eitaa logo
مخمور.
31 دنبال‌کننده
397 عکس
172 ویدیو
1 فایل
آن زمان تو نبودی ولی اگر بودی ، مطمئنم خدا سوره‌ای را با آیهِ "و قسم به چشمان تو" آغاز می‌کرد. - شاخهٔ هم‌خونِ جـ ـدا ماندهٔ او. - ما جاودانه‌ایم، بر این می‌توان گریست. - یه ته مونده از خاك. - برای "Sh"
مشاهده در ایتا
دانلود
مخمور.
سه دقیقه و هشت ثانیه سکوت به احترام صدای غم‌انگیز حسین ستوده و مخاطبِ این مداحی...
بعضی وقتا واقعاً حال هیچی نی جز خود کشی.
وای وای دیشب خواب دیدم علی ضیا عاشقم شدهه🤣🤣🤣🤣🤣
تازه بعدشم خواب دیدم که رفیقم‌ " هوام دوباره پسه " پلی کرده و جفتمون نشستیم داریم باهاش می‌خونیم و گریه می‌کنیم و البته حضور اشکان خطیبی رو هم نمی‌تونم انکار کنم وقتی که کنارمون نشسته بود و داشت باهامون گریه می‌کرد و می‌خوند: همیشه می‌لنگه یجای زندگیم.
-
نمی‌خوام پیر شی با یکی دیگه از زندگی سیر شی با یکی دیگه... گفتی دیر شده خیلی دیگه تویی طول می‌دی همش ببین به کی می‌گه :)))))
نشستم جلوی آیینه و طبق معمول سعی کردم که موهایم را شانه بزنم. نگاهی بهشان انداختم ؛ مانندِ همیشه لخت و زیتونی رنگ. تو از پشتِ آیینه هویدا شدی و شانه را به دست گرفتی و دانه به دانه گره از موهایم باز نمودی و وقتی موهایم کاملا صافِ صاف شد و در آفتابِ طلایی رنگ زیتونی تر از همیشه شد دست هایت را با ظرافت به حرکت انداختی و شروع کردی به موهایم را بافتن. خندیدم. مثلِ همیشه در یک خطِ بسیار منظم. چشم هایم را بستم و اجازه دادم که هرچقدر دلت میخواهد با موهایم ور بروی و با دستانت پیچ و تابشان بدهی. بلاخره تمام شد. سرم را برگرداندم تا نگاهم در نگاهت گره بخورد مثلِ همان روزی که روبرویِ بستِ شیخ طوسی نگاهم در نگاهت گره خورد و قلبم هری ریخت پایین. قلبِ تو هم هری ریخت پایین؟ نمی دانم. سرم را که برگرداندم نبودی. مثلِ همیشه. موهایم هم مثلِ اول پَت و پژمرده بود. بافته هم نشده بود. سرم را روی میز گذاشتم و گریستم. طولانی. آنقدر که لا به لایِ اشک هایم خوابم برد... در خواب تو به سراغم می آمدی... حتماً می آمدی...
کمالگرایی:
تو داری از خودت فـرار می‌کنی داری با ریشه‌هات چی‌کـار می‌کنی؟
- دلم برات تنگ شده بود. + واقعاً؟ - نه.
حالا درسته که دیگه دوست ندارم ولی هنوزم دوست دارم خب.