شـاید نویسنده:)
___💔
موقع شنیدنش نفسم بند میاد
میتونم جون بدم واقعا باهمین قسمتش!
شـاید نویسنده:)
اینکه من توی این هئیت بزرگ شدم حس خوبی بهم میده:)
اینکه من
بزرگترین دختر بچه این جمع بودم
و سرصدا دار و شیطون که یه جا بند نمیشدم؛
الان بزرگ شدم
و خادمی میکنم خیلی حس خوبیه:)
شـاید نویسنده:)
اینکه من بزرگترین دختر بچه این جمع بودم و سرصدا دار و شیطون که یه جا بند نمیشدم؛ الان بزرگ شدم و
نه تنها من ؛
بلکه همه اولین بچه های
این جمع که الان بزرگ شدن
دخترا خانوم و پسرا ، اقا شدن؛
میان همشون خادمی میکنن
و این خیلی قشنگه:)
هدایت شده از Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد،
سه شعبهرا تو مگر چندجا زدی نامرد؟💔
حسین دور خودش بین دشت میچرخید؛
چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد؟💔
توی هیئتمون یه سری بانوان باردار حضور دارن که
هنوز از در هیئت وارد نشدن ،
خانوم هایی که برروی مبل نشستن
بلند میشن تا این اشخاص
روی مبل بشینن تا اذیت نشن و خلاصه هواشون رو خیلی دارن!
حالا اگه با زن باردار
باید اینطوری رفتار شه
پس چرا توی مدینه با حضرت فاطمه[ع]
اون طوری رفتار کردن؟!
اخ مادر...
سوزش چشم من از شدت زیبایی توست
خیره برتو شده ام ، پلک زدن یادم رفت:)
_ماه بلند ام البنین:)
#اهل_خانه