خانوم گلیا تا چند ساعت دیگه رسما اولین روز کارورزیم شروع میشه و به عنوان یه آدم منزوی به نظرم هندل کردنش خیلی سخته دارم از استرس میمیرم🧍🏻♀
خلاصه شما هم از طرف من به نسیم صبحگاهی بگید آروم بوزه تا شاید یکم از این احساس کم شد.
نسیم تا یه جاهایی دلنشین بود. بعدش طوفان شد. ولی من از اون طوفان زنده در اومدم. پس بیاید مزونی که توش کار میکنم رو نشونتون بدم.
وقتی اولین بار اسمشو دیدم حقیقتا جا خوردم. فلسفله اون ل آخر رو نمیفهم. روم هم نشد بپرسم این اسم ینی چی🦦
اون پرده طوسی سمت راست ، ورودیه🦦 پرده مشکی سمت چپ که یه آینه داره ، اتاق پرو مزونمون محسوب میشه. وقتی مشتری رفت اون پشت پرده ها رو میکشیم.
آخ یادم شد بگم!
این خونه کوچیک که به لطف شما ۲۰ تایی شد چراغش تازه نور گرفته. ممنون از مهربون هایی که حمایت کردن و باعث شدن یکم دیده بشم. لطف هاتون برام با ارزشه. وقتی چراغ این کلبه پر نور تر شد و تونستم کاری جهت حمایت تون انجام بدم ، مطمئن باشید جبران میکنم. البته ، یه برنامه هایی هم دارم. ولی فعلا همین تشکر خشک و خالی رو از من قبول کنید.
────୨ৎ────────୨ৎ────
𝑯𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒕 #dress
────୨ৎ────────୨ৎ────
از خودم میپرسیدم چرا باید برای بچه دوساله پیشبند آشپزی بدوزم. هر ثانیه تو ذهنم با معلمم دعوا میکردم که آخه ول کن زن. این به چه دردی میخوره.
آخرش هم وقتی ازش پرسیدم گفت برای عکاسی🧍🏻♀
شاید بخوای دست گوگولیت رو بگیری ببری آتلیه با تم های مختلف ازش عکس بگیری ، پس دوخت پیشبند آشپزی لازمه!🥰