- برگرد.
+ چرا؟ دلت تنگ شده واسم؟
- نه من که دلم تنگ نشده فقط شمعدونیا تشنَن. تو که نباشی من بهشون آب نمیدم میدونی که.
+ مرغ عشقا چی؟
- چرا. اونام چندوقته غذا ندارن. اگه برنگردی و بهشون غذا ندی ممکنه بمیرن. میدونی که من بهشون غذا نمیدم.
+ خودت چی؟
- اونم حالش خوب نیست. چند وقتی هست که دیگه حال نداره از توی یخچال غذا رو برداره و گرم کنه. درست از وقتی که تو رفتی. تو که میدونی من حال ندارم واسش غذا گرم کنم. حال ندارم موهاشو شونه کنم. حال ندارم لباسای قشنگ تنش کنم. حال ندارم آرایشش کنم. حال ندارم شعر بخونم.
برمیگردی براش شعر بخونی؟ میدونی که شبا بدون شعر خوابش نمیبره.
+ دیرم شده. پرواز پنج دقیقه دیگهس. خیلی دیر گفتی بهم. شاید اگه...
- بسه. نمیخوام بشنوم.
من تنها هستم.
کسی را ندارم که شبها برایم پیغام شب بخیر بفرستد
کسی را ندارم که صبحها با بوسههای بی امانش بیدارم کند
کسی را ندارم که به هنگام سوختن استخوانهایم از شدت غم و درد در آغوش بگیردم و در گوشم بگوید که تا ابد با من است.
کسی را ندارم که اشکهای چشمهای سرخَم را از روی گونههایم پاک کند.
کسی را ندارم که برایم شعر بخواند و بگوید شاعر حرف دل او را نوشته.
کسی را ندارم که شبها برایم یادآوری کند قرصهایت را بخور!
کسی را ندارم که برایم موزیک بفرستد و بگوید که دوستم دارد.
کسی را ندارم که...
کسی را ندارم که دوستم داشته باشد ؛
اما کسی را دارم که عاشقانه دوستش میدارم و تمام دعاهایم برای او و چشمان غمگینَش است.
شاید اینکه کسی را ندارم که دوستم بدارد غمانگیز باشد ؛ اما اینکه کسی را دوست میدارم خیلی خوشحال کننده و دلگرم کننده است.
من هرروز خطاب به بابام:
حاج مهدی شبا بخواب راحت
چون مردتر از تو بود فقط عکس شناسنامت