#چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۱۹
در کسری از ثانیه دستم را به سمت لیبی میبرم و از زمین بلندش میکنم.
+هی هی چیکار میکنی؟
_هیچی ازت یه سوال دارم چرا تو فقط با من صجبت میکنی و هیچ گربه دیگه ای با من صحبت نمیکنه؟
+خب این قابلیت سازمان میوزه!
_چرا همیشه میگی بخواطر سازمان میوز هست و هیچوقت توضیح نمیدی؟
+چون وقتش الان نیست یک ماه دیگست،تا اونموقع همه چی رو میفهمی. تو که ۸ سال صبر کردی یک ماه هم روش..
دگر چیزی نمیگویم.زمینش میگذارم،
هدفون صورتی ام را از کیفم در می اورم،
همان هدفونی را که پارسال به هنگام تولد ۱۷ سالگی ام پدر مادر کادو خریده بودنش،
همان شب، اخرین شب خوش زندگی ما...
من به رنگ طوسی علاقه بسیاری نشان میدهم اما پدر معتقد است که باید وسایلم صورتی باشد به طور مثال همین کلاه بافت روی سرم را پدرم کاموا اش را انتخاب کرد، یا مثال دیگر میتوانم به هدفون اشاره بکنم،هدفون را با اینکه با مادر خریده بود اما رنگش را طبق معمول خود انتخاب کرده بود.
القصه
هدفون را بر روی دوگوشم میگذارم،
گوشیم را در دستم میگیرم دکمه بلوتوث را میزنم موسیقی بی کلام را که با کلارینه های پیانو نواخته شده است را پلی میکنم،عجیب نیست که من به موسیقی بی کلام گوش میسپارم من در تمام عمرم ترجیحم به سمت بی کلام میرود چون با تمامش میتوانم خود ترانه بسرایم.
_سیده زهرا موسوی.
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
اقا احتمالا من نت نداشته باشم یک هفته!
به هرحال یک هفته نیستم ولی تکست هام هست:)
بچه های خوبی باشین.
ادمینمون حواسش بهتون هست:)
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
+اگه همه ولم کنن تو دوست داری با من بمونی؟
_من:
#چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۲۰
قدم بر میدارم لیبی هم کنارم قدم میزند.
هوای خوبیست،
بارهاست که فراموش کرده ام نفس کشیدن را
نفسی عمیق از اعماق قلبم میکشم
باران نم نم شروع به بارش میکند
اصلا دلم نمیخواهد چترم را باز بکنم
چون باران زیبایی را برایم به ارمغان میاورد و حال خوش را هدیه میکند!
باران را دوست دارم
زیرا وقتی میبارد دیگر تنها من نیستم که اشک میریزم بلکه میغ هم به همراهم اشک میریزد...
مردمان شهر
هرکدام از دست باران به یک جا پناه میبرند،
یکی میرود زیر شیروانی کتابفروشی الپ
دیگری کیفش را بالا سرش میگیرد
و آن دیگری سریع سوار ماشینش میشود
عجیب نیست؟!
هیچ حواسم به لیبی نبود...لیبی درحال خیس شدن است...می ایستم و هدفون را درمیاورم و به لیبی خیره میشوم:
_لیبی خوبی؟!
+هوم...اره..فقط یکم دارم خیس میشم...
_سردته؟!
+اگه بارون بیشتر بشه ممکنه یخ بزنم...
_پس بدو زیر شیروونی.
دونفری به سمت زیر شیروانی میدویم، مینشینم برروی زانوهایم،
لیبی را در داخل کیفم قرار میدهم و در کیف را باز میگذارم تا سرش بیرون باشد و بتواند نفس بکشد.
_سیده زهرا موسوی
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"