هدایت شده از mesaghمیثاق
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقاد تند نماینده مردم قم در مجلس: برخلاف دوستان، شرم کردم چفیه بندازم.
خودروسازا یک شبه ۳۰٪ درصد قیمت لگنهاشونو زیاد کردن.
مردم از ما شعر و شعار نمیخوان مردم از ما چفیه انداختن نمیخوان
هدایت شده از mesaghمیثاق
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استفاده از این ماده ارزان برای سلامتی و زیبایی پوست خیلی مفیده
هدایت شده از mesaghمیثاق
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا دغدغه اینو دارید که بچه ها تو مدرسه فحاشی و حرفهای زشت یاد میگیرن ؟
هدایت شده از mesaghمیثاق
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای دوستانی که میپرسن چطوری رژیم بگیریم 😜
هدایت شده از mesaghمیثاق
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختلالِ احتکار
فرد مبتلا به اختلال احتکار که نوعی اختلال وسواس است، ممکن است داراییهایی را که دیگر کاربردی ندارند، به دلیل وابستگی احساسی به آنها یا با باور به اینکه در آینده به آنها احتیاج پیدا خواهند کرد، نگهدارند.
هدایت شده از mesaghمیثاق
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این #ترفند پشت قابلمه و ماهیتابه ای که سیاه شده رو تمیز کنید
هدایت شده از mesaghمیثاق
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طرز ساخت یک منقل متفاوت همراه با مرغ کبابی
هدایت شده از mesaghمیثاق
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاور شفافی که با کندن برچسب مات میشه ! چقدر عجیبه چطور ممکنه !؟ 🤔
هدایت شده از mesaghمیثاق
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راز جالب داشتن دندان سالم
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم به خوردن نمک قبل و بعد غذا سفارش کرده بودند
هدایت شده از mesaghمیثاق
مامان زنگ زد گفت:«خوبی؟» گفتم:«نه راستش، یکم صبوریم کمه یکمم بیقراریم زیاده» گفت:«قرارت باز قهر کرده رفته خونه باباش؟» گفتم:«کارشو بلده دیگه، ترشرویی میکنه بعضی وقتا، قاطی فالوده گاهی لیمو لازم است بهرحال» گفت:«واسه شب قرمه سبزی گذاشتم، پاشو برو دنبالش ورش دار بیاید اینجا» گفتم:«اون نمیاد» گفت:«پس خودتم نیا» و قطع کرد. بعضی وقتا واقعا شک میکنم مامان منه یا مامان نسرین.
برای خودم یه لیوان چایی ریختم و نشستم روی مبل. توی این چند روز بارها رفتم توی صفحه ی چت نسرین، یه سری جمله نوشتم، باز پاکشون کردم و گوشی رو انداختم کنار.
اینبار ولی براش نوشتم:«خانوم ببخشید، شما همونی هستی که دلم لک زده لبخندش را؟». سین کرد ولی جوابی نداد. بعد از زایمان طبیعی دردناکترین چیز توی دنیا نادیده گرفته شدنه. اینو بارها به خودشم گفتم، ولی گوش نمیده. باز براش نوشتم:«طرف خونه بابات اینا هوا چطوره؟ اینجا سرد کرده عجیب، انگار که مثلا سیبری، عروقت یخ میزنه. تا شما بودی هوا خوب بود، همینکه رفتی تو کوچه برف نشست». یکم مکث کرد و بعد نوشت:«نه اینجا هوا عالیه. شما هم لباس گرم تنت کن شال گردن بنداز، ایشالا که خیره».
عصبانی شدم نوشتم:«میخواستم لباس گرم تنم کنم زن نمیگرفتم. بعدشم تو حرف شال گردن زدی باز؟ صدبار نگفتم جای این شال گردنا دستتو دور گردنم بنداز؟» جوابی نداد. بازم همون نقشه ی کثیف بی محلی کردن.
باز براش نوشتم:«هر وقتم که شما میری دیگه هیچی سر جاش نیست. لباسا دیگه تو کمد نیستن مدام گم میشن، چاییا تو کابینتا نیستن، منم سر جای خودم نیستم، شما هم نیستی. من و شما جامون تو بغل همه. مامانم واسه شب قرمه سبزی پخته منتظره. شما هم کم کم دیگه جمع کن بیا که باز دوباره وقتی میای صدای پات از همه جاده ها بیاد».
طول کشید یکم ولی بالاخره نوشت:«هشت و نیم بیا دنبالم» و من خوشحالترین مرد یک ربع مونده به هشت و نیم شب بودم. ❤️