برایت نوشته بودم که من هم روزی مانند تو میروم، با این تفاوت که من دیگر بر نمیگردم!
بچه ها خدا شاهده امروز تا وارد حرم شدم دوتا عروس داماد باهم دیدم و اینجوری بودم که:
امام رضا جون، لااقل بذار اول ورود بزنم بعد=))))))))
یه لحظه یادم اومد یه زمانی بود که تو رو اصلا نمیشناختم و برام غریبه بودی و دلم برای اون روزا تنگ شد.
مخمور.
یه لحظه یادم اومد یه زمانی بود که تو رو اصلا نمیشناختم و برام غریبه بودی و دلم برای اون روزا تنگ شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا