eitaa logo
🌹شهیدانه 🌹
103 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2هزار ویدیو
10 فایل
زنده نگه داشتن نام و یادشهدا کمتراز شهادت نیست
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویر بسیار زیبایی از فرمانده دلیر لشگر ۱۴ امام حسین(علیه السلام) سردار شهید حاج
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠🔺کي مي‌داند آخر کارش به کجا مي‌رسد؟ 🔴گویند "حر بن يزيد رياحي" اولين کسي بود که راه را به روي امام بست و اولين کسي شد که خونش را براي او داد. 🔘"عمر سعد" هم اولين کسي بود که به امام نامه نوشت و دعوتش کرد براي آنکه رهبرشان شود و اولين کسي شد که تير را به سمت او پرتاب کرد! •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• ✳️کي مي‌داند آخر کارش به کجا مي‌رسد؟ دنيا دار ابتلاست... 💠با هر امتحاني چهره‌اي از ما آشکار مي‌شود، چهره‌اي که گاهي خودمان را شگفت‌زده مي‌کند. چطور مي‌شود در اين دنيا بر کسي خرده گرفت و خود را نديد؟ ♻️ مي‌گويند خداوند داستان ابليس را تعريف کرد تا بداني که نمي‌شود به عبادتت، به تقربت، به جايگاهت اطمينان کني. 🌹خدا هيچ تعهدي براي آنکه تو همان که هستي بماني، نداده است. ▪️شايد به همين دليل است که سفارش شده، وقتي حال خوبي داري و مي‌خواهي دعا کني، يادت نرود "عافيت" و "عاقبت به خيري‌ات" را بطلبي... ‌ 📘مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی 🍃🌸
📜 🌱وقتی شهید شد، تازه متوجه شدیم چقدر بدهکاری از بابت خرید جنس برای جبهه دارد. چند میلیون تومان بود که مجبور شدیم خانه را بفروشیم. حالا شما توجه کنید که ما سه دستگاه خانه شخصی داشتیم و از نظر تمکن مالی وضع مان خوب بود، اما سید همه این ها را خرج جنگ کرد. زندگیش شده بود جنگ، حتی نتوانست شاهد رشد بچه هایش باشد...
در یک مقطع بین مسئولان لشکر [عاشورا] و مسئولان استان آذربایجان [غربی] اختلافاتی بوجود آمد و این اختلافات باعث بروز تنش هایی شد. بعد از عملیات بود که داشتیم اردوگاه را تخلیه می کردیم. ما توی چادر منتظر بودیم تا همه از اردوگاه خارج شوند، بعد ما از اردوگاه بیرون برویم. نزدیک بود؛ دیدم نشسته روی زمین و با تکه چوبی که در دستش است با خاکها بازی می کند. نزدیک او رفتم، دیدم از گونه هایش جاریست. گفتم: " چرا گریه می کنی؟ چی شده؟ برای دلتنگ شدی؟ می خوای بریم ؟" گفت: "نه ، تمام بچه هایی که اونجا موندن، برادرای من هستن. خدا خواست که اینطوری بشه. اگه بنا بود رو بیاریم تا حالا آورده بودیم، خودش هم نمی خواست بیاد." گفتم: "پس چرا اینقدر ریختی بهم؟" گفت: "از میخوام. دیگه دوست دارم هر چه زودتر رو برسونه." گفتم: "یعنی به این زودی روی شما تأثیر گذاشته؟" گفت: "نه، این حرفها نیست." گفتم: "پس چی؟" گفت: "نگرانم. بین بچه های لشکر داره تفرقه می افته. نگران اینم که این تفرقه بخاطر وجود من باشه. شاید اگه من نباشم این تشتت و دو دستگی از بین بره." بغض من هم ترکید و گریه ام گرفت. کردم و گفتم: "شما هر جا بری منم با شمام."  گفت: "نه، اگر وضعیت همین جوری پیش بره حیف میشن." اصلا به فکر خودش نبود و به خودش فکر نمی کرد. همه چیز را برای و سربلندی می خواست، حتی خودش را.
🌹 سردار شهید حاج قاسم سلیمانی: بنده از سال 58 نیروی آموزشی سردار ناظری بودم ♦️بزرگترین ویژگی شهید ناظری این بود که در این سالها از ابتدای انقلاب تا کنون هیچ تغییری در ایشان ایجاد نگردید. همیشه پرکار و در صحنه و هر جای انقلاب که نیاز بود مسئولیت سخت ترین کارها را به عهده میگرفتند. ♦️علی‌رغم جایگاه و سنشان همچنان در صحنه بوده و تا اخرین لحظات عمر مشغول به خدمت بودند. ♦️ما جهاد مهمی را به یاد نداریم که شهید ناظری در آن شریک نبوده باشند. ♦️بنده از سال 58 که نیروی آموزشی ایشان بودم تا کنون تغییر یا خستگی در ایشان ندیدم. 🌹باز نشر بمناسبت سالروز شهادت 🕊شادی روح بلندشان صلوات
خاطره‌ رزمنده و عکاس دوران دفاع مقدس سیدمسعود شجاعی طباطبایی او تعریف می کرد: داشتم درمنطقه ازارتفاعات قلاویزان عکس می گرفتم. نزدیکی های غروب بود، دیدم یک جوانی آمد به سراغ من وگفت آقای عکاس می شودازمن یک عکس تکی بگیری وبه قول امروزیهاعکس حجله ای وگفتم شرمنده نمی توانم عکس بگیرم وفیلم کم دارم او گفت : اگربدانی تاچند لحظه دیگربیشتر توی این دنیا نیستم چی باز هم نمی گیری وگفتم چه حرفهایی می زنی وازکجا معلوم که تاچند دقیقه دیگرتوی این دنیا نیستی ؟!! گفتم حالا دلش را نشکنم وگفتم بنشین وکنارخاکریز نشست وچفیه اش را،ازکمرش بازکردودورسرش بست ویک شوخی قشنگ باعکاس کردوگفت :آقای عکاس می شود عطرهم بزنم که عکسهایم خوشگل بیافتد وگفت عطرهم بزن وشیشه عطرش رادرآورد وخودش راخوشبو کردوهنگامی که داشت شاطردوربین راتنظیم می کرد همان عکس رابگیرد وبرگشت وگفت آقای عکاس عکس ات را گرفته ای، گفتم:بله -- گفت ازاینجا دورنشوی!! گفتم: واسه چی؟؟ گفت می گویم ازاینجا دور نشوی!! گفتم: آخه چرا؟ ... و خیلی توجهی نکردم و،وسایلم را جمع کردوراه افتادم، ۲۰۰تا۳۰۰مترنرفته بود.یک وقت دیدم صدای یک خمپاره وانفجار بزرگ وبعدش هم صدای الله اکبر --- سریع برگشتم ودیدم خمپاره خورده بغل دستش دوربین را بالا گرفتم و درحالیکه چشمانم ازاشک پرشده بود، عکسی از لحظه شهادتش گرفتم. مانده بودم او چگونه از لحظه شهادتش آگاه شده بود؟!
20.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥درد و دل سوزناک پدر با فرزند شهیدش، ″آقا سیدمهدی موسوی″ محافظ شهید رئیسی 🌹🕊سید جان چند سال بود میرفتی مسافرت، پس ایندفعه چرا اینطوری شد؛ زبونم نمیگرده برات فاتحه بخونم؛ 💔دلم نمیشکنه برات گریه کنم؛ باورم نمیشه؛ گفتم تو منو کفن و دفن میکنی؛ بی وفا چرا عجله کردی...😭 🥀 🕊
📩 اگر شهید شدم؛ دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا مردم ببینند همراه خود چیزی نمی برم، چشمانم را باز بگذارید که بدانند کورکورانه شهید نشده ام. . ( سلیمان عسگری ( ) ۱۹ ساله_ ۱۳۶۳_ ) .