مخمور.
قانعش کردند باید رفت با صدها دلیل باز با این حال میگفتم بمان، میایستاد :)
با لبی که کاربرد اصلیش بوسیدن است ؛ چای مینوشید و قلب استکان میایستاد.
مخمور.
من راجع بهت با مامان حضرت عباس صحبت کردم. دیگه الان خیالم تخته.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمیدونم چطوری توضیح بدم ؛ ولی اگه فیلم درون و بیرون رو دیده باشید میتونم از حال و احوال این روزام اینو بگم که:
انگار شادی و انزجار و ترس و خشم، همشون گم و گور شدن و غم وایساده تک و تنها و اونه که داره تمام احساساتمو هندل میکنه.