eitaa logo
میمِ ثاٰنی؛
1.5هزار دنبال‌کننده
60 عکس
9 ویدیو
0 فایل
تو آمَده‌ای به دُنباٰلِ خودَت بِگَردی و بَرگردی./ . °صندقِ پستی ناٰمه‌ها: ble.ir/SendHarfBot?start=169e250f87ea94 . |°کپی کردن؟ رضایت نداٰرم. فقط فوروارد و یا نشر با نام #میم_سادات_هاشمی
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام آدمها... هم‌خونه و هم‌وطن‌ها... این نویسنده‌ی عزلت‌نشین رو یادتون هست...؟ جایی در این هَرکه‌هَرکه‌‌ی گریه‌آور برام باقی مونده...؟ اینجا کسی منتظر مرثیه نویسی من بوده..؟
میمِ ثاٰنی؛
می‌داٰنم باید برای «نبودنت» چیزَکی درخور می‌نوشتم. امّا من دستم را زیرِ چانه کاسه کردم و خیره خیره به نمایشگر موبایل، اخباری از «رفتنت» دیدم و گریه‌ی یواشَکی کردم، چرا که سوگِ تو، یک غمِ شخصی بود انگار و در کنارِ همهٔ و همه‌ی بساط میلیونی، یک عزاداریِ تک نفره‌ی بی‌شکوه و غریب هم میخواست. پس تک و تنهاٰ چند روزِ متوالی روی کاناپه‌ی چرک‌مور خانه یَله شدم و بچگانه گریه کردم. برای سسِ ماکارانی، گوشت و پیاز تفت دادم و گریه کردم. لباس‌های نَمور را آویز بند کردم و گریه کردم. حینِ هسته‌گیریِ گیلاس‌ها، آب‌گیریِ ظرف‌های شُسته، دوش گرفتن و چنگ زدنِ موهام زیر آب داغ، گریه کردم عزیزم. من «رفتنت» را یک تیترِ سیاسیِ جمعی نمیدانم. رفتنِ تو، یک مصیبتِ خانوادگی است! تو از بیتِ رهبری نه، بلکه از خانه‌ی تک تکِ ما رفتی و حالا خانه یک جعبه‌ی سیاهِ کوچک، پُر از عکس‌ها و یادگاری‌های توست. تو راٰ پدربزرگ از دست رفته‌ام میدانم و مدام شبحِ بلند قامتت را توی اتاقم میبینم که کتاب‌‌هام را دست به دست میکنی و از قصّه‌های خوانده، نخوانده‌ام میپُرسی و میگویی:« کتابِ “جان‌ شیفته” رو هم بوخون باباجان!» بَعد تا سَر میگردانم تا باقیِ خنزر پِنزرهام را نشانت بدهم، میبینَم نیستی و مُشتی یاس ریخته روی قالی. همه‌ی چند روزِ گذشته، بیش از حدِ مَعقول با تو حرف زده‌ام، حینِ بی‌حوصله بی‌حوصله روزمره گذراندن، از تو مرتب و مکرر خواٰسته‌ام این کاٰبوس نحس را تمامش کنی و برگردی روی آنتنِ شبکه‌ی خبر و درحالیکه توی لباده‌ی دودیِ کهنه همچنان زیباٰیی، رتق و فتقِ امور ایراٰن را دست بگیری. امّا من هی با استیصال گُفتم و مثلِ پدرمُرده‌ها گریه کردم و هِی در و دیوارِ خانه جوابم را دادند! میداٰنم باید برای «نبودنت» چیزَکی درخور مینوشتم امّا من همه‌ی چند روز گذشته، هی قابِ عکست را دستمال کشیدم و گریه کردم. هی یاٰدم افتاد از تو چیزِ زیادی جُز همین ورقه‌هایِ چاپی برایم نمانده و گریه کردم. من خیلی برایِ تو گریه کردم باباجان. حالاٰ گرد و کثافت و رِخوَت همهٔ اتاٰق و لوازمم را گرفته، من و اسباب و اثاثیه خاٰنه داریم زیرِ کُپه کُپه خاکِ مُرده دفن میشویم؛ امّا آفتاب رویِ شیشه‌ی قاب عکست رفله شده و تو، عباٰ و عمامه‌ی سیاه و برف‌هاٰ، همه مرتبید و تمیز! شاٰید دیوانه شده و از دنیا دست‌شُسته باشم امّا… حواسم به تو هست./ @mimsani 🕊