گوشه از اتاق سکنا گزید و سپس کلماتی بر زبانش جاری شد:
_من هیچوقت زندگی نکردم!
من یکبار این لحظات را تجربه کرده بودم و
از دستش دادم!
حالا دوباره این لحظات تکرار میشد...
من همیشه اولین کسی بودم که
حال بدتون رو میفهمیدم و تلاش برای بهتر شدنش میکردم
اما وقتی من حالم بد بود
کسی توقع نداشت که من حالم بد باشه!
چشماتو ببند
یه ارزو کن
وقتی چشماتو وا کردی ادامه پیام رو بخون...
امیدوارم صلاحت باشه
امین:)!