با سلام وعرض تسلیت ایام محرم خدمت اولیای عزیز ودخترای گلم.
فردا به دلیل آلودگی شدید هوا تمامی مدارس قم تعطیل می باشد.
لذا اولیای عزیز جهت هیچ کاری به مدرسه تشریف نبرید.☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
🌾آشفته
❤️و مشتاق
🥀و پریشان توام من...
یابن فاطمه😭
🍀سلام قرارِ دل ها...
#سلام_امام_زمانم
⚜ ذکر صالحین ⚜
⚫️عاقبت سیاه پوشیدن برای آقا #امام_حسین علیه السلام!
✅یکی از نمایندگان حضرت آیت الله ابوالقاسم خوئی رحمت الله علیه میگوید:
🔶یک سالی در ایام #محرم و #صفر در نجف اشرف خدمت ایشان رسیدم ودر آن گرمای شدید ایشان را درحالی دیدم که از سرتاپایشان سیاه پوش بود،
حتی جوراب های ایشان نیز #سیاه بود!
🔰من درحالی که تعجب کرده بودم و نگران حال ایشان بودم از آقا سوال کردم:
❓فکر نمیکنید با این وضعیت سرتاپا سیاه پوش در این هوا، ممکن است مریض و یا گرمازده شوید؟؟!
💠ایشان در پاسخ فرمودند: فلانی من هر چه دارم از سیاه پوشی سرتاپا برای حضرت سیدالشهداء علیه السلام دارم.
🔹پرسیدم: چطور؟
☘فرمود:بنشین تا برایت تعریف کنم:
🌾پدر من مرحوم حاج سیدعلی اکبر خوئی از وعاظ و منبری های معروف زمان خود بود.همسرش که مادر من باشد هرچه از ایشان باردار میشد پس از دو سه ماه بارداری بچه اش سقط میشد و خلاصه بچه دار نمیشدند.
❄️روزی پس از آنکه پدرم از منبر پائین می آید، زنی به او میگوید آسیدعلی اکبر شما که به ما سفارش میکنید چرا خودتان متوسل نمیشوید تا بچه دار شوید؟
پدرم این حرف را به مادرم بازگو میکند،
💥مادرم میگوید خب راست گفته، چرا خودت چیزی نذر امام حسین علیه السلام نمیکنی تا حضرت عنایتی فرموده و ما نیز بچه دار شویم؟
✨شما نذر کن که امسال تمام 2 ماه محرم و صفر را برای امام حسین علیه السلام از سر تا پا، حتی جوراب و کفشتان هم سیاه باشد و سیاه بپوشید.
🌿در آن سال پدرم به این نذر عمل کرد و از اول محرم تا پایان ماه صفر سرتاپا سیاه پوش شد.
در همان سال هم مادرم باردار میشود و 7ماه نیز از بارداری اش میگذرد و بچه اش سقط نمیشود.
🔅یک شبی یکی از طلبه ها که از شاگردان پدرم بوده در آخرشب درب منزل ایشان می آید.
وقتی پدرم درب را باز میکند پس از سلام و احوال پرسی عرض میکند که من یک سوال دارم.
پدرم میگوید بپرس.
✳️طلبه میپرسد آیا همسرشما باردار است؟
ایشان با تعجب میگوید بله،تو از کجا میدانی؟
🔘ناگهان آن طلبه شروع به گریه کردن میکند و میگوید: آسیدعلی اکبر من الان خواب بودم، در خواب وجود مبارک پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) را زیارت کردم.
🌷حضرت فرمودند: برو و به آسیدعلی اکبرخوئی بگو که بخاطر آن نذری که برای فرزندم حسین کردی و 2 ماه از سرتاپا سیاه پوشیدی
✨این بچه ای را که 7 ماه است همسرت در رحم دارد را ما حفظ میکنیم و او سالم میماند و ما او را بزرگ میکنیم و او را فقیه و عالم در دین میگردانیم و به او شهرت میدهیم.
🍀و او را به نام من "ابوالقاسم" نام بگذار...
✔️حالا فهمیدی که من هرچه دارم از سیاه پوشی سرتاپایی دارم؟.....
🌹صلی الله علیک یا اباعبدالله...
#کلام_حسینی
🖤امام حسین علیه السلام
🍃بردباری زینت انسان است، وفای به وعده ها و عهد ها نشانه جوانمردی است، پیوند با دیگران، نعمت است🍃
📚بحار الانوار ج۷۸ ص ۱۲۲
ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ
✍#فدایی_مولا
@meysami2
کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
#عنایت_حسینی
✋دعای زائر مخلص #گناه 5سال رو پاک کرد😳
+حسابی به مشکل خورده بودم.
اعمال خوبم به خاطر شوخی های بیش از حد و صحبت های پشت سر مردم و غیبت ها و ... نابود می شد و اعمال زشت من باقی می ماند .😢
+البته وقتی یک کارخالصانه انجام داده بودم همان عمل باعث پاک شدن کارهای زشت می شد. چرا که در قرآن آمده بود: ❣🍃ان الحسنات یذهبن السیئات🍃❣
اما خیلی سخت بود اینکه هر روز ما دقیق بررسی و حسابرسی می شد اینکه کوچک ترین اعمال مورد بررسی قرار می گرفت خیلی مشکل بود .😔
+همین طور که اعمال روزانه بررسی می شد به یکی از روزهای دوران #جوانی رسیدیم اواسط دهه هشتاد. یکباره جوان پشت میز گفت:
به دستور آقا اباعبدالله علیه السلام پنج سال از اعمال شما را بخشیدیم. این پنج سال بدون حساب طی می شود.
با تعجب گفتم: یعنی چی؟😳🙂
گفت: یعنی پنجسال #گناهان شما بخشیده شده و اعمال خوب تان باقی می ماند.
نمی دانید چقدر خوشحال شدم.🙃
اگر در آن شرایط بودید، لذتی که من از شنیدن این خبر پیدا کردم را حس می کردید پنج سال بدون حساب و کتاب⁉️
+گفتم: علت این دستور آقا برای چی بود؟
همان لحظه به من ماجرا را نشان دادند.
💫 در دهه هشتاد و بعد از نابودی صدام، بنده چندین بار توفیق یافتم که به سفر کربلا بروم.
+در یکی از این سفرها، یک پیرمرد کر و لال درکاروان ما بود. مدیر کاروان به من گفت: می توانی این پیرمرد را مراقبت کنی و همراه او باشی؟
منم هم مثل خیلی های دیگر دوست داشتم تنها به حرم بروم و با مولای خودم خلوت داشته باشم، اما با اکره قبول کردم کار از آنچه فکر می کردم سخت تر بود.
+ این پیرمرد هوش و هواس درست و حسابی نداشت او را باید کاملاً مراقبت می کردم اگر لحظه ای او را رها می کردم گم می شد. خلاصه #تمام سفر کربلای ما تحت الشعاع حضور این پیرمرد شد این پیرمرد هر روز با من به حرم می آمد و بر می گشت #حضور قلب من کم شده بود چون باید مراقب این پیرمرد می بودم.
+روز آخر قصد خرید یک 👕لباس داشت فروشنده وقتی فهمید که او متوجه نمی شود قیمت را چند برابر گفت. من جلو آمدم و گفتم: چی داری می گی؟ این آقا زائر مولاست. چرا اینطوری قیمت می دی؟ این لباس قیمتش خیلی #کمتره.
خلاصه اینکه من لباس را خیلی ارزان تر برای این پیرمرد خریدم با هم از مغازه بیرون آمدیم.
+من عصبانی😡 و پیرمرد خوشحال☺️ بود.
با خودم گفتم: عجب دردسری برای خودمون درست کردیم. این دفعه کربلا اصلاً به ما حال نداد یکباره دیدم پیرمرد ایستاد رو به حرم کرد و با #انگشت دست مرا به آقا نشان داد و با همان زبان بی زبانی برای من دعا کرد
+جوان پشت میز گفت: به دعای این پیرمرد، آقا امام حسین علیه السلام شفاعت کردند و #گناهان پنج سال تو را بخشیدند.
☺️ باید در آن شرایط قرار می گرفتید تا بفهمید چقدر از این اتفاق خوشحال شدم صدها برگه در کتاب اعمال من جلو رفت. اعمال خوب این سال ها همگی ثبت شد و گناهانش محو شده بود.
ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ
✍#فدایی_مولا
@meysami2
کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی