بچها امروز خیلی سینگلی بهم فشار آورده بود تصمیم گرفتم برم حرم، تا وارد شدم یهو یه خانومه ای اومد جلو گفت: ببخشید میشه از من و همسرم عکس بگیرید؟ باهم عکس نداریم.
واکنش من:
مخمور.
خدایا لطفاً هرچه سریعتر یه بوی با صدای دامیانو دیوید، فیس رابرت پتینسون و استایل اون پسره که خودت می
چقدر این پسر تایپ منه آخهههه😭😭😭💘💘💘💘
مخمور.
دیگه تا ابد هروقت «مریض هم» سوگند رو گوش بدم یاد تو میافتم.
ما دوتا مریض هم بودیم..
امروز توی راه با دوستم داشتیم میخندیدیم به سلیقهام، به اینکه من فقط عاشق آدمای تاکسیک میشم و فقط از آدمای سمی خوشم میاد.
ولی بعد که تنها شدم، این کتابو باز کردم و این صفحه مثل آوار رو سرم خراب شد و جلوی اون همه آدم توی ایستگاه اتوبوس زدم زیر گریه....
آره عزیزم. من به شدت با کنار آمدن با درد خو گرفتهام :)