12.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊🌷🕊
بسم رب الشهدا🌹
بخش #سوم از خاطرات #مادر_قسمت_شانزدهم
شهید #مصطفی_صدرزاده
(سید ابراهیم)
مصطفي در دوران #کودکی
خیلی پر جنب و جوش بود و
سر #نترسی داشت . 🌹
به خاطرهمین همیشه یه #بلایی سرش میومد
و همیشه در #استرس بودم...😔
انقدر پرجنب و جوش بود و آروم قرار نداشت که ، در سن #چهارسال و نیم بردمش پیش دکتر مغز و اعصاب🙏
.
بعد از نوار مغز و عکس و یکسری آزمایشات دیگه،
دکتر گفت: "خانم دیگه این بچه را ،این جا نیار! این از من و شما سالمتره!!!☺️🌹
تنها مشکل این بچه، #روح_بزرگشه ،
که در این جسم نمیگنجه!
این حرفی بودکه، دکترش به من گفت..."💐
همراه با #حسینیه_شهید_مصطفی_صدرزاده
(سید ابراهیم)🌹
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#فرزندی_مثل_مصطفی
https://eitaa.com/joinchat/2871395004C08509d8ff1
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
بسم رب الشهدا🌹
ارسال شده توسط مادر بزرگوار شهید مصطفی صدرزاده
برای #تولدت_بهترین_من❣
به مناسبت #نوزده_شهریور سالروز ولادت #مصطفی_من🌹
خاطرات #مادر شهید مصطفی صدرزاده
ساعت دو بامداد روزچهارشنبه
19شهریور 1365 مصادف با 5محرم الحرام
در بیمارستان والفجر شهرستان #شوشتر چشم
به جهان گشود.😊
زمانی که از پرستار سؤال کردم سالمه، گفت: بله بسیارسالم و سرحال.
گفت :می خوای بدونی پسره یا دختر؟
گفتم :هرچی باشه خداروشکر 🌹
همین که سالمه ممنونشم، ان شاء الله عاقبت بخیر بشه.🌹❣
گفت: یه #پسر_پیشانی_بلند، معلومه که عاقبت بخیره.
گفتم ان شاء الله....🌹
و پرستار گذاشتش در آغوش من،
وقتی با دقت نگاهش کردم ، روی دستش یه #کبودی بود.😔
با نگرانی پرسیدم ضربه خورده؟!
گفت : نه این علامته،
دست #سفید_کوچکش را مرتب بوسه می زدم.
پرستار گفت اسمشو چی میذاری؟
گفتم: اسمی که برازنده اش باشه ، این سرباز امام زمانه (ع). 🌹
پرستار با حالت اعتراض گفت: دعا کن
این جنگ زود تمام بشه، که دیگه نیاز به
سرباز نباشه تا این بچه ها برن جنگ.😔
گفتم: ان شاء الله
به امید روزی که شاهد هیچ گونه ظلم وبی عدالتی و جنگ و خونریزی در دنیا نباشیم؛🌹
و این زمانی محقق می شود که ،
#منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله ظهور فرماید، ان شاء الله.
اللهم عجل لولیک الفرج🌹
#حسینیه_شهید_مصطفی_صدرزاده
#فرزندی_مثل_مصطفی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
@meslemostafaa
https://eitaa.com/joinchat/2871395004C08509d8ff1
بسم رب الشهدا🌹
خاطره ایی از مادر ❤️
شهید #مصطفی صدرزاده
زمانی که درس #حوزه می خوند ،
بهش می گفتم دوست دارم در لباس #روحانی ببینمت 💕
گفت : #مامان این لباس پیامبر ، مسئولیتش سنگین هست ،
کسی باید این لباس را بپوشه، که بتونه بهترین #الگو باشه
و هیچ #خطایی ازش سرنزنه .
من در حدی نیستم که این لباس را به تن کنم...🌹
#حسینیه_شهید_مصطفی_صدرزاده 🌹
#فرزندی_مثل_مصطفی
@meslemostafaa
https://eitaa.com/joinchat/2871395004C08509d8ff1
بسم رب الشهدا🌹
بخش #سوم از خاطرات #مادر
شهید #مصطفی_صدرزاده
(سید ابراهیم)
مصطفي در دوران #کودکی
خیلی پر جنب و جوش بود و
سر #نترسی داشت . 🌹
به خاطرهمین همیشه یه #بلایی سرش میومد
و همیشه در #استرس بودم...😔
انقدر پرجنب و جوش بود و آروم قرار نداشت که ، در سن #چهارسال و نیم بردمش پیش دکتر مغز و اعصاب🙏
.
بعد از نوار مغز و عکس و یکسری آزمایشات دیگه،
دکتر گفت: "خانم دیگه این بچه را ،این جا نیار! این از من و شما سالمتره!!!☺️🌹
تنها مشکل این بچه، #روح_بزرگشه ،
که در این جسم نمیگنجه!
این حرفی بودکه، دکترش به من گفت..."💐
همراه با #حسینیه_شهید_مصطفی_صدرزاده
(سید ابراهیم)🌹
.
#فرزندی_مثل_مصطفی
@meslemostafaa
https://eitaa.com/joinchat/2871395004C08509d8ff1