-
مگ کنیون خیلی وقت است پدرش را ندیده؛ چرا که پدرِ مگ فرانسه را ترک کرده تا برای متفقین در جنگ جهانی دوم بجنگد. اما مگ روزی میشنود نازی ها پدرش را اسیر کردهاند. تقدیر و شانس دست به دست هم میدهند و فرصتی برای نجات پدرش توسط مگ پیش میآید.
-
-
او مجبور است همراه خانوادهای مرموز به سفری طولانی برود؛ او تصمیم دارد از این فرصت استفاده کند تا پدرش را از دست نازی ها نجات دهد. اما هر جا که میرسند سروکلهی نازی ها پیدا میشود. به علاوه، هرکدام از اعضای آن خانواده راز هایی پنهان دارند🦥.
-
-
البته او از پدرش رمزگشایی کُد ها را یاد گرفته و این به کمکش میآید. مَگ به همراه کیف و وسایلش و البته کُدی که از پدرش به دستش رسیده چطور میتواند پدرش را نجات دهد؟! آیا جاسوسی میان آن ها وجود دارد؟! مَگ میتواند پدرش را نجات دهد و از همه مهمتر خودش هم از این ماجرا زنده بیرون بیاید؟!
-