eitaa logo
🌹شهیدانه 🌹
103 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2هزار ویدیو
10 فایل
زنده نگه داشتن نام و یادشهدا کمتراز شهادت نیست
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀شهید بهروز مرادی 🥀 ولادت ۱ دی ۳۵_خرمشهر شهادت ۴ خرداد ۶۷_شلمچه از خانواده اصفهانی در خرمشهر بدنیا آمد و درس خواند اما در دانشگاه هنر اصفهان رشته صنایع دستی قبول شد ، از نخستین روزهای جنگ تحمیلی در صحنه حضور داشت و جزو چند نفر آخر مدافعان خرمشهر در کنار شهید جهان آرا بود که پس از سقوط خرمشهر باهم عهد بستند که«تا شهر را از بعثیها پس نگیریم، به مرخصی نمی رویم. پس از آزادی خرمشهر کار تجسس و شناسایی شهدا در کوچه پس کوچه های شهر توسط او و چند نفر دیگرصورت پذیرفت ،وی به جز حضور در خط مقدم در زمینه های مختلف هنری از جمله عکاسی، نقاشی ،خطاطی ،نویسندگی و تبحّر داشت وقتی خرمشهر آزاد شد ،بعثی ها روی دیوار نوشته بودند :جئنا لنبقی ، او هم کنارش نوشت آمدیم نبودید .. در مصاحبه ای گفت: یا جنازه ما را از اینجا می برند یا اینکه ما خرمشهر را نجات می دهیم این را از روی احساس نمی گویم بلکه چون ما مصمم هستیم این را می گویم، وی خالق تابلوی خرمشهر بود که در عکس آمده است فیلم سفر به چزابه ساخته مرحوم رسول ملاقلی پور بر اساس شناخت شخصیت والای بهروز مرادی ساخته شد ،وی در نهایت ۴ روز قبل پایان جنگ با اصابت خمپاره به سرش شهید شد قسمتی از وصیتنامه شهید الیس الصبح بقریب؟ آیا صبح پیروزی نزدیک نیست؟ البته که نزدیک است- ما به این پیروزی معتقدیم- زیرا خدا خود وعده آنرا به ما داده است. ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم. شرط پیروزی ثابت قدمی است در برابر همه مشکلات است و ما با استقامت و صبر در مقابل این مشکلات است که آزمایش می شویم امیدوارم که همه در نزد خدای بزرگ سرافراز از این آزمایش الهی بیرون آئیم
1_13980314091.mp3
6.97M
😭😭😭😭😭🖤🖤💔
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک قاب متفاوت از دیدار امروز نخبگان با رهبر انقلاب. ۱۴۰۳/۷/۱۱
✍شهیدی که حضرت زینب سلام الله را در بیداری دید شهید مدافع حرم محمد علی حسینی... 🔹شهید هجده ساله ای که هر چه اصرار می کرد مادرش اجازه نمی داد به سوریه برود. به بهانه خرید برای منزل از برادرش پول گرفت و تصمیم گرفت برای رفتن به سوریه فرار کند و از تهران اعزام شود. در حین فرار توسط مأمورین ایست و بازرسی مهریز مورد تعقیب می گیرد. در دل شب به بیابان می زند و راه را گم می کند. بانویی نقاب به چهره را می بیند شوکه می شود آستین پیراهن دست راستش را می گیرد چند قدمی همراهش می آید و به او می گوید پسرم برگرد مادرت را راضی کن به ما می رسی. 🔸شهیدی که در ماه محرم به دنیا آمد و در هفتمین روز ماه محرم در سوریه به شهادت رسید و مزارش در گلزار شهدای کرمان واقع شده است. 🎤 راوی مادر شهید محمد علی حسینی... در سالروز شهادت شهید عزیز یاد کنید با ذکر صلوات...🌹
🥀شهید سید احمد مهدوی 🥀 ولادت ۲ بهمن ۳۷_خانوک/کرمان شهادت ۶ مهر ۶۶_ابادان شجره نامه اش از سمت مادری با چهل پشت به امام سجاد علیه السلام و جدش امامزاده هاشم غریب در اردکان یزد بود و از طرف پدر جدش سید محمد خانوکی در گلزار شهدای خانو ک است در خانه سید محمود صدایش میکردند ، دبستان را که تمام کرد به خاطر مشکلات مالی به کرمان رفت و در یک جوشکاری مشغول به کار شد تا به سن سربازی رسید سال ۵۵ برای سربازی به کردستان رفت بعد از سربازی ، خانواده اش مغازه ای در خانوک برایش ساختند تا جوشکاری کند که مصادف شد با درگیری های انقلاب و راهپیمایی و پخش اعلامیه ، آنقدر علاقه به امام داشت که وقتی برای کار برایش نماند بعد از انقلاب به سپاه پیوست و در سپاه زرند مشغول شد و بعد برای مبارزه با منافقین راهی غرب کشور شد ، با شروع جنگ تحمیلی به جبهه جنوب عزیمت کرد و در عملیات کرخه نور آبادان شرکت کرد و مجروح شد و به بیمارستان ایرانمهر تهران منتقل شد و پس از یکماه به شهادت رسید بعد شهادت جای مغازه اش مسجدی ساختند و نامش را مسجد شهدای خانوک نام گذاشتند 🥀قسمتی از وصیتنامه شهید از تمام امت مسلمان و شهیدپرور ایران می خواهم که دست از امام عزیزمان برندارند و همیشه گوش به فرمان او باشند جلوی این عوامل داخلی را که در شهرهای ما به عنوان مجاهدین، شلوغ می کنند [بگیرند و] آنها را سرکوب نمایند؛ چون که این افراد، فاسد می باشند و وابسته به شرق و غرب هستند و از مردم می خواهم که این مزدوران آمریکایی را یک لحظه، راحت نگذارند و خونِ آنها را بریزند تا کشور از لوث [وجود] افراد ناپاک و فرصت طلب، پاک شود
قبل شهادت تعریف میکرد: در شب عملیات آبادان پیروزمندانه جلو رفتیم. با فرارسیدن صبح، من از ناحیه شکم و سینه مجروح شدم. به حالت سینه خیز خودم را به پشت خاکریز رساندم. آنجا چادرهای امدادی بود. سعی کردم به حالت سینه خیز خودم را به چادرهای امدادی برسانم، در همین حین، خمپاره ای در چندقدمی من به زمین نشست و ترکشی به پهلویم اصابت کرد. درد در تمام بدنم پیچید. ناگهان بزرگواری را کنار خودم دیدم. لیوان آبی به دستم داد و گفت: فرزندم! این آب را بنوش. لیوان آب را که سر کشیدم، از هوش رفتم. وقتی که به هوش آمدم، گفتند: تو الآن سه روز است که در بیمارستانی در اهواز هستی
4_5796367659431889364.mp3
6.05M
🖤از شام بلا شهید آوردند با شور نوا شهید آوردند سوی شهر ما شهیدی آوردند یا زینب مدد..
4_6021769591825370854.mp3
4.74M
♥️شب های جمعه آخه چه سری داره دلهامون میگیره شب های جمعه مادر میاد و کربلا بارون میگیره شب های جمعه یه دختری هی ذکر بابا جون میگیره 🎙 ✳️ #️⃣ #️⃣ #️⃣ #️⃣ #️⃣ به یاد امام، شهدا، درگذشتگان و شهدای بخوانید فاتحه مع الصلوات التماس دعا