eitaa logo
مثل مصطفی
8هزار دنبال‌کننده
261 عکس
234 ویدیو
4 فایل
سید ابراهیم به روایت خانواده کانال بله: https://ble.ir/meslle_mostafa کپی مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است . ارتباط با ادمین: @meslle_mostafa
مشاهده در ایتا
دانلود
از مَن مَرَنج گَر وسطِ دِل نِشاندَمَت سائِل عَزیزِ خویش به ویرانه میبرد..❤️‍🩹 @mesle_mostafa
بسم الله... بعد از شهادت خیلی ها طعنه زدند که یادت میره، خاطرات رو فراموش میکنی، زندگی می کنی،۹ سال خاطره که چیزی نیست یا بچه ها رو میدیدن میگفتن اینا کوچیکن یادشون میره😭 هیچ وقت خاطرات روزهای اردیبهشت کم رنگ نشد، چه برسه به اینکه فراموش بشه؛ روزهای اردیبهشت آماده میشدیم برای مراسم عقد، مثل امشبی تا دیر وقت بیدار بودم برای درست کردن سفره عقد؛ صدای خنده و کل کل کردنت با برادرام از حیاط خونه می اومد ؛ وقتی یاد لحظه های عقد که آرزو میکردم در کنار هم خوشبخت بشیم و عاقبت بخیر و آرزو های میهمانان(به پای هم پیر بشید...) هیچ وقت فکر نمیکردم قراره در کنار جسمت فقط چند سال کوتاه زندگی کنم😭و سالهای بعد باید یاد بگیرم در کنار حضور روحانی تو زندگی کنم. باید سالها بگذرد و من یاد بگیرم چطور با احساساتم حضور روحانی تو رو درک کنم، یاد بگیرم چطور سالگرد ازدواج بگیرم... چرا دعاهای عقدمون اینطور مستجاب شد؟ چرا اینطور کنار تو پیر شدم؟ سالگرد عقدمونه و من همان دختری بودم که برادرم گفته بود لوسه، حساسه... ولی همین دختر لوس و حساس باید میشد سنگ صبور بچه هایی که بهانه میگرفتن باید توضیح میداد بابا رو برای بچه ای که بابا رو درک نکرده الان ۱۱ ساله که کلی درد و دل کردم وحرف زدم از حساسیت ها و رنجش هام گفتم برات راه رفتم و گریه کردم... وتو جوابت فقط سکوت بوده... نه سکوت نبود اشکهام رو پاک کردی اما دستت از صورتم رد شده و ناراحت شدی... گفتی دوست دارم اما گوشهای من نشنیدن... منم ۱۱ساله یاد گرفتم چطور از یه خواب انرژی بگیرم و خوش حال بشم به اندازه چند سال ،چیزی که شاید هیچ کسی درک نکنه چند وقت پیش یکی از آشنا ها خواب دیده بود و تعریف میکرد که وقتی ازت پرسید شما کجایید گفتی پیش زن و بچه ام... دنیا همه مال من بود وقتی فکر میکنم من فقط با همین خواب مدت ها خوشحالم به حال خودم گریه م میگیره😭 @mesle_mostafa
https://digipostal.ir/cefey8a بسم الله...... وقتی بهم پیشنهاد دادن برای کار توی مدرسه، فاطمه خانم دو سالش بود؛ خیلی مردد بودم که چطور میتونم با بچه برم مدرسه؛ وقتی بهت گفتم خیلی خوشحال شدی و گفتی حتما برو. گفتم با بچه کوچیک چطور برم؟ گفتی: من که کارم آزاده و ساعت های کاریم دستِ خودمه؛ میتونم کارهام رو طوری برنامه ریزی کنم که شما مدرسه میری من بچه رو نگه دارم وقتی اومدی من برم برای انجام کارهام. هربار از مدرسه بر میگشتم با خونه ای مواجه میشدم که پدر و دختر از صبح فقط بازی کرده بودن با تمام اسباب بازی هایی که از کمد بیرون ریخته شده بود؛ یادم میاد هر بار دانش آموزها ازم سوالی می پرسیدن نمیدونستم ، میگفتم فردا بهتون جواب میدم، میومدم خونه تک تک اتفاق های مدرسه رو تعریف میکردم و به سوالات بچه ها با هم فکری تو میتونستم بهترین جواب و راهکار رو بهشون بدم. یه روز خیلی خسته از مدرسه برگشتم حالم خیلی خوب نبود اومدی نشستی کنارم و گفتی:عزیز میای معامله کنیم؟ گفتم: چه معامله ای؟ گفتی :من تمام ثواب واجر این ۱۰سال کار فرهنگی توی مسجد و پایگاه رو بهت میدم، شما اجر این چند ساعت مدرسه رفتن رو به من بده؛ گفتم :چند ساعت در برابر ۱۰سال؟ گفتی: تاثیری که شما به عنوان معلم روی بچه ها دارید، ما کمتر می تونیم توی پایگاه و مسجد داشته باشیم؛ روز همه معلمان بزرگوار کانال مثل مصطفی مبارک... @mesle_mostafa