هدایت شده از زحـل ؛
[ - داشت میرفت سمت ِمسجد از در که رد میشد عبایش به میخِدر گیر کرد ؛ با سینهای سرشار از غم خم شد ، میخ رد خطاب قرار داد ُگفت : زهرا را زِ من گرفتی ، چگونه انتظار داری بمانم ؟ (: ]
قول میدهم
اگر بیایی
همه دلتنگی هایت
را جبران کنم
هرچند میدانم
دلتنگ فقط منم:)))
ولی درد این جمله زیاد بود
که
من عاشق شخصیتی شدم که از تو ساختمش
و الا تو لایق دیدن نبودی:)