و بانوی جدید ما بانوی ۱۴۰۳ خواهد بود ...
تعظیم کردن برای آخرین بار...
شوالیه شمشیرش را برداشت و بانو لبخند آخرش را در ثانیه های پایانیش زد و به آسمان رفت!
گویی همه از رفتن او خوشحال بودند...
شوالیه روی زانو هایش نشست و گفت : مرا ببخشید بانوی من~سرنوشت تمام پادشاه ها مرگ است.
کل سال خوب گذشت ها
ولی نمیدونم انگار یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه!
شاید حسرت اون یک ماهی که کلش تو اتاقم بودم
یا خستگی از درس ها،
مسابقه ای که برای اینکه بشه کلی سگ دو زدم که بشه اما نشد که برگزار بشه و من نرفتم،
شلمچه ای که نشد برم
ایا حسرت اینکه امام زمانمون ظهور نکرد
و...
نمیدونم شاید همشون باعث شدن شب عیدی دلم سنگین باشه:)
شـاید نویسنده:)
کل سال خوب گذشت ها ولی نمیدونم انگار یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه! شاید حسرت اون یک ماهی که کلش تو ا
انشالله سال جدید این حسرت ها قفلش باز بشه و بشه:)))
هدایت شده از شایدبازهممن؛
خیلی خب جمع کنیم غمامونو ؛
بسه بابا مثل اینکه راستی راستی داره عید با بویِ خاک بارون خورده از پله ها میاد بالا :)))