تو نمیدونی که اگه نباشی چقدر دلم برات تنگ میشه. پس لطفاً بمون. حتی اگه سخته. حتی اگه اذیتی. حتی اگه خیلی ناراحت و افسردهای. بمون بخاطر من. بمون تا من از اینی که هست ناراحتتر نشم. باش؟
هیچکس تاکید میکنم هیچکس حق نداره جز خودم توی زندگیم گند بزنه. این افتخار رو به هیچکس واگذار نمیکنم.
تو چشماش نگاه میکنم. تقلاشو برای اینکه بهم بفهمونه دوسم داره رو واقعاً ستایش میکنم. دوست دارم دوستِش داشته باشم و منم مثل اون هر یه ثانیه بگم "دوسِت دارم". ولی نمیتونم. من خیلی پیرم برای دوست داشتن یکی دیگه. من دیگه جونِ اینو ندارم که عاشق یکی دیگه بشم. دیگه حال اینو ندارم که هرشب برای یکی اشک بریزم و به یادش «i love you» ِ بیلی رو گوش بدم. دیگه حسِ اینو ندارم که بخوام برای یکی شعرای سعدی رو بخونم و بعد بگم: "چشمِ بد از روی تو دور ای صنم". نه دیگه جداً برام رمقی نمونده که بخوام قلبمو دوباره احیا کنم و بهش بگم "دنیا هنوز قشنگیاشو داره! بیا دوباره عاشق شیم!" یکی میزنه تو گوشم و میگه: «ولم کن روانی».
همچنان که داره با تمومِ احساس و قلبش میگه: « دوسِت دارم و حتی بخاطر تو تغییر هم میکنم »صدای Tom Odell توی ذهنم پلی میشه:
I wanna cry i wanna learn to love but all my tears have been used up ; On another love . . .