باید میخوابیدم ولی بیدار موندم و کتاب «سم هستم بفرمایید» رو تموم کردم. کلش تو این جمله خلاصه میکنم:
«آدما جزئی از خاطره های ما میشن و حتی خودشونم نمیتونن این خاطره ها رو از ما بگیرن»
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
همیشه یه کم حقیقت پشت "شوخی کردم” یه کم آگاهی پشت “نمیدونم” یه کم احساس پشت “مهم نیست” و یه کم درد پشت “خوبم” وجود داره.