گلدوزی نامرتب و عجیب پایینش که به حالات روحی خودم شباهت بیشتری داره تا تزئین پایین لباس. قشنگ مشخصه تا صبح با استرس و اشک و آه داشتم میدوختم.
میخواستم همه اش رو بزنم. حوصلم نرسید یکی در میون زدم. اگه میخواستم ۳ متر پارچه رو همینطوری گلدوزی کنم تا هفته بعدش هم اگه بهم وقت میداد نمیتونستم جمعش کنم🦖
ولی🤩
با اینکه از نتیجه اش راضی نبودم مهم این بود که پودمان تموم شد و من با تحویل این لباس ۲۰ گرفتم🕺🏻
آقا من امروز بازم باید برم کارورزی. روزای فرد محکوم به رفتنم🦖
اگه امروز هم مثل یکشنبه باشه خودمو دار میزنم. کاملا جدی☝️🏻
امروز خیلی خوب بود ( جدای از حرف هایی که میزدن) . یه عالمه لباس سردوز زدم ، ترسم نسبت به سردوز ریخت . پایه اش نمیرفت بالا پارچه همینطوری باید هول میدادم زیرش و چون لباس مال صاحب کارم بود دستام از استرس داشت بندری میزد🦖
────୨ৎ────────୨ৎ────
𝑯𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒕 #dress
────୨ৎ────────୨ৎ────
حالا اینو ببینید🦭
بعد از پودمان های دخترانه دوز(🗿) پسرانه دوز(🗿) داریم.
نمیدونم بین این و اسموک دوزی درجه سختی کدومو بیشتر بدونم. لباس پر ماجرایی بود. پارچه اش و همه چیزش گرون بود. مجبور شدم چند بار کلاهش رو برش بزنم تا معقول به نظر برسه.
موقع دوختنش تصمیم گرفتم چند باری به عنوان بیمار روانی خودمو به تیمارستان معرفی کنم از پس عذاب بود.
و خیلی دوست دارم اون حسی که همه ازش حرف میزننو تجربه کنم. همون که میگن موقع کار خیلی سختی میکشی ولی بعدش با دیدن نتیجه میگی ارزشش رو داشت. چون مطمئنم اگه قرار بود برم یه کاپشن بازاری بخرم هم هزینه اش کمتر میشد هم دوختش بهتر بود🥀