سفر به آن سوی زمین-!
یلداتونننن مبارکککککککککک ستاره ها✨🦕🥕*یلداتون هویجی
*شایدم دایناسوری🦕
روی چمن های نمناک سرد دراز کشیدم و به اسمان خیره شدم ابر ها در آسمان به کُندی در حرکت بودند و به نوبت ماه را در خود پنهان میکردند
چشم هایم ابر هارا دنبال میکرد که به شکل یک روح در آمده بودند و در آسمان وسیع شب در گردش بودند و از این طرف به آن طرف میرفتند
شاید روح های سرگردانی بودند که به دنبال ستاره خود تمام این پهنه وسیع آسمان را میگشتند تا نیمه گمشده خود را پیدا کنند
این کار تفریح هرشبم شده بود و آنقدر از این کار لذت میبردم که گاهی تصور میکردم روی ابر ها هستم و همراه آنها به هرکجا سفر میکنم
میدانم این ویژگی ام مدام باعث دوری من از آدم ها میشود اما خوشحالم که میتوانم با ذهنم به هرکجا سفر کنم و از خوشی های هرچند کوچک مانند ابر ها،باران و چمن های سرد جلوی خانه مان لذت ببرم
- از طرف *جودی @mininm به چنل زیبای @mahemaniito✨🌝
هدایت شده از ♬اردڪ فروشـے کـوردلیا↻
So I’m never gonna dance again the way I danced with you
پس دیگه نمیخوام اون جوری که با تو میرقصیدم برقصم
دخترک با پاهای برهنه روی سبزه های سرد سوزنی پا میگذاشت و اجازه میداد سردی چمن ها در عمق پوستش نفوذ کند..هوا ابری و مه آلود بود و او تنها در کنار دریاچه نشسته بود و نقاشی دریاچه فیروزه ای را میکشید.
این اسم را ویولت خیلی وقت پیش زمانی که با دخترک به اینجا می آمدند گذاشته بود،دریاچه عجیب و به همان اندازه برای ویولت فرح بخش بود..رنگش تلفیقی از سبز لجنی و آبی آسمانی بود و دورتادورش را سبزه و گل های وحشی احاطه کرده بودند،ویولت گاهی وقت ها داستان هایی از دریاچه برای دخترک تعریف میکرد و میگفت:شاید رنگ عجیب دریاچه بخاطر وجود پری های دریایی یا آدم کوتوله هایی هستند که قبلا اینجا زندگی میکردند و شهد جادو گل ها را درون دریاچه میریختند و در آن آب تنی میکردند و شایدهنوز هم زمانی که کسی حواسش به این جنگل نیست به اینجا می آیند و دور هم چای مینوشند-!
خب شاید فکر کنید راوی این داستان کیست و اگر این سوال در ذهن شما است باید بگویم من همان دخترک هستم..
حقیقت این است ک من یکی از همان پری های دریایی هستم ک زمانی در آب دریاچه همراه با دوستانم زندگی میکردم اما حالا در قالب جسم یک انسان روی زمین هستم و با شما همکلام میشوم درحالی که شما هیچوقت متوجه نمی شوید من واقعا کی هستم..
-از طرف *جودی@mininm به بانو کوردلیا@cordeliaaaa✨🐢
سفر به آن سوی زمین-!
منم جان منم همینطور
مجبور نیستی همه ش عذرخواهی کنی-
نمیدانم از چه واژه ای برای سردرگمی ام درباره ی زندگی استفاده کنم..هرچه بیشتر پیش میروم بیشتر میفهمم که چقدر با قبل متفاوتم و چقدر بابت حرف های بی ارزشی که الان هیچ اهمیتی برایم ندارد اشک ریختم
واقعیت زندگی این است که تو هروز با روز قبلت فرق داری و این دست خودت نیست
تو نمیتوانی کسی را قضاوت کنی چون به احتمال زیاد فردای همان روز خودت در موقعیتی قرار خواهی گرفت و دقیقا همان کاری که بخاطرش یک نفر را سرزنش کردی انجام میدهی
تو نمیتوانی کسی را ترک کنی چون دیگر به او علاقه ای نداری و انتظار داشته باشی کسی که تو دوستش داری کنار تو بماند
واژه آدمیزاد همیشه همراه با پیچ و خم زندگی در هم آمیخته بوده و هست
پس سعی کنیم باهم مهربان تر باشیم و کسی را قضاوت نکنیم چون هیچ وقت معلوم نمیشود در پَسِ تصمیم یک فرد چه چیزی پنهان است-!
-از طرف جودی@mininm به چنلی که پاره ای از ترشحات ذهنی یک فرده @Kammohtava