eitaa logo
"mika"
27 دنبال‌کننده
119 عکس
5 ویدیو
0 فایل
Well i don't know what should i say here:/ Im mika and...i love venti?! A little artist i guess. And I want to become a great tailor. 🕊️ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_mgwb9sk&btn=Mika
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام ، میکا هستم. این یه تقدیمی کوچولو از طرف من به شما ها از چنل هانابیه. قضیه از این قراره که یکی از اوسی های من به اسم تای ، بعد از مریض شدن خواهرش خیلی احساس تنهایی میکنه ؛ چون همه دربار درگیر جزئیات و علل بیماری میشن و چون تای بچه پر انرژی بوده ، بعد از این قضایا خیلی بهش بی محلی میشه پس تصمیم میگیره یه جوری خوشو سر گرم کنه. این نقاشی ، یکی از صفحه های دفتر خاطرات تایه. تای میخواد که آدم های بیشتری رو با توجه به تصورات خودش توی دفترش بکشه. پس اگه مایل باشید اوسی شما هم توی دفتر تای نقاشی بشه به من پیام بدید و عکسش رو برام بفرستید. در حال حاضر از هر نفر فقط یک اوسی میتونم بکشم. و حتما یه سری توضیحات درمورد گذشته اوسی تون یا علایقش بهم بدید. شاید تای بخواد یه پی نوشت هم براتون بذاره. در حال حاضر ظرفیتش کلا ۱۰ نفره. نکته ای که لازمه بدونید اینکه بعد از کشیدن تقدیمی ها ، همه رو با هم میذارم. لطفا این پیام رو توی چنل هاتون فور بزنید و لینک چنلتون رو هم برای من بفرستید ممنون🕺🏻
از بابت اینکه یکم طول کشید متاسفم چون تنبلی میکردم☺️
برای عزیزکم. «کتاب خوندن واقعا حوصله سر بره. نواه میگه کتاب خیلی چیزا به آدم میتونه یاد بده. واسه همین مجبورم میکنه کتابای شمشیر زنی بخونم. ولی همیشه وسطش خوابم میبره. نمیدونم چطور قراره با خوندن کتاب نکته های شوالیه ای یاد بگیرم. برای اینکه مطمئن شه وسط کتاب خوندن از کتابخونه فرار نمیکنم و دردسر نمیسازم ، همیشه خودش کنارم میشینه و همون کتابایی که میگه صد بار خونده رو برای بار صد و یکم میخونه. نمیدونم چطور به عنوان ولیعهد انقدر بیکاره که بیاد با من بشینه توی کتاب خونه... اوه ولی جدای از اینا ، اون خیلی مصممه که من چیزای جدید یاد بگیرم و یک روز آدم بزرگی بشم.. فک کنم یکم زیادی بزرگش کردم. اینطوری هم نیستش که همیشه از کتاب خوندن بیزار باشم. البته تا وقتی که نوآه هست! خیلی وقتا وقت گذروندن باهاش احساس تنهایی درونمو از بین میبره. مهم نیست که چه کتابی دارم میخونم ، مهم اینه که دارم با نواه وقت میگذرونم»
برای تو عزیزم. «خواهرم همیشه بهم میگفت احساسات مثل پروانه ان ، اگه زیاد نگهشون داری میمیرن. میدونم که اگه بیدار شه نمیتونم بهش بگم چقدر دلتنگش بودم...پس دارم تمرین میکنم. به نظرت چطوری باید جمله ام رو شروع کنم؟! اهم اهم. دلم برات تنگ شده بود! نه نه. این یه جوریه. بیا با هم تمرین کنیم! خب ، نظرت درمورد یه نامه چیه؟ تو برای خانواده ات مینویسی و من برای خواهرم. بعد نامه هامون رو بلند میخونیم که ببینیم کی بهتر نوشته. البته ، دارم میبینم که تازه از جنگ برگشتی و خسته ای. احتمالا تا همینجاش هم زیاد حرف زدم. پس امشب خوب فکر کن چون فردا دوباره میام پیشت. ولی با کاغذ و مداد. شاید بهتر باشه قبل از اینکه پروانه هامون بمیرن اونا رو آزاد کنیم. اینطور فکر نمیکنی؟»
برای تو عزیزم. « وقتی ۵ سالم بود یه جشن خیلی بزرگ توی قصر برگذار شد. یادم نمیاد دلیلیش چی بود. عام..‌.جشن زمستونی؟ اه ولش کن اصلا کی به دلیلش اهمیت میده‌. یه گروه شعبده باز با لباس های رنگی و آهنگ دور محوطه قصر برنامه اجرا میکردن. به خاطر اینکه خیلی اصرار کردم نوآه منو برد اونجا. و میدونی ، من خیلی خفنم. چون یه شیر اونجا بود ولی بر خلاف بقیه من ازش نترسیدم! پس بهترین شعبده باز اونجا یه اسب چوبی بهم داد. زیرش هم نوشته بود شجاع ترین پسر دنیا. نوآه هروقت اون اسب رو دست من میبینه مسخره ام میکنه. منم مسخره اش میکنم چون به خودش میگه قوی ترین جنگجو آلاریا. فک کنم این چیزا بین برادر ها طبیعیه. مگه نه؟»
برای هانابی عزیزم. «زخمت درد میکنه؟ البته قصد فضولی ندارم. فکر کنم درک میکنم چه حسی داری. منم چند وقت پیش یه زخم خیلی خیلی بزرگ که از ضربه شمشیر بود روی دستم موندگار کردم. الان دیگه خوبه. ولی اون موقعا هرکس میدید دستمو با باند بستم اول به دستم نگاه میکرد ، بعد به من. انگار اول اونو میدید‌..خب بیخیال این حرفا! نمیخوام خودمو با یاد آوری اون نگاه ها ناراحت کنم! بعد همون ماجرا یه دفعه امانوئل وقتی دید خودمو یه گوشه جمع کردم بهم سیب داد. گفت من مثل سیبم. هنوز کامل و خوشگلم. فقط یه تیکه از بدنم یه فرق جزئی کرده. قرار نیست به خاطر یه خراش روی پوست سیب ، طعمش عوض بشه درسته؟ راستی سیب میخوای؟! بیا با هم تقسیم کنیم! اینطوری خوشمزه تر میشه»
برای هانابی عزیزم. «تو شبیه طوطی....! آه نه منظورم...منظورم...ینی خیلی جالبه! میدونستی طوطی ها خیلی...خب..من...اهم اهم. من تا حالا فقط الارا رو دیدم که همچین موهایی داره. به نظرم خیلی خاصه! ببینم تو از خانواده الارایی؟ به نظرم میاد اونا همشون طوطی باش_..ینی منظورم...سبز باشن. خاص باشن! نظرت درمورد موهای من چیه ؟! به نظرت خاصن؟ خودم که فکر میکنم هستن. چون مال منن»
به عنوان کلام آخر. ممنونم که شرکت کردید. اگر چیزی که کشیدم با اوسی تون یکم فرق داره به خاطر عدم توانایی من توی کشیدنش بوده. پس امیدوارم همینی که هست رو بپذیرید و دوست داشته باشید.🤍🦭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
────୨ৎ────────୨ৎ──── 𝑯𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒕 ‌ ────୨ৎ────────୨ৎ──── خب این اولین طرحیه که با خودکار کشیدم ، سایز A3 ... بعد از این خوشم اومد کم کم کار های خودکاری بیشتری کشیدم. ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ 𝑻𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒏𝒐 𝒄𝒐𝒍𝒐𝒓, 𝒏𝒐 𝒔𝒑𝒆𝒄𝒊𝒂𝒍 𝒃𝒓𝒖𝒔𝒉; 𝒋𝒖𝒔𝒕 𝒂 𝒇𝒆𝒘 𝒔𝒊𝒎𝒑𝒍𝒆 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒃𝒆𝒄𝒂𝒎𝒆 𝒂 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅.♡ྀི₊