eitaa logo
مخمور.
31 دنبال‌کننده
397 عکس
171 ویدیو
1 فایل
آن زمان تو نبودی ولی اگر بودی ، مطمئنم خدا سوره‌ای را با آیهِ "و قسم به چشمان تو" آغاز می‌کرد. - شاخهٔ هم‌خونِ جـ ـدا ماندهٔ او. - ما جاودانه‌ایم، بر این می‌توان گریست. - یه ته مونده از خاك. - برای "Sh"
مشاهده در ایتا
دانلود
نشستی روی صندلیِ جِلو آینه و گفتی: موهامو کوتاه کن. مثلِ همیشه. لبخند زدم و قیچی رو از روی میز برداشتم و دست به کار شدم. کلِ اون مدت زیر چشمی از تو آینه نگاهت می کردم و می دیدم که تو داری عینِ دیوونه ها نگام می کنی. یجوری که منو می ترسوندی. اما خب چیزی بهت نگفتم و یجوری وانمود کردم انگار حواسم نیست. موهاتو که کوتاه کردم مثلِ همیشه ، اروم زدم رو شونت و گفتم بلند شو تموم شد. بلند نشدی. دوباره زدم رو شونت و اینبار خندیدم و دوباره همون جملات بلند شو تموم شد. سه باره زدم و سه باره همون جملات بلند شو تموم شد. دفعه چهارمی درکار نبود. اگه به خودم بود می خواستم تا صبح همینجوری بزنم به شونت و لمست کنم و بعد تو چشات نگاه کنم و بگم بلند شو تموم شد. اما خداروشکر به من نبود مگه نه؟ که اگه به من بود هیچوقت نمی ذاشتم بری و ازم جدا شی ، اونوقت حتی بعد از مرگت هم باید من و تحمل می کردی. از زیر زمین اومدم بیرون و تو همونجا تنها موندی ؛ پنجرهِ زیرزمین باز بود ؛ دیدم همونجوری داری عین دیوونه ها نگام می کنی. هم تو می دونستی که من آدم زندگی تو نیستم هم من می دونستم که من آدم زندگی تو نیستم. اما خب دله دیگه. دلامون عاشق شده بودن. برگشتم و نگات کردم. دیدم نیستی و دیگه از اون نگاها خبری نیست. شاید از فکر من در اومده بودی و احتمالا طبق معمول خوابت برده بود. به هرحال تو دیگه نبودی ، اومدم دوباره تو زیرزمین و سیگارای کنار تختتو جمع کردم و ریختم رو میز و دیدم که باز نشستی رو صندلی و از تو آیینه زل زدی بهم اما چشات این دفعه از اشک کاسهِ خون شده بودن. گفتم: گریه نکن. فقط نگاه کردی. دوباره گفتم. سه باره گفتم. دفعه چهارم دوباره از زیرزمین رفتم بیرون و از پشت برگشتم نگاهت کردم. داشتی نگام می کردی. همونجوری مثل قبل. صدام زدی: شیرین! نرو. خندیدم. کجا برم؟ همینجام دیگه. تا ابد. خندیدی ولی بازم اشکات همینجوری از چشمات سر می خوردن رو گونه هات. چون می دونستی که این بودن با اون بودنای قبلاً فرق داره و دلت واسه بودنای قبلی و واقعیم تنگ شده بود. گفتم: فراموششون کن کیهان! فراموشم کن کیهان. دوباره گفتم. سه باره گفتم و باز دیدم که نیستی. احتمالا از خواب پریده بودی و باز داشتی گریه می کردی و ناخوناتو می جوییدی. نشستم رو طاقچهِ پنجرهِ زیرزمین و منتظرت موندم. می دونستم برمی گردی و دوباره بهم فکر می کنی. درسته که خوابم میاد اما باز بیای ببینی نیستم گریه می کنی. منم که طاقتشو ندارم. پس همینجا توی فکرت آروم می خوابم تا برگردی.
ولی کلا جنوب »»»»» مردم جنوب »»»» لهجه مردم جنوبی »»»» اصن کلا هرچی که به جنوب مربوط میشه »»»
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی عرفان نباید با استایل اون اجرا می‌رفت :)))))))) نبایددددد :)))))))
جوری که من و بابام خوشحال شدیم از شروع سریال جودی ابوت »»»»»
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای بابا از کجا فهمیدی؟.
انشاالله تابستون می‌خوام برای بار هزارم تمام قسمتای باب اسفنجی رو ببینم.
همش یکی تو اعماق وجودم زمزمه می‌کنه : Everything will be ok in the end... و منم مدام جوابشو میدم که: دیگه به چه دردم می‌خوره؟ دیگه وقتی که کاملا سوختم و کل وجودم آتیش گرفته چه فرقی می‌کنه آتیش خاموش بشه یا همینجوری روشن بمونه؟ دیگه نمی‌خوام. دیگه وقتی ازش دل کندم ، نمی‌خوامش. دیگه وقتی با دوری‌ـش ساختم ، نمی‌خوامش. دیگه وقتی قلبم سنگ شد ، نمی‌خوامش. حالا هرچقدرم اون برگرده و عاشق‌ترین آدم روی کره‌ی زمین باشه ، من دیگه نمی‌خوامش. چون دیگه با نبودش راحتترم و خودمو به شرایط فراق وفق دادم. پس رک و راست بگم؟ درسته دوستت دارم اما دیگه نمی‌خوامت. دیگه اومدنت فایده نداره. پس برو عزیزم. برو پِـیِ کارت. برو همون جایی که تا الان بودی. دیگه هم برنگرد باشه؟ مرسی.
فاخرتر از کریستوفر نولان تو سینما؟ نداریم پسر. نداریم که نداریم.
رازِ‌خلقت‌همه‌پنهان‌شده‌درعینِ‌علـی‌ست ؛ کهکـِشان‌ها‌نَخی‌از‌وصـله‌ی‌ِ‌نعلینِ‌علـی‌ست...
مخمور.
رازِ‌خلقت‌همه‌پنهان‌شده‌درعینِ‌علـی‌ست ؛ کهکـِشان‌ها‌نَخی‌از‌وصـله‌ی‌ِ‌نعلینِ‌علـی‌ست...
روز‌و‌شب‌از‌تو‌قضا‌از‌تو‌قدر‌می‌گوید "ها‌علـیٌ‌بشرٌ‌کیفَ‌بشر" می‌گوید :)
ولی تو الان باید اینجا می‌بودی.
تاریکی در شب‌هایم می‌رقصد ؛ تنهایی در شب‌هایم می‌خندد...