هروقت اومدم بگم اره بالاخره شد
همیشه یه نشدی میاد
جدیدا احساس میکنم
دویدنم مثل دویدن رو تردمیله،
میدوم ولی قرار نیست به جایی برسم.
نمیدونم،من الان هیچی نمیدونم.
_امروز فعالیتی نداریم.
نفس اش بالا نمیامد
نگاهش تیره و تار تر میشد
قلبش بسان گنجشک میتپید
اما دست هایش را رو زمین گذاشت و بلند شد
او ادم تسلیم شدن نبود...
یه دعا قشنگ شنیدم که میگفت:
خداوندا،
قلب من را برای کسی که مال من نیست
ملرزان.