🌟عنایت امامزمان (علیهالسلام ) به #نماز شب
♨️ترک نماز شب در بیان ائمه اطهار( علیهالسلام) بسیار مذمت شدهاست. حضرت ولیعصر (ارواحنافداه) در موارد متعددی خطاب به کسانی که توفیق تشرف خدمت ایشان پیدا کردهاند، فرمودهاند:" ننگ است برای شیعیان ما که نماز شب و شببیداری نداشته باشند." از مرحوم آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی نقلشده است:
" روزی در راه زیارت گم شدم و بالاخره تا نزدیک مرگ بیتاب گشتم. با توسلی به امامزمان( ارواحنافداه) حضرت به سراغ من آمدند، و مرا نجات دادند و فرمودند: ننگ است بر شیعیان ما که نماز شب نداشته باشند."
#نماز شب، مستحب است اما هر امر مستحبی را نمیتوان بهسادگی ترک کرد. اگر بنده بداند که خداوند متعال به نماز شب او نزد فرشتگان مباهات میکند و به واسطه نافلهی شب وی را میآموزد، هیچگاه از خواندن آن غافل نمیشود.
انجام واجبات وظیفه سالک است و علاوهبرآن ثواب دارد. باعث تقرب میشود اما قرب بالاتر و مقام محمود بر اثر اهمیت به مستحبات نصیب سالک میشود. ازاینرو در تعالیم دینی، مستحبات و خصوصا نماز شب به قرب نوافل تعبیر شده است.
🥀شهید اکبر شاهمیری 🥀
ولادت ۱۰ دی ۴۱_تهران
شهادت ۱۷ شهریور ۶۰_بازی دراز
پدرش کارمند بود و متولد تهران بود از کودکی علاقه های مذهبی داشت،حتی حجاب را به خانواده تذکر میداد .در فعالیتهای ضد پهلوی شرکت داشت ، متوسطه را در هنرستان برق میخواند که جنگ شد ،همه حواسش به جبهه بود آنقدر اصرار کرد تا اجازه دادیم برود
بعنوان پاسدار به جبهه اعزام شد در آن زمان عقد کرده بود ،به او میگفتند عروست را بیاور میگفت عهد کرده ام یکسال جبهه باشم ،اخرین باری که جبهه رفت کنار دو مجروح ماند تا کمک بیاید ،همانجا خوابش برد ،خواب میدید بزرگواری آمده و به هر سه آنها آبی داده است وقتی از خواب بیدار شد دو مجروح شهید شده بودند ،گفت من هم شهید میشم و همان روز به شهادت رسید
میگفت اگر شهید شدم و جنازه ام پیدا نشد دنبالش نگردید ،پیکرش بعد شهادت مفقود شد و بعد از سه سال در ارتفاعات پیدا کردند و در بهشت زهرا دفن کردند
قسمتی از وصیتنامه شهید
عزيزانم! برای شما پيامی دارم. از شما تقاضا دارم از رهنمودهای اسلام پيروی كنيد و دستورات اسلام را مو به مو اجرا كنيد كه حق پيروز است و سعادت انسان در عمل كردن است نه شعار دادن.
🥀شهید علیرضا قلی پور🥀
ولادت ۵ اردیبهشت ۶۴_
شهادت ۶ آذر ۹۴_حلب
در شهرستان قیر و کارزین در خانواده مذهبی به دنیا آمد. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد و تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته الهیات گذراند. سال دوم دانشگاه بود که در نیروی دریایی سپاه جزیره ابوموسی دوره پاسداری را گذراند. علیرضا سال ۱۳۸۶ ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند بود
خیلی مراقبت حق الناس بود در سوریه و در زمان جنگ در سرمای هوا که در منازل مردم با داعش میجنگیدیم بدون روانداز و بیرون میخوابید میگفت شاید صاحب خانه راضی نباشد ...
قسمتی از وصیتنامه شهید
توصیه میکنم که راه شهدا را سرلوحه کار خود قرار دهید چرا که راه آنان راه خدا و ائمه علیهم السلام است، راه امام است بنده به نهاد مقدس سپاه ایمان قلبی دارمو همیشه به این نهاد افتخار کرده ام چرا که پیرو ران ولایت است و از راه ولایت جدا نمیشود و نخواهد شد
یا فاطمه زهرا سلام الله علیها🌹
باز باران...بی ترانه...
💧باز باران..
💧با ترانه
💧دارد از مادر نشانه..💧
💧بوی باران..
💧بوی اشک مادرانه💧
💧 پر ز ناله💧
💧کودکی با مادری پهلو شکسته💧
💧سمت خانه..💧
💧کوچه ها و تازیانه💧
💧گریه های کودکانه💧
💧حمله ی نامرد پَستی وحشیانه
💧تازیانه تازیانه. .💧
💧پس چرا مادر، چرا گم کرده راه آشیانه..💧
💧باز باران.💧
💧دانه دانه ،حیـدرانه💧
💧بی صدا و مخفیانه💧
💧آه ، از غسل شبانه💧
💧زینبــانه 💧
💧لرزه افتاده به شانه💧
💧پشت تابوتی روانه💧
💧بـــــاز بـــاران 💧
💧باز....
😔😔😔😔😔😔
ایام دهه فاطمیه را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان علیه السلام تسلیت میگوئیم.
شهید علی قوچانی🌷
وارد 🏢ساختمان سپاه که شد، چند تایی از بچه های سپاه را دید، حاج علی بین آنها بود و داشت حرف میزد :
"بچه ها وظیفه ما فقط جبهه رفتن نیست❗️ وظیفه اصلی ما امر به معروف و نهی از منکر نمودنه‼️
ما که می آییم مرخصی، نباید بنشینیم توی خونه هامون و وضع شهر اینجوری باشه🤔
باید بریم داخل 🏘 شهر و امر به معروف کنیم..."
از آن به بعد بچه ها از مرخصی که میآمدند، شروع به امر به معروف و نهی از منکر در شهر می کردند...👌
🌹یک روز که با آقای رجایی در خیابان عینالدوله بودیم، به ایشان گفتم: دایی جان، مشکلی برای من پیش آمده که به مقداری پول احتیاج دارم. گفت: برو منزل، توی کتری مقداری پوله، هر چقدر که نیاز داشتی بردار. وقتی به منزل آمدم و به حاج خانم گفتم، ایشان هم مثل همسرشان با کرامت و بزرگواری خاصی چون میخواستند پول را به دست من ندهند تا مبادا در من ایجاد احساس خاصی بشود، گفتند: از هرجا که خودشون گفتند، بردارید. پول را برداشتم. پس از مدتی که خواستم پول را در موعد مقرری که گفته بودم، به ایشان برگردانم، گفتم: دایی جون، پولتون حاضره. گفت: مگه شما پول رو از من گرفتی که میخوای به من بدی؟ از هرجا که برداشتی، دوباره همونجا برگردون و سر جای خودش بذار. ایشان حتی در پس گرفتن پول، اینطور لطیف و بزرگوارانه برخورد میکرد و حتی از من نپرسید چقدر پول برداشتهای!
#شهید_محمد_علی_رجایی
☀️گوشت بدنش را بریدند
#شهید_مسعود_فراهانی
#نهم_آذر_سالگرد_شهادت
🌷مسعود تازه دیپلمش را گرفته بود که جنگ شروع شد. چون سربازی نرفته بود، دنبال این بود که راهی جبهه شود. با دوستانش از طریق سپاه شاهینشهر اصفهان در اواخر مهر ۵۹ عازم جبهه غرب شد. در اوایل آذر ماه وقتی همراه با همرزمانش از سردشت به سنندج رفت، طی حمله کوملهها، آقا مسعود از ناحیه گلو دچار جراحت سطحی شد. دوستانش که قصد داشتند او را به درمانگاهی ببرند، در کمین کوملهها قرار گرفتند و به این ترتیب آقا مسعود اسیر کوملهها شد. خیلی او را شکنجه کردند، حتی گوشت بدنش را بریدند تا به خیال خودشان از او اطلاعات بگیرند، در نهایت روز ۹ آذر ماه ۵۹ تیر خلاص را به قلبش زدند و بعد از شهادتش او را در کنار جاده رها کردند. مسعود در زمان شهادتش تنها ۱۹ سال داشت. زمانی که پیکر برادرم را برای دفن به خمین آوردند، به دلیل شدت جراحت فقط گذاشتند صورتش را ببینیم.
☀️برادرم مسعود در سال ۵۹ شهید شد. مادر و خواهرم هم ۷ سال بعد در خمین بر اثر اصابت موشک های بعثی ها شهید شدند
#کتاب_خاطرات_دردناک #ناصرکاوه
راوی:#اقدس فراهانی خواهر شهید
منبع: #خبرگزاری_فارس
🌷شهیدی که کومله گوشت تنش را برید و بعد به او تیر خلاص زد👇
https://www.farsnews.ir/news/14000117000432/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%85%D9%84%D9%87%E2%80%8C-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5-%D8%B2%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%B3
🌹آن شب توی همان صحن همیشگی که به امام رضا(ع) توسل می کرد. با مولا قرار گذاشت چهارده قدم به سمت ضریح بردارد و باهر قدم یک بیت برای آقا امام رضا (ع) بگوید. قدم برمیداشت، اشکهایش میریخت و زیر لب زمزمه میکرد...
هنگامی که عاشقان و شیفتگان امام رئوف پا در حرم منورش میگذارند، از پیر و جوان، از شهری و روستایی، همگی تا چشم شان به گنبد طلایی امام رضا (ع) و کبوترهای حرم میافتد، ناخودآگاه بعد از عرض سلام و ادب به ساحت قدسی آن امام همام، این اشعار را در زیر لب زمزمه میکنند:
قربون کبوترای حرمت
قربون این همه لطف و کرمت
از روزی که با تو آشنا شدم
مورد مرحمت خدا شدم
گفتهایی هر کی بیاد به پا بوسم
تو گرفتاری بدادش میرسم
منم امروز به زیارت اومدم
به امیدی در خونهات اومدم
گفتهایی هر کی بیاد به دیدنم
من میام سه جا بهش سر میزنم
توی قبرم رضا جون منتظرم
که بزاری کف پاتو رو سرم
از گناه بال و پرم سوخته شده
چشم من به حرمت دوخته شده...
شاعر این اشعار کسی نیست جز شهید غلامعلی رجبی از مداحان اهل بیت(ع) که در 6 مرداد سال 67 در عملیات "مرصاد" با ذکر یازهرا (س) ردای شهادت را پوشید و به دیدار معبودش شتافت. کتاب شهداواهل بیت ناصرکاوه