الان دقیقاً اونجام که لانا میگه:
Honey , I'm on fire , i feel it everywhere
Nothing scares me anymore...
اون صحنه از زندگیت که نشستی تو خونهی مامان بزرگت خالههات و دختراشون و مامانت و خواهرت هم همه اونجان ؛ همون صحنهایه که باعث میشه تمام درداتو فراموش کنی.
تو بهم نمیگی دوسم داری ولی من باید خودم از رو لبخندهای بدون دلیلت به من و نگاهای سوزانندهت که سر تا پامو آتیش میزنه بفهمم که چقدر عاشقمی.