مامان بزرگ و دوستش نشسته بودن ، بعد مامان بزرگ برگشت راجع به خلخالی صحبت کرد ، بعد دوستش گفت آره خالخالی خیلی حرف پشت سرش بود :))))
آه که این لعنتی، این قرصهای افسردگی، رنگ به رنگ، دوز به دوز، به باد داد آرامِ زندگیم...
باور کنید نگهبانای ورزشگاه آستان قدس همشون باهم میشینن به اسکل بودن و خنگ بودن من میخندن.
ولی من عاشقِ این توپِ قرمز و گاهاً نارنجیام که هروقت دستم میگیرم دستم تا چند روز درد میکنه بس که سنگینه. عاشقِ این زمینِ مستطیلیام. عاشقِ خطِ نیمه. عاشقِ بِیس لاین،ساید لاین. عاشقِ قوسِ سه امتیازی و خطِ پنالتی. حتی من عاشقِ خطاهای این بازی هم هستم! عاشقِ دبل ، تراولینگ و...
همیشه گفتم و بازم میگم بسکتبال از همه چی بهترینه. والسلام.