eitaa logo
172 دنبال‌کننده
50 عکس
5 ویدیو
1 فایل
-²²²- - مایل‌به ممات به طریق این بیت: قسم به وعده‌ی شیرین من یمت یرنی؛ که ایستاده بمیرم،به احترام علی!
مشاهده در ایتا
دانلود
-
تو که عباس منی! همه احساس منی! بگو چی صدات کنم؟:) #اربعین
تو علمداری؛ من دلم میخواد تو انگشت اشارتو بگیری به سمت من،بگی همینه،خودِ خودش؛ لایق نیست،ولی صداش کنید بیاد؛ صداش کنید بیاد ببینم چشه.. صداش کنید و یه سِمَتی بهش بدید،اجازه بدید کفش جفت کن باشه،اجازه بدید استکان بشوره،اصلا هر کاری.. *فقط دلشو سنجاق کنید به یه گوشه ی دم و دستگاهمون. اینو تحویل نگیریم میمیره..جز ما کسی رو نداره..
ناخن‌ پیرزنی بر رخ او جا انداخت، کاش میگفت کسی،بچه زدن هم دارد؟
ولی من فکر میکنم شب شهادت رقیه خاتون باید اول به علی‌اکبر تسلیت گفت؛
نخوانید! اگر هم میخوانید راجبش فکر نکنید؛ اگر هم خواندید و قلبتان مچاله شد،بدانید قلم من کم جان تر از آن بوده که بخواهد همه‌ی‌ ماجرا را روایت کند و من در این سالها هیچ وقت آنقدر تاب و توان نداشتم که میان رصد کردن تاریخ -نه‌چندان‌بلند- زندگی خاتون،تمام جزئیات را بنگرم،بغض نکنم، چشمانم پر نشوند که تار نبینم و خوب روایت کنم! تصور کن مسافری؛ محارمت را از دست نداده ای،گوشواره از گوشت نکشیده اند،روی مغیلان راه نرفته ای، سَر بریده‌ی بابا هم.. بگذریم؛ فقط مسافری و خسته‌ی راه. سه سال است که زینت شانه ی عباس و علی‌واکبر و حسین شده ای؛ پیش از اینکه پایت به این خاک باز شود، آب که سهل است،دریا ها به دست علی اکبر به پایت ریخته میشد و حالا تشنه ی قاشقی آب.. ده روزی‌ست که با خانه ی جدیدتان انس گرفته ای و با خاک و خون دشت طرح دوستی ریخته ای.شب میشود و هیچ کدام از آنها که تا دیروز دلخوشی بودند،باز نمیگردند.نیستند که مهمان آغوش‌شان شوی؛نیستند که دلخوشی عمه‌زینب باشند. بابا حسین،عموعباس،علی اکبر و اصغر نیستند و لشکر کفر،عجیب نامرد است. حالا چند روزی از تاریخ واقعه ی کربلا را ورق بزن،مکث نکن؛مجلس شراب را ورق بزن،کتک خوردن هارا ورق بزن؛ دیدار رقیه با حسین را به تماشا بایست؛ شبی از خواب بر می‌خیزد؛خاک از مژگانش بر میدارد، دستی به موهای سوخته اش میکشد و معجر سوخته اش را به سر می‌اندازد؛ به عمه میگوید بابا در راه است،امشب مراهم میبرد.. و میشود آنچه دختر گفت،همان دختر سه ساله. زینب خاک به سر میریزد و سیبِ تاریخ که میگویند هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد،میچرخد و اینجا می‌ایستد؛هزار و چهارصد و اندی سال میگذرد و امشب،روضه خوان ها آه میخوانند اگر زبانشان بند نیاید؛نویسنده ها حزن مینویسند اگر قلم تحمل داشته باشد و سینه زنان پیراهن پاره میکنند و خون میگریند.سِرّش را نمیدانم اما هر چه که هست،بی ربط به گوشواره ها نیست.. *خلاصه که خانم جان،ببخش اگر این شب صبح شد و ما باز هم نشدیم آنچه پدرت میخواست..
لبخند تورا چند صباحی‌ست ندیدم؛ یک بار دگر خانه ات آباد،بگو سیب..
¹ وسط این شارلاتان‌کده،هستن کسایی که واژه‌ی "احترام" براشون مفهوم داره.
یاالله.
taheryHossein-Taheri-Ey-Hazrate-Eshgh-.mp3
زمان: حجم: 10.5M
از دل همه را تکانده ام ، الّا تو! -
آن‌صراطی‌را‌که‌گفت‌احمد،‌زِ‌مو‌نازکتر‌است در‌معاد‌عاشقان،‌یک‌تار‌موی‌حیدر‌است!
مروح‌کن دل و جان را؛ دل تنگ پریشان را؛ گلستان ساز زندان را؛ بر این ارواح زندانی!