مخمور.
داشتم از زندگی ناامید میشدم که دیدم تلویزیون داره فرار از زندان میذاره. دوباره امیدوار شدم.
داشتم از زندگی ناامید میشدم که دیدم تلویزیون داره شرلوک میذاره.
دوباره امیدوار شدم.
صدای آقای چاوشی میپیچه تو اتاقم: من از عشق چیزی نمیخوام به جز تو،
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم.
نه دیگه عزیزم، اومدی نسازیها. من ازش انتظار دارم. انتظار دارم برای یک بار هم که شده بیاد پایین پنجرهی اتاقم و برام آهنگ بخونه.
ازش انتظار دارم وقتی ماه رو توی آسمون دید، بهم زنگ بزنه و بگه: برو ببین ماه چقدر خوشگله. چون میدونم خیلی ماه رو دوست داری زنگ زدم*
ازش انتظار دارم که هرروز بهم یادآوری کنه که چقدر دوستم داره. که بهم بگه: عاشقتم. بدون هیچ ترس و غروری. ازش انتظار دارم بخاطر من جلوی همه وایسه و از همه دور بشه، فقط واسهی اینکه من دلم نگیره.
ازش توقع دارم دختر بازیهاشو کم کنه، شبها زود بیاد خونه، دیگه شبهای جمعه پارتی نکنه و منو تا صبح منتظر خودش نذاره، ازش انتظار دارم که بفهمه چقدر دوستش دارم و اندازه من که نمیتونه، ولی خب من رو یک میلیونیومی که من دوسش دارم، دوست داشته باشه.
هرشب خوابمو ببینه. آهنگای غمگین پلیلیستشو به یاد من گوش بده و تا خود صبح توی حسرت آغوشم بمونه و توی تختش وول بخوره. ازش توقع دارم منو ببره جلوی گلفروشیها و بهم بگه: همهی این گلها تقدیمِ تو! (نیازی به خریدنشون نیست، همین که بگه بسه)
ازش توقع دارم بارون که میشه بیاد دنبالم و باهم تاحرم پیاده بریم و زیر بارون از سرما بلرزیم.
ازش توقع دارم که وقتایی ک منو میبینه بدوئه سمتم و محکم بغلم کنه.
ازش توقع دارم صدای رعد و برق که میاد خودشو برسونه بهم و بگه: رعد و برق که ترس نداره عزیزم. اینکه من تو رو نداشته باشم ترسناکه.
آره چاوشی جون. من اینبار توقع دارم...
خدایا من میدونم که تو برای من بهترینها رو میخوای، ولی نمیشه بهترین آدم برای من اون باشه؟.