انقدر بدم میاد وقتی ساعت ۱۱و ربع وقت دارم ،تا الان علافم و حتی چند نفر هنوز جلومن. چرا جدی درست وقت نمیدن؟
قبلا میتوانستم دختری بی فکر و بی خیال و آسوده باشم. چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم. ولی حالا. تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت. هر وقت که تو از من دور باشی به همه ی اتومبیل هایی فکر میکنم که ممکن است تو را زیر بگیرند. یا همه ی تخته های اعلامیهای که ممکن است روی سرت بیفتد! و یا همهی میکروبهای وحشتناکی که ممکن است بخوری. آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است!
بابا لنگ دراز – جین وبستر