#چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۲۲
_وایستا...تو چی گفتی؟!منو، منو ترک کنی؟اخه برای چی؟
+نه نباید میگفتم گند زدم!
_چیو نباید میگفتی
+هیچی هیچی
_لیبی
_باشه،اروم باش میگم
_بگو منتظرم...
+ببین یادته بهت گفتم ماه بعد برات توضیح میدم چیشده.
_اهوم
+خب الان من نباید اینو میگفتم...باید دوروز دیگه صبر کنی قول میدم بهت بگم سیر تا پیازو
فقط اینو بدون تا زمانی که حالت خوب بشه از اینجا نمیرم!
_نمیری؟پس میخوای بری!
+نه...باور کن نه اونطوری که فکر میکنی نیست فقط فرصت بده برات تا چند وقت دیگه توضیح میدم،
فقط یه چیزی ، تو تا اون موقع باید به همون ورژن خودت برگردی!
_کدوم ورژن
+همون لنایی که از درس سیر نمیشد و لبخند میزد
_سخته.
+من نگفتم به لنا ۸ سال پیش برگردی گفتم به لنا یکسال پیش! بخواطر من.
سری تکان میدهم و دیگر حرف نمیزنیم...
مترو خلوت و خلوت تر میشود.
به ساعت نگاهی می اندازم
ساعت ۶:۲۳دقیقه غروب.لیبی،
لیبی برروی زانو هایم به خواب رفته است ،
به مردم نگاه میکنم؛
لباس هایی که راه میروند ، عجیب نیست
هیچکس نمیداند انکه تظاهر به زندگانی میکند کی مرده است!
روح انسان ها گه گاهی زودتر از جسمشان به قتل میرسد و در سن پیری دفن میشود!
چه کسی میداند هرشخص کی مرده است؟
شاید برای من،اندی پیش،در زیر اسمان
در حال گریستن، دم در خانه...
_سیده زهرا موسوی.
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
929.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس ارزش این رفتار رو نداره..
غیر از خونواده.
به خودم دارم میگم:
اهمیت به لف ها نده،داشته هارو ببین..
هنوز کلی ممبر های قشنگ دارم که هستن و من دوستشون دارم>>>♡
با خودت حال کن،
برای خودت کادو بخر
خودت رو بستنی مهمون کن
خودت رو تشویق کن!
اینجوری دیگه بی نیاز میشی از خلق جهان!
#چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۲۳
"دو هفته بعد"
سر زنگ ریاضی!
سعی میکنم به صحبت های خانم نورا گوش بسپارم.
در این دوهفته به آن حرف لیبی خوب فکر کردم البته هنوز درک نکردم که چرا غروب دو هفته پیش ان حرف ها را زد و هنوز دلیلی نیاورد!
به هرحال به زودی متوجه آن موضوع رمز الود میشوم.
به حرف های لیبی که فکر میکنم میبینم
بی راه نمیگفت و باید تلاشم را کنم که حداقل نمره قابل قبولی برای پایان کسب کنم تا بتوانم به دانشگاه برانگفورد بروم چون درحال حاضر تنها راه دستیابی به دانشگاه برانگفورد درس خواندن است!
خوب به حرف های خانم نورا گوش میسپارم!
کلاس روز به روز برایم قابل تحمل تر میشود هرچندکه هنوز به بی تربیتی های جو،
همهمه های یهویی که در کلاس میپیچد به دلیل الفاظی که جو میگوید و دختر ها
خنده های ترسناکی که میکنند هنوز برایم عجیب است!
البته به غیر از مارنی؛
او دختری با حس خوب است که هم باادب است و به معلم ها احترام میگذارد و هم در اوقات فراغتش کتاب میخواند.
بارها تلاش برای دوستی و هم صحبتی با من کرده است اما من فقط اورا از دور دوست دارم؛
من حوصله صحبت با انسان های جدید را ندارم!
خانم نورا با صدایش من را به کلاس بر میگرداند:
+کی میتونه این مبحث رو حل کنه؟
جو در حرفش میپرد و میگوید:
_خودت حل کن ما حوصله این مضخرفات رو نداریم!
+مراقب صحبت کردنت باش؛اگه حوصله گوش کردن نداری سر کلاس من حاضر نشو و حالا که حاضر شدی موظفی که به حرف ها و درس من گوش بدی.
جو با دختر ها پچپچی میکند.
_سیده زهرا موسوی.
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
درود به مستمعان شاید نویسنده📜
شاید نویسنده قصد داره تقدیمی بده..
چناچه تمایل به گرفتن تقدیمی دارید این پیام رو #فور کنید و تگتون رو در این مکان قرار بدید*
[شاید نویسنده پاراگرافی از زبون کانالتون که اگه انسان بود مینویسه]
محل قرار دادن تگ؟ اینجا
ظرفیت؟ کلی:)
تایم گرفتن تقدیمی؟ به زودی
"روز قبل از دادن تقدیمی اطلاع میدم"
اینگور؟ ای بابا
"به امید فردایی بالاتر🕊"
مدیریت شاید نویسنده✨