نفس اش بالا نمیامد
نگاهش تیره و تار تر میشد
قلبش بسان گنجشک میتپید
اما دست هایش را رو زمین گذاشت و بلند شد
او ادم تسلیم شدن نبود...
هدایت شده از 𝓜𝓮𝓵𝓸𝓶𝓪𝓷𝓲𝓪𝓬
با یک دست پیراهن بلندش رو جمع کرد تا زیر پاش نره
ادم پوشیدن لباسهای این مدلی نبود ولی مهمونی ای ک از وسط اشوب شد این رو ایجاب میکرد که با همین بگرده
خدا میدونه ندیمش کجا بود
کنار حوض نشست و موهای حلقه حلقه قهوه ایش رو از صورتش کنار زد
گلهای دسته گل رو یکی یکی جدا کرد و توی حوض انداخت
به رقص گلبرگ ها روی سطح شفاف اب حوض نگاه کرد
عمیقا با خودش فکر میکرد چه ضایعه دردناکی! بهم خوردن جشن بزرگ مورد علاقش و از دست دادن پدرش
توی یک روز
هدایت شده از طنزیست ، خبرگزاری طنز ایران
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکت:شما این ویدیو رو بیش از یک بار خواهید دید
دختران ایران بر بام آسیا💪👏👏👏
🔻همـ بخنـد ، همـ آگـاه شـۅ
🤣 @tanzist