eitaa logo
داستان دلنشین منبر
11.2هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
3.1هزار ویدیو
34 فایل
✍بیان داستان جذّاب درمنبر،موجب انگیزه سازی،اقناع اندیشه،تحریک احساس ورفتارسازی در مخاطب میشود 😍#تبلیغات_ارزان😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2208759919C9cd79a5ea3 تبلیغات نه تایید و نه رد می شود
مشاهده در ایتا
دانلود
ansarian-beto.mp3
1.8M
🌷داستان امام حسین علیه السلام🌷 امان نامه از آتش جهنم برای زائران علیه السلام 🎙 علیه السلام داستان دلنشین منبر @membariha313
🔖نشانه پول خوب گردن کلفتی برای خدا ▪️ مردم! نشانه پول خوب می‌دانید کدام است؟ که هر چه افزایش پیدا می‌کند فقر شما را به خدا بیشتر کند. خدا نکند پول، کسی را گردن‌کلفت کند. 🔷خدا آقای حاج محمدحسن ذکری را رحمت کند. این داستان را خودم از ایشان شنیدم. 🔸 می‌گفت: من در جوانی هجده نوزده سالم بود. اوایل کارم در بازار بود. شاگرد مغازه‌ای در بازار وکیل شیراز بودم. 👈اول صبحی بود. آمده بودم در مغازه را باز کرده بودم و داشتم جلوی آن را آب‌وجارو می‌کردم. کنار مغازه ما مغازه یکی از ثروتمندان آن‌وقت شیراز بود. او هم داشت حساب‌وکتاب مالی را می‌کرد. یک فقیری در راهرو بازار رد می‌شد. 🔗یک‌دفعه دید آقای حاجی فلانی پشت میز در مغازه نشسته از همان وسط راهرو بازار آقای ذکری می‌گفت: من خودم دیدم و شنیدم. رو کرد به آقای حاجی گفت: آقای حاجی یک جیزی در راه خدا به ما بده. گفت: تا گفت که آقای حاجی یک‌چیزی در راه خدا به ما بده. ♦️از پشت میز با تکبر سرش را بلند کرد یک نگاه مغرورانه و متکبرانه به این فقیر بدبخت کرد و گفت: برو خلایق هرچه لایق بود دادند. تو اگر لایق بودی خدا هم به تو می‌داد. 🔺این فقیر، فقیر باکمالی بود. بعضی‌ها پول‌ندارند ولی معرفت دارند. گفت: حاجی حالا که تو لایقی و خدا به خاطر لیاقتت به تو پول داده شکرانه لیاقتت که مثل من نیستی و دستت خالی نیست و خدا تو را مثل ما نکرده یک کمکی به ما بکن. 📕این حرف دوم را که زد دوباره سرش را بلند کرد و گفت: من مثل تو بشوم؟ خدا اگر بخواهد من را مثل تو بکند شش ماه باید بنشیند و حسابش را بکند. 🔷ای گردن‌کلفت! سه درک مغازه تو را مغرور کرده که خدا شش ماه معطل جمع‌کردن تو است؟ این فقیر بدبخت نیز هیچ نگفت و رفت. حاج محمدحسن ذکری گفت: آقای حدائق! نیم ساعت نشد. یک پیکی در بازار آمد. تلگرافی در دستش بود. دقیقاً سر جای همان فقیر ایستاد. همان‌جایی که نیم ساعت قبل دل شکست. دل شکستی، دل خودت را شکستی. ▪️رو کرد به آقای حاجی گفت: شما آقای فلانی هستی؟ گفت: بله گفت: الآن تلگرافی از بندرعباس رسیده که کشتی جنست در دریا غرق شد. خدا شش ماه بنشیند حسابش را بکند؟ در نیم ساعت تو را جمع می‌کند. آقای ذکری گفت: این باعجله در مغازه را بست و رفت که دیگر به بازار وکیل برنگشت. رفت که رفت. 📌سرمایه تو از این جهان یک کفن است آن‌هم به گمانم ببری یا نبری 📚پایگاه استاد حدائق داستان دلنشین منبر @membariha313
: 🔖 خدا خیلی سخت گرفته ؟ 🔖دینی که با نیت انسان، نیتی که خیلی زحمت ندارد، نمره مثبت می دهد. 🔸 شما نیت کنید، رشد می کنید. دینی که خدای او سریع الرضا است که بهانه برای بخشیدن می گیرد و نه بهانه برای جهنم بردن. مچ گیری نمی کند، دستگیری می کند. ▪️در روایت اصول کافی امام باقر (ع) فرمود: وقتی حضرت آدم از بهشت رانده شد به خدا گفت خدایا شیطان این چنین قوی را بر ما مسلط کردی و مثل خون در رگ و پی ما جاری است و نفوذ در ما می کند وسوسه می کند و به تعداد هر انسانی که بدنیا می آید دو تا شیطان هست که تعدادشان خیلی زیاد است، خدایا برای من هم یک چیز امدادی و کمکی قرار بده و خداوند متعال فرمود: ♦️برای تو و فرزندانت این را قرار می دهم تا روز قیامت، اگر از بین شما نیت کار خوب را کرد، برای او یک حسنه می نویسم و اگر آن کار خوب را انجام داد ده حسنه می نویسم و از آنطرف اگر نیت کار بد را کرد برای او نمی نویسم، ولی اگر عمل بد و شر را انجام داد تا هفت ساعت نوشته نمی شود اگر شخص توبه کند و اگر اینکار را نکرد برای او یک دانه فقط می نویسم. حضرت آدم فرمود: بیشتر می خواهم. خدا فرمود همان یک معصیت را هم که برای فرد گناهکار نوشتم تا آخر عمر از آن پشیمان شود و برگردد، او را مخفی می کنم و آن سئیه را تبدیل به حسنه می کنم. چنین خدایی سخت گیر است.              📚پایگاه برنامه سمت خدا داستان دلنشین منبر @membariha313
🔷خداوند در آیه 10 سوره زُمر، اجر صابران را بی حساب و غیرقابل شمارش معرفی می کند و می فرماید: «اِنَّما یُوَفَّی الصّابرونَ اَجرَهم بِغَیرِ حساب؛ همانا پاداش صابران، بی حساب به ایشان اعطا می شود». ▪️امام علی علیه السلام در حدیثی، پاداش صابران را بالاترین پاداش ها معرفی می کند: «ثوابُ الصَّبر أعلی الثَّوابِ؛ پاداش بردباری، بالاترین پاداش هاست». 🔶درباره آیت اللّه العظمی گلپایگانی رحمه الله نوشته اند که روزی یکی از فرزندان ایشان از دنیا رفت. یکی از عالمان که برای عرض تسلیت خدمت ایشان رسیده بود، عرض کرد: ان شاء اللّه خداوند، محبت این فرزند را از قلب شما بیرون کند تا صبر بر این مصیبت، برای شما آسان تر شود. آیت اللّه گلپایگانی رحمه الله ، در پاسخ ایشان فرمود: «اتّفاقاً از خدا می خواهم، محبت او را در دلم بیشتر کند تا در غمِ از دست دادنش، بیشتر صبر کنم و اجر بیشتری شامل حالم گردد». 📚گنجینه معارف / پایگاه حوزه نت داستان دلنشین منبر @membariha313
🔖اشک بر سید الشهدا علیه السلام 🔸یکی از شاگردان مرحوم کمپانی به اسم مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی که قبل از انقلاب فوت کردند. ایشان مرجع تقلید عام بودند. هرکس از ایشان سوال می کرد که از چه کسی تقلید کند می فرمودند که اعلم آیت الله کمپانی هستند. 🔻 مرحوم آیت الله میلانی کتابی دارند به اسم فضائل الخمسه که فضائل پنج تن را جمع آوری کرده اند. در مقدمه این کتاب نوشته اند که مرحوم آیت الله کمپانی فرمودند امید من به دیوان شعری است که در باره ی اهل بیت سروده ام .ایشان هم دیوان عربی دارد و هم دیوان فارسی. 🔷مرحوم آیت الله میلانی خیلی ولایی بودند. شاگردی داشتند که از وعاظ مشهد بود. شاگرد ایشان می گوید که آیت الله میلانی به من فرمودند شما که به این مجالس برای عزاداری می روید چند تا از جوانان عاشق را برای من بیاور. ایشان می فرماد که من در این هیئت ها گشتم و ده یا پانزده نفر از این جوانان که خیلی عشق و اخلاص داشتند پیدا کردم. این جوانان را به منزل آیت الله میلانی بردم. به آقا خبر دادند که چند تا از این جوانان مخلص آمده اند. ایشان فرمودند یکی یکی بیایند داخل. نفر اول به داخل رفت و هنگام بیرون آمدن چشم های او خیس بود. نفر دوم رفت و بعدی ها به همین ترتیب. آن شاگرد می گوید که اجازه گرفتم و به داخل اتاق رفتم تا ببینم چه خبر است. دیدم آیت الله میلانی در بالای اتاق نشسته اند و یک بقچه که حاوی کفن است در کنار ایشان می باشد. به هرکدام از جوانان که داخل می شدند با یک حالت دلشکسته می گفتند که شما امام حسین (ع) را دوست دارید.می گفت بله. سه یا چهار بار این جمله را تکرار می کردند. اشک این جوان در می آمد. به محض اینکه اشک ایشان جاری می شد می گفت اشک خود را به کفن من بمال تا آقا امام حسین (ع) از من شفاعت کند. به ایشان گفتم که خود شما مرجع و سید هستید. اما گفتند که ما تنها یک حسین فاطمه داریم و امید داریم که ایشان دست ما را بگیرد. واقعاً امید ما به دستگیری امام حسین (ع) است. 📚پایگاه برنامه سمت خدا داستان دلنشین منبر @membariha313
نشرحداکثری👆👆👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
♦️حمد الهی ♦️ 🔖روزی جوانی از پدرش پرسید معنی حمد چیست؟ 🍃 پدرش گفت: پسرم، گمان کن در شهر می‌روی و سلطان تو را می‌بیند و سلطان بدون این‌که به او چیزی ببخشی، وزیر را صدا کرده و به تو کیسه‌ای طلا می‌بخشد. تو از وزیر تشکر می‌کنی یا سلطان؟؟ پسر گفت: از سلطان 🔷 پدر گفت: معنی شکر هم این‌ است که بدانی هر نعمتی که وجود دارد از سلطان (خدا) است. اگر کسی به تو نیکی می‌کند او وزیر است و این نیڪی به امر خدا است. پس او لایق همه حمدها است (الحمدلله یعنی خداوند مالک تمام حمدهاست این لام . لام اختصاص است یعنی هر کسی از هر چیزی و کسی در این عالم ستایش می کند در واقع دارد خداوند را ستایش می کند چون الحمدلله رب العالمین ) داستان دلنشین منبر @membariha313
🔖نعمت هم نشینی با پیامبران به سبب صبر در زندگی 🔷 از حضرت امام صادق عليه السّلام كه خداوند متعال به داود عليه السّلام وحى فرمود كه اعلام كن به خلاده دختر او پس بشارت و مژده به بهشت را و اينكه او قرين و همنشين تو است در بهشت 🔸حضرت داود بدنبال اين وحى روانه به خانه او شد و در زد آن زن بطرف در آمد و سؤال نمود آيا چيزى در باره من نازل شده؟ داود پاسخ مثبت داد و جريان وحى را شرح داد زن گفت شايد در باره كسى كه همنام من باشد نازل شده داود گفت در باره غير تو نيست ♦️زن گفت البته من شما را تكذيب نميكنم ولى بخدا سوگند در خودم صفتى كه شايسته اين مقام باشد نمى‏ بينم. داود گفت ضمير و حالت درونى و روحى خود را براى من توضيح بده زن گفت مانعى ندارد. ▪️چيزى كه من دارم اين است كه هر رقم درد و رنجى كه بمن رسيده و هر گونه مشكل و ناراحتى و نيازمندى و گرسنگى كه به من وارد شده با كمال صبر استقبال نموده و حتى از خداوند درخواست برطرف شدن آن را نكرده‏ ام تا وقتى كه خود خداوند مرا از آن حالت به حالت عافيت و سلامت و توسعه در زندگى منتقل فرمود 💠و فكر نكردم كه اين لطف و مرحمت الهى پاداش صبر من است بلكه خداوند را در مقابل اين همه نعمت شاكر و سپاسگزار بودم. 🛑 حضرت داود فرمود: فَبِهَذَا بَلَغْتِ مَا بَلَغْتِ از همين جهت باين مقام و مرتبه نائل‏ شده‏ اى. سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود: وَ هَذَا دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِلصَّالِحِين‏ اين همان دين الهى است كه براى صالحين و بندگان شايسته خود پسنديده است. (بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوى همدانى، ج‏2، ص: 96) 💠متن مستند : ، قصص الأنبياء عليهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَى الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّ خَلَادَةَ بِنْتَ أَوْسٍ بَشِّرْهَا بِالْجَنَّةِ وَ أَعْلِمْهَا أَنَّهَا قَرِينَتُكَ فِي الْجَنَّةِ فَانْطَلَقَ إِلَيْهَا فَقَرَعَ الْبَابَ عَلَيْهَا فَخَرَجَتْ وَ قَالَتْ هَلْ نَزَلَ فِيَّ شَيْ‏ءٌ قَالَ نَعَمْ قَالَتْ مَا هُوَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَيَّ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّكِ قَرِينِي فِي الْجَنَّةِ وَ أَنْ أُبَشِّرَكِ بِالْجَنَّةِ الی آخره ... (جامع الاحادیث نور/ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏68، ص: 89) داستان دلنشین منبر @membariha313
4_6012857521801266876.mp3
11.32M
🔖داستان تشرف🔖 🔸داستان تشرف آیت الله نمازی به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام داستان دلنشین منبر @membariha313
🔖چهار کار لحظه خواب ♦️روایت ما داریم که برای ورود به خواب که شبیه مرگ است، اذکار خواب را بگوید. حضرت زهرا (س) فرمودند: پدرم پیغمبر نزدیک خواب من که رختخواب را پهن کرده بودم، وارد شد. بعد فرمود دخترم مخواب مگر اینکه چهار کار را انجام داده باشی. ▪️یکی اینکه ختم قرآن کرده باشی، ▪️دوم شفاعت انبیاء را برای خودت جلب کرده باشی، ▪️سوم حج و عمره ای بجا آورده باشی ▪️چهارم اینکه خوشنودی همه مومنین را برای خودت جلب کرده باشی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فوری مشغول نماز شد. ♦️حضرت زهرا (س) فرمودند من منتظر نماز پدرم بودم تا تمام شد و گفتم: یا رسول الله اصلاً در این وقت نمی شود اینکار را کرد، چکار کنیم؟ پیغمبر یاد دادند. دین خیلی از این استفاده ها را برای موقعیت های مختلف یاد می دهد. 🔸پیغمبر فرمودند: ▪️ اگر شما سه تا سوره قل هو الله احد (توحید) را بخوانید، یک ختم قرآن کردید ▪️اگر شما موقع خواب درود و صلواتی بر من و انبیاء پیشین بفرستید اللهم صل ال محمد و آل محمد و صل علی الانبیاء و المرسلین شفاعت ما را به خودت جلب کردی ▪️اگر استغفار کنی برای همه مومنین اللهم اغفر المومنین و المومنات، کاری کردی که خوشنودی مومنین را درک کردی ▪️ اگر یکبار بگویی، سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، گویا حج و عمره را بجا آوردی 📚پایگاه برنامه سمت خدا داستان دلنشین منبر 🌸 @membariha313
🔖توسل به امام حسین علیه السلام : 🔸کسی که غرق شده هرچیزی که در دست او بیاید می گیرد. یعنی به هر چیزی که او را از غرق شدن نجات دهد. ما در گرداب های گناه و معصیت غرق شده ایم و امام حسین (ع) برای دستگیری ما آمده است. هرکسی باید از هر راهی که بلد است با امام حسین (ع) رابطه برقرار کند. 🔻مرحوم آیت الله بهجت یک استاد داشتند به اسم مرحوم آیت الله کمپانی که به ایشان ارادت داشتند. مرحوم آیت الله بهجت نقل می کردند که استاد ایشان پنجشنبه ها داشتند. مرحوم آیت الله کمپانی در این مجلس کفش های عزا داران را جفت می کردند. خود ایشان چای ریخته و پذیرایی می کردند. یک چنین شخصیتی که فیلسوف و در حد مرجع بوده و استاد بزرگ حوزه بودند. این کارها را می کردند. به ایشان می گفتند که شاگردان و فرزندان شما هستند. شما چرا این کارها را می کنید. می فرمودند: مجلس امام حسین (ع) است و حساب آن جدا است. من می خواهم به عنوان خدمتگزار اسم من ثبت شود. اینکه کفش های عزاداران امام حسین (ع) را جفت کردم. 📚پایگاه برنامه سمت خدا داستان دلنشین منبر 🌸 @membariha313
❌ تاخیر در نمازها ❌ 🔵هرکس عادت به تاخیر در نمازها کرده است،خود را برای تاخیر در همه ی زندگی آماده کند...تاخیر در ازدواج، تاخیر در اشتغال، تاخیر در تولد اولاد، تاخیر در سلامتی و عافیت و...هر قدر که امور نمازت منظم باشد امور زندگیت منظم خواهد شد... 📚 در محضر آیت الله (ره) ص۱۱۱ داستان دلنشین منبر @membariha313
🌸✨🌸استاد رفیعی 🌹 حـفـظ آبــرو 🌹 بعضی اوقات می‌بینی یک جاهایی آبروی انسان در خطر است، و با یک پولی حفظ می‌شود. همه شما شنیده‌اید، دو نفر دعوایشان شد سر پول، شروع به فحاشی کردند. پدر زن و داماد، در زمان امام صادق(ع) بود. مفضّل رسید و دید دارند بر سر هم می‌زنند. او می‌گوید: پول را دادم و او می‌گوید: ندادی. مفضل گفت: دعوا نکنید، رفت چهارصد درهم آورد و داد. دعوا سر چهارصد درهم بود. پول را داد و دعوا تمام شد. به او گفتند: از کجا این پول را آوردی؟ گفت: پول برای من نیست. برای امام صادق است. نزد من گذاشته برای اینطور موارد. یکوقتی درگیری که بر سر مال دنیا است با پول دادن تمام می‌شود و آبرو حفظ می‌شود. بهترین مال، مالی است که آبروی انسان را حفظ کند. داستان دلنشین منبر @membariha313
⭕️چندبار از خواستی که برای بیدارت کنه؟ ⭕️چندبار که خوابیدی کردی برای نماز صبح بیدار بشی؟ همونطور که برای بقیه کارهات نیت می کنی وقصد و اراده می کنی وسرساعت بیدار می شی؟ چقدر ناراحت بودی⁉️ روز قیامت خدا میگه: بنده من! چرا این همه ازت قضا شد؟ شاید بگویی: خدای من! دست خودم نبود. هیچ وقت برای نماز صبح بیدار نمی شدم. اونوقت ممکنه خدا بگه : خب تو چقدر از این وضعیت ناراحت بودی؟ چقدر از قضا شدن نماز صبح دلت گرفته بود؟ چند بار از من خواستی که برای نماز صبح بیدارت کنم؟ اونوقت چی داری به خدا بگی؟ داستان دلنشین منبر @membariha313
استاد صفری ⁉️خدا چه قدر مهربان است. 🔰 آن وقت که آتش برای حضرت ابراهیم علیه السلام افروختند تا او را داخل آتش کنند.غلامی در دستگاه سلطنتی نمرود متهم شد که گوهری قیمتی دزدیده است . پس دستور دادند او را قبل از حضرت ابراهیم علیه السلام به آتش بیندازند. غلام هر چه نزد درباریان التماس کرد وبت ها را شفیع نمود وبه آن ها قسم خورد فایده ای نبخشید . پس غلام را  در منجنیق گذاشتند وخواستند او را در آتش سرنگون کنند او که از همه جا مایوس شده بود  بی اختیار فریاد بر آورد یا الله خطاب الهی رسید :جبرئیل! بنده ی مرا در یاب ! جبرئیل عرض کرد : الهی تو دانایی که این غلام کافر است .فرمود : هرچند کافر است "ولی چون نام مرا خواند از من نمی سزد (شایسته نیست) که به فریاد او نرسم (( پس حق تعالی او رانجات داد)) 📚 منبع :داستان هایی از لطف خدا ج2ص99 داستان دلنشین منبر @membariha313
💠«حکایت پند آموز »! 🔸« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده! بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»! داستان دلنشین منبر @membariha313
🔖غلام با معرفت ♦️عبداللّه‏ بن جعفر، غلام سياهى را ديد كه در باغى كارگرى مى‏ كند، به وقت غذا سگى وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. 🔸غلام لقمه‏ اى به او داد، باز سگ با نگاه خود تقاضاى غذا كرد، غلام غذاى خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد. از او پرسيد: خودت چه مى‏ خورى؟ 🔸گفت: من امروز سهمى ندارم. پرسيد: چرا اين كار را كردى؟ گفت: اين سگ از راه دور آمده و گرسنه بود. عبداللّه از فتوّت اين غلام تعجّب كرد. آن باغ و غلام را خريد، غلام را آزاد كرد و باغ را به او بخشيد کسی کوی دولت ز دنیا ببُرد که با خود نصیبی به عقبا ببرد درون فروماندگان شاد کن ز روز فروماندگی یاد کن نه خواهنده‌ای بر در دیگران به شکرانه، خواهنده از در مران (سعدی) 📚 تفسير المنار./ تفسير نور(10جلدى)، ج‏1، ص: 563 داستان دلنشین منبر @membariha313
🔖روز نیاز من روز قبر است ♦️چند نفر مهمان ابوذر غفاری این صحابه پیامبر شدند، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان يكى از شتران مرا نحر و غذا تهيه كنيد. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. 🔸ابوذر ناراحت شد و پرسيد: چرا شتر فربه و چاق را نياورديد؟ گفتند: آن را براى نياز آينده تو گذاشتيم. ابوذر فرمود: روز نياز من روز قبر من است. 📚تفسير مجمع‏ البيان./ تفسير نور(10جلدى)، ج‏1، ص: 562 داستان دلنشین منبر 🌸 @membariha313
🔷شاکر خدا باشیم 🔻اگر من واقعاً باور داشته باشم که خداوند متعال تقدیرات را به عهده دارد و مقدرات بر اساس تلاش، وظیفه شناسی ماست. اگر این را باور داشته باشم و یک مشکلی و بلایی در زندگی پیش آمد نه فقط راحت می توانم صبر کنم بلکه می توانم شکر بکنم. این خیلی حرف است که انسان بتواند در بلاها نه فقط صابر باشد بلکه شاکر باشد. اینکه وجود مقدس اباعبدالله الحسین (ع) در سنگین ترین بلاهای عاشورا، شب عاشورا شکر می کرد. 🔶 مرحوم بافقی که یکی از علمای خوب ما در زمان حاج عبدالکریم حائری موسس حوزه قم بوده است، ایشان در آخر عمر دچار سکته می شود و حالش خیلی وخیم شده بود. اتفاقاً در همان حین یک سکته دومی برایش پیش آمد که دستهایش از کار افتاده بود. وقتی حالشان را از او سوال می کنند. ایشان گفته بود الحمدالله از صبح تا حالا ناز دستانم را می کشم و غذا در دهانم می گذارند. 👈 چنین کسی وقتی نگاهش این است که من بندگی ام را کرده ام دیگر هر چه پیش آید خوش آید. کسی مقدرات را رقم می زند که هم حکیم و عالم است و عالمتر از من به مصالح من و همربانتر از خودم به خودم است. این آدم هیچ وقت در زندگی اش بن بست ندارد. 📚پایگاه برنامه سمت خدا داستان دلنشین غیبت @membariha313
🔖عنایت امام زمان ورسوایی دشمن! 📕علامه مجلسی (رحمه الله) روایت کرده: ♦️هنگامی که بحرین در تصرف اروپاییان بود، مردی که ناصبی واز دشمنان سرسخت اهل بیت (علیه السلام) به شمار می رفت، به عنوان فرماندار دست نشانده بحرین به حکومت رسیدت تا به رتق وفتق امور وبازسازی خرابی های ناشی از جنگ بپردازد. 🔸وزیر مشاور او نیز مردی بود که در دشمنی با اهل بیت (علیه السلام) از خود او سرسخت تر بود، وبا هر موقعیتی که به دست می آورد، سعی در قلع وقمع وشکنجه وآزار دوست داران اهل بیت (علیه السلام) می نمود. 🔻روزی همین وزیر ناصبی، نزد والی بحرین رفته اناری را به او نشان می دهد که روی آن به طور برجسته نوشته بود: لا اله الله، محمد رسول الله، ابوبکر، عمر، عثمان وعلی خلفاء رسول الله 🔷وقتی والی نوشته های روی انار را دید، بدون این که حتی احتمال این را بدهد که آن انار ساخته دست بشر باشد، بسیار تعجب کرد وگفت: این نشانه روشن ودلیلی قوی برای اثبات این مطلب است که مذهب شیعیان دروغ وباطل است. نظرت درباره ارائه آن به مردم بحرین چیست؟ 🔸وزیر گفت: عمر امیر دراز باد، مردم بحرین بسیار متعصب هستند وهیچ دلیلی را قبول نمی کنند. با این حال بهتر است آن را حاضر نموده واین انار را به نمایش بگذاریم. اگر آن را به عنوان دلیلی برای رد مذهب شیعه قبول کردند وبازگشتند، چه بهتر خداوند نیز تو را پاداش نیکویی عطا خواهد نمود، واگر نپذیرفته ودر گمراهی خود باقی ماندند، آن را به قبول یکی از این سه راه مخیر کن: یا حاضر شوند جزیه دهند که در آن صورت (مانند یهودی ونصارا) خوار وذلیل خواهند بود. یا این که دلیلی برای رد این برهان آشکار بیاورند. یا در نهایت تن به مرگ داده، آن ها را از دم تیغ بگذرانیم وزنان وفرزندان واموالشان را به عنوان اسیر وغنیمت تصاحب کنیم. ♦️والی پیشنهاد وزیر را تأیید کرد، وعلما وبزرگان ونجبا وسادات بحرین را احضار نمود وآن انار را به آن ها نشان داد وگفت: در صورتی که جوابی درست برای آن نداشته باشید، یا کشته شده وزنان واولادتان به اسارت خواهند رفت واموالتان مصادره خواهد، شد ویا مانند کفار باید در کمال خفت وخواری تن به پرداخت جزیه بدهید. وقتی آن ها انار را دیدند، رنگشان پرید وزانوانشان لرزید. چون هیچ کدامشان قادر به ارائه پاسخی روشن نبودند. 👈رهبر شیعیان بحرین که آن زمان در آن جا حضور داشت، گفت: ای امیر! اگر به سه روز به ما مهلت دهی، ما سعی می کنیم پاسخی که تو را راضی کند، پیدا کنیم واگر نتوانستیم، هر طور که در مورد ما می خواهی حکم کن! 🔸امیر به ناچار پذیرفت، وآن ها مجلس او را ترک کردند، در حالی که وحشت زده وسرگردان بودند. به سرعت مجلسی ترتیب دادند وبا یکدیگر به مشورت پرداختند. تا این که تصمیم گرفتند گروهی را برای یافتن پاسخ از میان خودشان انتخاب نمایند، ابتدا ده نفر از بهترین وپرهیزکارترین علمای شیعه، وسپس از میان آن ها سه نفر که از بهترین آن ها بودند، انتخاب شدند. تا این که هر یک به نوبت در یکی از این سه شبی که مهلت داشتند، به صحرا رفته به راز ونیاز بپردازند وبا استغاثه به محضر امام زمان (علیه السلام) وحجت خدا در روی زمین، از او بخواهند که راه نجات از این ورطه هولناک را به شیعیان نشان بدهد واز آن ها دست گیری نماید. 🔻دو شب گذشت، اما هیچ کدام از آن ها که شب را در صحرا به دعا وگریه واستغاثه به درگاه حق تعالی وامام زمان (علیه السلام) گذرانده بودند، چیزی ندیدند. به همین خاطر نگرانی والتهاب شیعیان بیش تر شد. 🔸نفر سوم که محمد بن عیسی نام داشت، با سرو پای برهنه روی به صحرا نهاد. شب بسیار تاریک وظلمانی بود، اما او با دلی آگاه نو نورانی شروع به دعا وتضرع وتوسل به درگاه حق تعالی نمود، ونجات مومنین وبرطرف شدن این بلای عظیم را درخواست کرد. انتهای شب وبود، صدای مردی را شنید که می گفت: ای محمد بن عیسی! با این حال آشفته در دل این شب تاریک واین صحرای برهوت چه می خواهی؟ وچرا به این جا آمده ای؟ محمد بن عیسی گفت: ای مرد! کاری به من نداشته باش! من برای امر مهمی به این جا آمده ام وآن را تنها به امام ومولای خویش خواهیم فریاد من برسد. آن مرد می گوید: ای محمد بن عیسی! من صاحب الامر هستم، حاجتت را بگو! او در پاسخ می گوید: اگر تو صاحب الامری خود همه را می دانی، ونیازی به شرح من نداری. حضرت می فرماید: آری می دانم. به خاطر وحشتی که از آن انار وآنچه که بر روی آن نوشته وتهدیدی که والی نموده است، آمده ای. 🔻وقتی محمد بن عیسی این سخن را می شنود، به طرف او بر می گردد ومی گویند: مولا جان! آری. تو خود می دانی که چه بر سر ما آمده است. تو امام وپناه مایی، ومی توانی ما را رهایی بخشی. 🔻ادامه در پست بعدی 👇 داستان دلنشین منبر @membariha313
🔶 حضرت امام زمان (علیه السلام) می فرماید: ای محمد بن عیسی! آن وزیر - که لعنت خدا بر او باد - در خانه اش درخت اناری دارد که وقتی شکوفه می زد، قالبی از گل انار ساخت وآن را دو نیم کرد وآن کلمات را که دیدی روی انار نقش بسته بود. داخل هر دو قسمت قالب حک نمود. آنگاه آن را به اناری که هنوز کوچک بود، محکم بست. وقتی انار بزرگ ورسیده شد، همان طور که دیدی، آن کلمات بر روی آن به طور برجسته نقش بسته بود. 🔷فردا وقتی به نزد والی رفتید، به او بگو: جواب را یافته ام اما آن را در خانه وزیر بیان خواهم نمود. وقتی به خانه وزیر رفتید، سمت راست حیاط اتاقی را می بینی، به والی بگو: جواب در آن اتاق است. 🔶آن گاه وزیر دست پاچه وسعی خواهد نمود که از ورود شما به اتاق جلوگیری کند. اما تو اصرار کن ومواظب هم باش که او را رها ننمایی تا جلوتر از تو وارد اتاق شود. ▪️وقتی وارد اتاق شدی، طاقچه ای را می بینی که کیسه سفیدی روی آن نهاده شده است. آنرا بردار وبازکن! خواهی دید که قالبی که او به وسیله آن، این حیله را اجرا نموده است، در آن است. آن را مقابل والی بگذارد وآن انار را داخل آن قرار بده! خواهی دید که کاملا منطبقند. بدین ترتیب موضوع روشن خواهد شد. 🔺ای محمد بن عیسی! به والی بگو که ما معجزه دیگری نیز داریم وآن این که، این انار طبیعی نیست. داخل آن انباشته از دود وخاکستر است. 🔶 اگر می خواهی صحت اداعای من ثابت شود، به وزیر امر کن که آن را بشکند! وقتی وزیر انار را بشکند دود وخاکستر آن به هوا برخاسته وبر چهره وریشش خواهد نشست. 🔷وقتی محمد بن عیسی این سخن را از حضرت شنید، بسیار مسرور گشت ودر مقابل امام (علیه السلام) به خاک افتاده زمین ادب را بوسید، واز محضر حضرت مرخص شده وبه سرعت به نزد یاران خود باز می گردد، ومژده احسان مولا را به شیعیان بحرین ابلاغ می نماید. 🔶صبح هنگام، همه به اتفاق نزد والی رفته ومحمد بن عیسی مو به مو تمام آنچه را که امام (علیه السلام) فرموده بود اجرا کرد، وهمه شاهد اثبات درستی دعوای او وعنایت وتفضل امام (علیه السلام) شدند. 🔻در این حال، والی رو به محمد بن عیسی نموده وگفت: چه کسی تو را مطلع کرد؟ گفت: امام زمان (علیه السلام). والی پرسید: امام زمان کیست؟ محمد بن عیسی گفت: داوزدهمین امام، حضرت مهدی (علیه السلام). آنگاه یک یک امامان را تا امام زمان (علیه السلام) نام برد. 🔸والی که از دیدن این نشانه آشکار منقلب شده بود به محمد بن عیسی گفت دستت را به من ده! من می گویم: أشهد أن لا اله الا الله، وأن محمد عبدوه ورسوله، وأن الخلیفه بعده بلا فصل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام). آن گاه به امامت اهل بیت (علیه السلام) تا امام زمان (علیه السلام) اقرار واعتراف نمود وبه مذهب شیعه اثنی عشری مشرف وبه راه راست هدایت گشت. سپس دستور داد تا وزیر را به قتل برسانند، ورسما از مردم بحرین عذر خواهی نمود، واز آن هنگام با آن ها به نیکی رفتار می کرد. 🔻راوی گوید: این قصه در بحرین مشهور است، وقبر محمد بن عیسی زیارتگاه شیفتگان اهل بیت (علیه السلام) می باشد. 📖بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۸ - ۱۸۰./داستانهایی از امام زمان @membariha313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 دیدار یا فرج؟ 🔻دوست‌داری امام زمان را در چه حالتی ببینی؟ ملاقات خصوصی؟ یا ... داستان دلنشین منبر @membariha313
چله از نیمه شعبان تا ۲۳رمضان.mp3
734.8K
♦️شروع چله از نیمه شعبان تا ۲۳ ماه مبارک رمضان 🔷اولین قدم برای آماده سازی ظهور امام زمان علیه السلام علیه السلام داستان دلنشین منبر @membariha313