تنهایی خیلی خوبه فکر کن موزیک مورد علاقتو برای بار هزارم بدون هیچگونه اعتراضی پلی میکنی
انجمن شاعران مرده رو بدون هیچ ترسی از غر زدن برای بار دو هزارم نگاه میکنی
انیمیشن نگاه میکنی و بدون هیچ ترسی از جاج شدن از طرف دیگران با خودت حرف میزنی و با خودت درددل میکنی
اصن تنهایی یکی از بهترین اختراعات خداونده.
مخمور.
تنهایی خیلی خوبه فکر کن موزیک مورد علاقتو برای بار هزارم بدون هیچگونه اعتراضی پلی میکنی انجمن شاعر
شاید اولا تنهایی جبر بود ولی جدیدن «انتخابـ»ـمه.
تازه بعدشم خواب دیدم که رفیقم " هوام دوباره پسه " پلی کرده و جفتمون نشستیم داریم باهاش میخونیم و گریه میکنیم و البته حضور اشکان خطیبی رو هم نمیتونم انکار کنم وقتی که کنارمون نشسته بود و داشت باهامون گریه میکرد و میخوند: همیشه میلنگه یجای زندگیم.
نمیخوام پیر شی با یکی دیگه
از زندگی سیر شی با یکی دیگه...
گفتی دیر شده خیلی دیگه
تویی طول میدی همش ببین به کی میگه :)))))
نشستم جلوی آیینه و طبق معمول سعی کردم که موهایم را شانه بزنم. نگاهی بهشان انداختم ؛ مانندِ همیشه لخت و زیتونی رنگ.
تو از پشتِ آیینه هویدا شدی و شانه را به دست گرفتی و دانه به دانه گره از موهایم باز نمودی و وقتی موهایم کاملا صافِ صاف شد و در آفتابِ طلایی رنگ زیتونی تر از همیشه شد دست هایت را با ظرافت به حرکت انداختی و شروع کردی به موهایم را بافتن. خندیدم. مثلِ همیشه در یک خطِ بسیار منظم. چشم هایم را بستم و اجازه دادم که هرچقدر دلت میخواهد با موهایم ور بروی و با دستانت پیچ و تابشان بدهی. بلاخره تمام شد. سرم را برگرداندم تا نگاهم در نگاهت گره بخورد مثلِ همان روزی که روبرویِ بستِ شیخ طوسی نگاهم در نگاهت گره خورد و قلبم هری ریخت پایین. قلبِ تو هم هری ریخت پایین؟ نمی دانم.
سرم را که برگرداندم نبودی. مثلِ همیشه. موهایم هم مثلِ اول پَت و پژمرده بود. بافته هم نشده بود. سرم را روی میز گذاشتم و گریستم. طولانی. آنقدر که لا به لایِ اشک هایم خوابم برد...
در خواب تو به سراغم می آمدی... حتماً می آمدی...