📝تفسیر سوره مبارکه نور آیات ۴ و ۵
📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی
↩️ ۴ ـ احکام قذف
در کتاب حدود بابى تحت عنوان حدّ قذف داریم.
قذف (بر وزن حذف) در لغت به معنى پرتاب کردن تیر یا چیزى به سوى یک نقطه دور دست است، ولى در این گونه موارد ـ مانند کلمه رمى ـ کنایه از متهم ساختن کسى به یک اتهام ناموسى است، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است که به این امور مربوط مى شود.
هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شکل بوده باشد، حدّ آن همان گونه که در بالا گفته شد، هشتاد تازیانه است.
و اگر صراحت نداشته باشد مشمول حکم تعزیر است (منظور از تعزیر، مجازات گناهانى است که حدّ معینى در شرع براى آن نیامده، بلکه به اختیار حاکم گذارده شده که: با توجه به خصوصیات مجرم، کیفیت جرم و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرد).
حتى اگر کسى گروهى را به چنین تهمت هائى متهم سازد و به آنها دشنام دهد و این نسبت را درباره یک، یک تکرار کند در برابر هر یک از این نسبت ها حدّ قذف دارد، اما اگر یک جا و یک مرتبه آنها را متهم سازد اگر آنها نیز یک جا مطالبه مجازات او را کنند، یک حدّ دارد، اما اگر جدا، جدا اقامه دعوا کنند، در برابر هر یک حدّ مستقلى دارد!.
این موضوع، به قدرى اهمیت دارد که اگر کسى را متهم کنند، و او از دنیا برود ورثه او مى توانند اقامه دعوا کرده، و مطالبه اجراء حدّ کنند، البته از آنجا که این حکم، مربوط به حق شخص است چنانچه صاحب حق، مجرم را ببخشد، حدّ او ساقط مى شود، مگر این که آن قدر این جرم تکرار شود که: حیثیت و عرض جامعه را به خطر بیفکند که در اینجا حسابش جدا است.
هر گاه دو نفر به یکدیگر دشنام ناموسى دهند، در اینجا حدّ از دو طرف ساقط مى گردد، ولى هر دو به حکم حاکم شرع تعزیر مى شوند.
بنابراین، هیچ مسلمانى حق ندارد که دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلکه، تنها مى تواند از طریق قاضى شرع احقاق حق کند، و مجازات دشنام دهنده را بخواهد.
به هر حال، هدف از این حکم اسلامى:
اولاً ـ حفظ آبرو و حیثیت انسان ها است.
ثانیاً ـ جلوگیرى از مفاسد فراوان اجتماعى و اخلاقى است که از این رهگذر دامان جامعه را مى گیرد; چرا که اگر افراد فاسد آزاد باشند هر دشنام و هر نسبت ناروائى به هر کس بدهند، و از مجازات مصون بمانند، حیثیت و نوامیس مردم همواره در معرض خطر قرار مى گیرد و حتى سبب مى شود: به خاطر این تهمت هاى ناروا همسر نسبت به همسرش بد بین گردد، و پدر نسبت به مشروع بودن فرزند خود!.
خلاصه، موجودیت خانواده به خطر مى افتد، و محیطى از سوء ظن و بدبینى بر جامعه حکم فرما مى شود، بازار شایعه سازان داغ، و همه پاکدامنان در اذهان لکه دار مى گردند.
اینجا است که: باید با قاطعیت رفتار کرد، همان قاطعیتى که اسلام، در برابر این افراد بد زبان و آلوده دهن نشان داده است.
آرى آنها باید جریمه یک دشنام زشت و تهمت آور را هشتاد تازیانه نوش جان کنند، تا حیثیت و نوامیس مردم را بازیچه نگیرند!
✔️ پایانhttps://eitaa.com/mefahimqoran
.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
و کسانى که زنان
خود را (به زنا) متهم مى کنند،و گواهانى جز خودشان ندارند، هریک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است.
(نور/6)
*
وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ
و در پنجمین بار بگوید
که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.
(نور/7)
*
وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَن تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ
آن زن نیز مى تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند، به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این
نسبتى که به او داده) از دروغگویان است.
(نور/8)
*
وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ
و بار پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد (و در این صورت مجازات از هر دو برداشته
مى شود).
(نور/9)
*
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ
و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و این که او توبه پذیر و حکیم است (بسیارى از شما گرفتار مجازات سخت الهى مى شدید)!
(نور/10)https://eitaa.com/mefahimqoran
📝تفسیر سوره مبارکه نور آیات ۶ الی ۱۰
📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی
🌧 شأن نزول:
در شأن نزول این آیات از ابن عباس چنین نقل شده: سعد بن عباده (بزرگ انصار) خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حضور جمعى از اصحاب چنین عرض کرد:
اى پیامبر خدا! هر گاه نسبت دادن عمل منافى عفت به کسى، این مجازات دارد که اگر آن را اثبات نکند، باید هشتاد تازیانه بخورد، پس من اگر وارد خانه خودم شدم، و با چشم خود دیدم مرد فاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است چه باید کنم؟.
اگر بگذارم تا چهار نفر شاهد بیایند و ببینند و شهادت دهند او کار خود را کرده و فرار نموده است.
و اگر بخواهم او را به قتل برسانم کسى از من بدون شاهد نمى پذیرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم.
و اگر بیایم و آنچه را دیدم به عنوان شکایت بگویم هشتاد تازیانه بر پشت من زده خواهد شد !.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) گویا از این سخن احساس یک نوع اعتراض به این حکم الهى کرد، رو به سوى جمعیت انصار نموده به زبان گله فرمود:
آیا آنچه را که بزرگ شما گفت نشنیدید؟
آنها در مقام عذر خواهى بر آمده، عرض کردند: اى رسول خدا! او را سرزنش نفرما، او مرد غیورى است و آنچه را مى گوید، به خاطر شدت غیرت او است.
سعد بن عباده به سخن در آمده، عرض کرد: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد، به خدا سوگند مى دانم که این حکم الهى است، و حق است، ولى با این حال از اصل این داستان در شگفتم (و نتوانستم این مشکل را در ذهن خود حل کنم) پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: حکم خدا همین است، او نیز عرض کرد: صدق اللّه و رسوله .
و چیزى نگذشت که پسرعمویش به نام هلال بن امیه از در وارد شد، در حالى که مرد فاسقى را شب هنگام با همسر خود دیده بود، و براى طرح شکایت خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى آمد، او با صراحت گفت:
من با چشم خودم این موضوع را دیدم و با گوش خودم صداى آنها را شنیدم!.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) به قدرى ناراحت شد که آثار ناراحتى در چهره مبارکش نمایان گشت.
هلال عرض کرد: من آثار ناراحتى را در چهره شما مى بینم، ولى به خدا قسم، من راست مى گویم، دروغ در کارم نیست، من امیدوارم که خدا خودش این مشکل را بگشاید.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) تصمیم گرفت: حدّ قذف را درباره هلال اجرا کند; چرا که او شاهدى بر ادعاى خود نداشت.
در این هنگام انصار به یکدیگر مى گفتند، دیدید همان داستان سعد بن عباده تحقق یافت، آیا به راستى پیامبر(صلى الله علیه وآله) هلال را تازیانه خواهد زد و شهادت او را مردود مى شمرد؟!.
در این موقع وحى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد، و آثار آن در چهره او نمایان گشت، همگى خاموش شدند، تا ببینند چه پیام تازه اى از سوى خدا آمده است.
آیات فوق نازل شد (۱) و راه حل دقیقى به مسلمانان ارائه داد که، شرح آن را در ذیل مى خوانید.
* * *
تفسیر:
مجازات تهمت به همسر!
همان گونه که از شأن نزول بر مى آید این آیات، در حکم استثناء و تبصره اى بر حکم حدّ قذف است، به این معنى که اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت کند، و بگوید: او را در حال انجام این کار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حدّ قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمى شود.
و از سوى دیگر، ادعاى او بدون دلیل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد; چرا که ممکن است راست بگوید، و نیز ممکن است دروغ بگوید.
در اینجا قرآن راه حلى پیشنهاد مى کند که مسأله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد.
و آن این که: نخست باید شوهر، چهار بار شهادت دهد که: در این ادعا راستگو است. چنان که قرآن مى فرماید: کسانى که همسران خود را متهم مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که او از راستگویان است (وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهادات بِاللّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقِینَ).
* * *
و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد (وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ).
به این ترتیب، شوهر براى اثبات مدعاى خود از یکسو، و دفع حدّ قذف از سوى دیگر، چهار بار این جمله را تکرار مى کند: أُشْهِدُ بِاللّهِ اِنِّى لَمِنَ الصّادِقِیْنَ فِیْما رَمَیْتُها بِهِ مِنَ الزِّنا: من به خدا شهادت مى دهم در این نسبت زنا که به این زن دادم، راست مى گویم .
و در مرتبه پنجم مى گوید: لَعْنَةُ اللّهِ عَلَىَّ اِنْ کُنْتُ مِنَ الْکاذِبِیْنَ: لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم .
✍ پی نوشت:
۱ ـ تفسیر مجمع البیان ، جلد ۷، صفحه ۱۲۸ ـ فى ظلال ـ نور الثقلین ـ المیزان ، ذیل آیات مورد بحث (البته با تفاوت هاى مختصر).
↩️ ادامه داردhttps://eitaa.com/mefahimqoran
🎙 تفسیر صوتی آیات ۵ الی ۱۱ سوره مبارکه نور
📝 مفسّر :https://eitaa.com/mefahimqoran حجتالاسلاموالمسلمین قرائتی.
📝 شرح و تفسیر حکمت ۴۲۷
نکوهش درخواست از کافران
مشكل خود را با خدا بگو:
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه در واقع به مؤمنان توصيه مى كند كه مشكلات و گرفتارى هاى خود را تنها با برادران مؤمن خود در ميان نهند نه با دشمنان و كافران. مى فرمايد: «كسى كه مشكل و نياز خود را نزد مؤمنى بازگو كند گويا نزد خدا بازگو كرده و كسى كه آن را نزد كافرى بازگو كند گويى از خدا شكايت كرده است»; (مَنْ شَكَا الْحَاجَةَ إِلَى مُؤْمِن، فَكَأَنَّهُ شَكَاهَا إِلَى اللّهِ; وَ مَنْ شَكَاهَا إِلَى كَافِر، فَكَأَنَّمَا شَكَااللّهَ).
تفاوت «شَكَاهَا إِلَى اللَّهِ» و «شَكَاهَا اللَّهَ» در اين است كه در اولى انسان، گرفتارى خود را در پيشگاه خدا شرح مى دهد و از او تقاضاى حل مشكل مى كند كه امرى است بسيار پسنديده ولى در دومى از خداوند شكايت و گله مى كند كه چرا چنين نكرد و چنان نكرد، و اين امرى است بسيار زشت و ناپسند كه انسان از پروردگارى كه اين همه نعمت براى او آفريده است شكايت كند. روشن است كسى كه نزد برادر ايمانى خود مى رود و از گرفتارى ها و مشكلات خويش سخن مى گويد هرگز تعبيراتى را كه دليل بر ناشكرى و ناسپاسى باشد به كار نمى برد بلكه هدفش اين است كه با طرح مشكل خود از آن برادر كمك بطلبد و پناه بردن برادران ايمانى به يكديگر در مشكلات، كار خلافى نيست بلكه مفهوم تعاون و همكارى همين است كه هر كس در مشكلات به يارى ديگرى برخيزد. امروز اين برادر از آن برادر كمك مى طلبد، فردا به عكس.
البته بازگو كردن گرفتارى ها و مشكلات ممكن است براى كمك طلبيدن نباشد بلكه به عنوان درددل براى كسب آرامش باشد اما تعبير به «حاجة» نشان مى دهد كه منظور امام(عليه السلام) بازگو كردن براى حل مشكل است.
در داستان يعقوب و يوسف(عليهما السلام) مى خوانيم كه يعقوب(عليه السلام) به فرزندانش گفت: «(قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّى وَحُزْنِى إِلَى اللهِ); گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گويم (و شكايت نزد او مى برم)!».[1] اين آيه شريفه نشان مى دهد كه واژه «شكايت» در ادبيات عرب به معناى ابراز ناراحتى و گله نيست و هرگز يعقوب(عليه السلام) در برابر خداوند گله نكرد بلكه مشكلات و گرفتارى هاى خود را بازگو نمود و لذا به دنبال آن مى گويد: من از خدا چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد (وَأَعْلَمُ مِنَ اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ). به همين دليل خداوند دعاى او را مستجاب كرد و طولى نكشيد كه حاجت او را برآورد و دوران فراق او پايان يافت.
ولى اگر انسان مؤمنى نزد دشمنان اسلام حاجت خود را بازگو كند و يا درددل نمايد قطعاً كلمات ديگرى را به كار مى برد كه خوشايند نيست و از اين گذشته دشمن را خوشحال مى كند و اى بسا دشمن سنگدل لب به ملامت او بگشايد و مشكلات را ناشى از مسلمان بودن او بداند. به همين دليل امام(عليه السلام) مى فرمايد: چنين كسى گويا شكايت خدا را نزد آن فرد بى ايمان كرده است.
در تأييد اين گفتار حكيمانه در حكمت 66 آمده است: «فَوْتُ الْحَاجَةِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِهَا إِلَى غَيرِ أَهْلِهَا; از دست رفتن حاجت، بهتر از طلب كردن آن از نامردان است».
مرحوم كلينى در روضه كافى در حديثى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل مى كند كه به بعضى از شيعيانش فرمود: «إِذَا نَزَلَتْ بِكَ نَازِلَةٌ فَلاَ تَشْكُهَا إِلَى أَحَد مِنْ أَهْلِ الْخِلاَفِ وَ لَكِنِ اذْكُرْهَا لِبَعْضِ إِخْوَانِكَ فَإِنَّكَ لَنْ تُعْدَمَ خَصْلَةً مِنْ أَرْبَعِ خِصَال إِمَّا كِفَايةً بِمَال وَ إِمَّا مَعُونَةً بِجَاه أَوْ دَعْوَةً فَتُسْتَجَابُ أَوْ مَشُورَةً بِرَأْى; هنگامى كه مشكلى براى تو پيش مى آيد نزد هيچ يك از مخالفان بازگو مكن بلكه نزد بعضى از برادران دينى ات بازگو كن زيرا يكى از چهار چيز عايد تو مى شود: يا با مال خويش تو را كمك مى كند يا از موقعيت خويش به نفع تو استفاده مى نمايد يا دعايى در حق تو كرده و مستجاب مى شود و يا مشورت مفيدى در اختيار تو مى گذارد»[2]. [3]
*
پی نوشت:
[1]. يوسف، آيه 86 .
[2]. كافى، ج 8، ص 170، ح 192.
[3]. سند گفتار حكيمانه: تنها موردى كه مرحوم خطيب در مصادر اضافه بر كلام سيد رضى آورده اين است كه مى گويد: مرحوم آمدى در غررالحكم، آن را به اين صورت نقل كرده است: «مَن شكا ضُرَّه إلى غير مؤمن فكأنّما شَكا إلى اللهِ سُبحانَه» (غررالحكم، ح 5636) و «مَن شكا ضُرَّه إلى مؤمن فكأنّما شَكا إلى اللهِ سبحانه» (غررالحكم، ح 11115) (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 300) و اين تفاوت نشانه تعدد منابع است. اضافه مى كنيم: زمخشرى در كتاب ربيع الابرار عين اين كلام نورانى را از امام(عليه السلام) نقل كرده است. (ربيع الابرار، ج 3، ص 195)
✔️ پایانhttps://eitaa.com/mefahimqoran
سخنرانی 1403.10.16.mp3
29.83M
#موعظه
🤲 اعمال ماه رجب
🎙 حجت الاسلام و المسلمین فرحزاد. https://eitaa.com/mefahimqoran
📝تفسیر سوره مبارکه نور آیات ۶ الی ۱۰
📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی
↩️ در اینجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق کند و یا حاضر به نفى این اتهام از خود به ترتیبى که در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حدّ زنا در مورد او ثابت مى گردد.
اما او نیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع کند که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد در این نسبتى که به او مى دهد از دروغگویان است (وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهادات بِاللّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِینَ).
* * *
و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت از راستگویان باشد (وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللّهِ عَلَیْها إِنْ کانَ مِنَ الصّادِقِینَ).
و به این ترتیب، زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى این اتهام مى دهد، چهار بار با این عبارت: أُشْهِدُ بِاللّهِ اِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِیْنَ فِیْما رَمانِى بِهِ مِنَ الزِّنا: خدا را به شهادت مى طلبم که او در این نسبتى که به من داده است از دروغگویان است .
و در پنجمین بار مى گوید: اِنَّ غَضَبَ اللّهِ عَلَىَّ اِنْ کانَ مِنَ الْصّادِقِیْنَ: غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید .
انجام این برنامه که در فقه اسلامى به مناسبت کلمه لعن در عبارات فوق لعان نامیده شده، چهار حکم قطعى براى این دو همسر در پى خواهد داشت:
نخست این که: بدون نیاز به صیغه طلاق فوراً از هم جدا مى شوند.
دیگر این که: براى همیشه این زن و مرد بر هم حرام مى گردند، یعنى امکان بازگشتشان به ازدواج مجدد با یکدیگر وجود ندارد.
سوم این که: حدّ قذف از مرد و حدّ زنا از زن برداشته مى شود (اما اگر یکى از این دو از اجراى این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حدّ قذف و اگر زن باشد حدّ زنا در مورد او اجرا مى گردد).
چهارم این که: فرزندى که در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است یعنى باو نسبتى نخواهد داشت، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود.
* * *
البته، جزئیات این احکام در آیات فوق، نیامده همین اندازه در آخرین آیه مورد بحث، قرآن مى گوید: و اگر فضل خدا و رحمتش و این که او توبه پذیر و حکیم است نبود، بسیارى از مردم هلاک مى شدند یا گرفتار مجازات هاى سخت ! (وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللّهَ تَوّابٌ حَکِیمٌ).
در واقع این آیه، یک اشاره اجمالى براى تأکید احکام فوق است; زیرا نشان مى دهد: برنامه لعان یک فضل الهى است و مشکل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحى حل مى کند.
از یکسو، مرد را مجبور نمى کند اگر کار خلافى در مورد همسرش دید سکوت کند، و براى دادخواهى نزد حاکم شرع نیاید.
از سوى دیگر، زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حدّ زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى کند.
از سوى سوم، شوهر را ملزم نمى کند که اگر با چنین صحنه اى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناک را برملا سازد.
از سوى چهارم، این مرد و زن را که دیگر قادر به ادامه زندگى مشترک زناشوئى نیستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آینده با هم ازدواج کنند; چرا که اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نیستند، و اگر هم دروغ باشد، عواطف زن آنچنان جریحه دار شده که بازگشت به زندگى مجدد را مشکل مى سازد; چرا که نه سردى بلکه عداوت و دشمنى محصول چنین امرى است.
و از سوى پنجم، تکلیف فرزند را هم روشن مى سازد.
این است فضل و رحمت خداوند، و تواب و حکیم بودنش نسبت به بندگان که با این راه حل ظریف، حساب شده و عادلانه مشکل را گشوده است، و اگر درست بیندیشم، حکم اصلى یعنى لزوم چهار شاهد نیز به کلى شکسته نشده، بلکه هر یک از این چهار شهادت را در مورد زن و شوهر جانشین یک شاهد کرده، و بخشى از احکام آن را براى این قائل شده است.
* * *
↩️ ادامه دارد...https://eitaa.com/mefahimqoran
#در_محضر_اهل_بیت
🔸 نبـاید نـزدِ تـو يكسـان باشنـد!
☀️ امام علی علیه السلام :
✓ «ـ در سفارش نامهاش به مالك اشتر ـ:
نيكوكار و بدكار، نزدِ تو يكسان نباشند؛ چرا كه اين كار، نيكوكاران را از نيكى باز دارد و بدكاران را به بدى وا دارد و درباره هريك از آنان، به چيزى پايبند باش كه خود بدان پايبند است».
⁙ «ـ في عَهدِهِ إلى مالِكٍ الأَشتَرِ ـ:
ولا يَكونُ المُحسِنُ وَالمُسيءُ عِندَكَ بِمَنزِلَةٍ سَواءٍ؛ فَإِنَّ في ذلِكَ تَزهيدا لأَِهلِ الإِحسانِ فِي الإِحسانِ، وتَدريبا لاِهلِ الإِساءَةِ عَلَى الإِساءَةِ. وألزِم كُلّاً مِنهُم ما ألزَمَ نَفسَهُ.».
📚 نهج البلاغه : نامه٥٣. https://eitaa.com/mefahimqoran
IMG_20241228_185815_612_۲۸۱۲۲۰۲۴.mp3
396.4K
#موعظه
✅ کاری ساده ای که عذاب قبر را از بینمیبرد
🎙استاد عالی
https://eitaa.com/mefahimqoran
📝تفسیر سوره مبارکه نور آیات ۶ الی ۱۰
📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی
✔️ نکته ها:
۱ ـ چرا حکم قذف در مورد دو همسر تخصیص خورده؟
نخستین سؤالى که در اینجا مطرح مى شود همین است که دو همسر چه خصوصیتى دارند که این حکم، استثنائى در مورد اتهام آنها صادر شده؟.
پاسخ این سؤال را از یکسو، مى توان در شأن نزول آیه پیدا کرد و آن این که هر گاه مردى همسرش را با بیگانه اى ببیند، اگر بخواهد سکوت کند براى او امکان پذیر نیست، چگونه غیرتش اجازه مى دهد هیچگونه عکس العملى در برابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد؟.
اگر بخواهد نزد قاضى برود و فریاد بکشد که فوراً حدّ قذف درباره او اجرا مى شود; زیرا قاضى چه مى داند او راست مى گوید، شاید دروغ باشد، و اگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروى او نمى سازد.
به علاوه، ممکن است ماجرا در این میان پایان گیرد.
از سوى دیگر، افراد بیگانه زود یکدیگر را متهم مى سازند ولى مرد و زن کمتر یکدیگر را به این مسائل متهم مى کنند، و به همین دلیل، در مورد بیگانگان آوردن چهار شاهد لازم است و الاّ حدّ قذف اجرا مى گردد، ولى در مورد دو همسر چنین نیست و به این دلیل، حکم مزبور از ویژگى هاى آنهاست.
* * *
۲ ـ برنامه مخصوص لعان
از توضیحاتى که در تفسیر آیات بیان شد، به اینجا رسیدیم که براى دفع حدّ قذف از مردى که زن خود را متهم به زنا ساخته لازم است، چهار مرتبه خدا را گواه گیرد که راست مى گوید که در حقیقت هر یک از این چهار شهادت در این مورد خاص، جانشین شاهدى شده است، و در مرتبه پنجم، براى تأکید بیشتر، لعنت خدا را به جان مى خرد اگر دروغگو باشد.
با توجه به این که: اجراى این مقررات، معمولاً در یک محیط اسلامى و توام با تعهدات مذهبى است، هنگامى که کسى ببیند، باید در مقابل حاکم اسلامى این چنین قاطعانه خدا را به گواهى بطلبد و لعن بر خود بفرستد، غالباً از اقدام به چنین خلافى خود دارى مى کند، و همین سدى بر سر راه او و اتهامات دروغین مى گردد، این در مورد مرد.
اما این که زن براى دفاع از خود باید چهار بار خدا را به گواهى طلبد که این نسبت دروغ است، به این خاطر مى باشد که تعادل میان شهادت مرد و زن برقرار شود، و چون زن در معرض اتهام قرار گرفته، در پنجمین مرحله با عبارتى شدیدتر از عبارت مرد از خود دفاع مى کند، و غضب خدا را بر خود مى خرد اگر مرد راست گفته باشد. مى دانیم لعنت ، دورى از رحمت است اما غضب چیزى بالاتر از دورى از رحمت مى باشد; زیرا غضب مستلزم کیفر و مجازاتى است بیش از دور ساختن از رحمت، و لذا در تفسیر سوره حمد گفتیم: مَغْضُوبٌ عَلَیْهِم از ضالِّین (گمراهان) بدترند، با این که ضالِّین مسلماً دور از رحمت خدا مى باشند.
* * *
۳ ـ جزاى محذوف در آیه
آخرین آیه مورد بحث، به صورت جمله شرطیه اى است که جزاى آن ذکر نشده، همین اندازه مى فرماید:
اگر فضل و رحمت الهى و این که خداوند تواب و حکیم است در کار نبود... ولى نمى فرماید: چه مى شد، اما با توجه به قرائن کلام، جزاى این شرط روشن است و گاه مى شود که حذف و سکوت درباره یک مطلب، ابهت و اهمیت بیشترى به آن مى بخشد، و احتمالات زیادى را در ذهن انسان برمى انگیزد که هر کدام به آن سخن مفهوم تازه اى مى دهد.
مثلاً در اینجا ممکن است جزاى شرط این باشد: اگر فضل و رحمت الهى نبود، پرده از روى کارهاى شما بر مى داشت و اعمالتان را برملا مى ساخت تا رسوا شوید.
و یا اگر فضل و رحمت الهى نبود، فوراً شما را مورد مجازات قرار مى داد و هلاک مى کرد.
و یا اگر فضل و رحمت الهى نبود این چنین احکام حساب شده را براى تربیت شما انسان ها مقرر نمى داشت.
در واقع این حذف جزاى شرط، ذهن شنونده را به تمام این امور سوق مى دهد.(۲)
* * *
✍ پی نوشت:
۲ ـ در تفسیر المیزان جواب شرط را به صورت جامعى نقل کرده که شامل بسیارى از تفسیرهاى دیگر مى شود، و مى گوید: تقدیر در واقع چنین است: لَوْ لا ما أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْکُم مِنْ نِعْمَةِ الدِّیْنِ وَ تَوْبَتِهِ لِمُذْنِبِیْکُمْ وَ تَشْرِیْعِ الشَّرایِعِ لِنَظْمِ أُمُورِ حَیاتِکُمْ، لَزِمَتْکُمُ الشِّقْوَةُ، وَ أَهْلَکَتْکُمُ الْمَعْصِیَةُ وَ الْخَطِیْئَةُ، وَ اخْتَلَّ نِظامُ حَیاتِکُمْ بِالْجَهالَةِ .
✔️ پایانhttps://eitaa.com/mefahimqoran
.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم ۖ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۚ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ ۚ وَالَّذِي تَوَلَّىٰ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ
به یقین کسانى که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهى (متشکّل و توطئه گر)
از شما بودند. امّا گمان نکنید این ماجرا به زیان شماست، بلکه خیر شما در آن است. هر یک از آنها سهم خود را از این گناهى که مرتکب شدند دارند. و آن کس از
آنان که بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظیمى براى اوست!
(نور/11)
*
لَّوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَٰذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ
چرا هنگامى که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان باایمان نسبت به کسى که از
خودشان بود، گمان خیر نبردند و نگفتند این دروغ بزرگِ آشکارى است؟!
(نور/12)
*
لَّوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ ۚ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَٰئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ
چراچهار شاهد بر آن نیاوردند؟! و هنگامى که گواهان را نیاوردند، آنان در پیشگاه خدا
دروغگویانند.
(نور/13)
*
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
و اگر فضل
و رحمت الهى در دنیا و آخرت شامل حال شما نمى شد، بخاطر این گناهى که کردید عذاب سختى به شما مى رسید!
(نور/14)
*
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ
(به یاد آورید) زمانى را که این شایعه را
از زبان یکدیگر مى گرفتید، و با دهان خود سخنى مى گفتید که به آن یقین نداشتید. و آن را ساده و کوچک مى پنداشتید در حالى که نزد خدا بزرگ است!
(نور/15)
***
وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا سُبْحَانَكَ هَٰذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ
چرا
هنگامى که آن را شنیدید نگفتید: «ما حق نداریم که به این سخن تکلّم کنیم. خداوندا منزّهى تو، این بهتان بزرگى است»؟!
(نور/16)https://eitaa.com/mefahimqoran