eitaa logo
🌹شهیدانه 🌹
103 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
2هزار ویدیو
10 فایل
زنده نگه داشتن نام و یادشهدا کمتراز شهادت نیست
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥بشنوید؛ 🌹شهید سید مرتضی آوینی: من هرگز اجازه نمی‌دهم این صدای حاج همت در درونم گم شود ...! .
2_144133880004787946.mp3
2.36M
🎥بشنوید؛ 🌹ای یکه سوار شرف ای مرد تر از مرد 🌹بالایی من روح تو در خاک چه میکرد 🌹میگفت بمان عقل چنین گفت که برگرد 🌹یک روز اگر از من و عشق تو پرسند 🌹پیغمبرتان کیست بگو درد بگو درد 🔰بانوای حاج صادق آهنگران
34.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ببینید؛ 🌹چند دقیقه با حسین آقا مشتاقی.... 🌷 دیدار با همسر فداکار و دو قلوهای نازنین شهید مدافع حرم حسین مشتاقی_نکا )
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥ببینید؛ 🔰علی گفت: وظیفه‌من‌این‌بود‌که‌بهشون‌کمک‌کنم .
🌷 شهیدی که امام بر بازویش بوسه زد در شهادت من صبورباشید واز شیون وزاری خودداری کنیدو اگربرایم گریه میکنید،به یاد ابا عبدالله الحسین(ع)سرورشهیدان گریه کنید. 🌷 🌷 فرزند ۱۴ ساله انقلاب
📸 سید حسن نصرالله / سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
🌹 دوره آموزشی صفر پنج بیرجند رو تموم کرده بودیم. خود فرمانده پادگان افتاده بود بین صف ها وافرادی که مثل من بدن ورزیده ای داشتند سوارماشین می کرد. از پادگان خارج شدیم. رسیدیم به محله اعیان نشین بیرجند. استوار مقابل یکی از خانه ها پیاده شد و زنگ خانه را زد. به من گفت: «تو از حالا در خدمت صاحب این خانه ای. هر چی هم که گفتند بی چون و چرا اطاعت می کنی». 🔸 پیرزنِ خدمتکار، راهنمایی ام کرد بسمت اتاقی. چند بار «یاالله» گفتم. زن جوانی صدا زد: « یاالله، سرت رابخورد! بیا تو دیگه». قدم که جلو گذاشتم. تمام تنم خیس عرق شد. مقابلم، زن جوان بی حجابی با آرایش غلیظ نشسته بود و پاهایش را هم روی هم انداخته بود. سرم رو انداخت پایین و سریع برگشتم بیرون و هر چی هم پیرزن خدمتکار اصرار کرد که: “برگرد پسر، اگر بری می کشنت” توجهی نکردم . بیرون اومدم و پرسان پرسان پادگان رو پیدا کردم. تو پادگان هر چی اصرار و تهدید کردند نتوانستند خامم کنند که برگردم و گماشته زن بی حجاب یک سرهنگ بی غیرت بشم. 🔹 پادگان هجده سرویس بهداشتی داشت که در هر نوبت چهار نفر تمیزش می کردند. یک هفته تمام، یک نفره شدم مسول نظافت همه سرویس ها. روز هشتم سرگرد آمد. فکر می کرد این تنبیه نظرم رو عوض کرده. گفت: «حالا آدم شدی؟؟ » 👈 گفتم: «جناب سرگرد! اگر بگی تا آخر خدمت، همه نجاست ها را با سطل، خالی کنم توی بشکه و ببرم بیابون، با افتخار انجام میدم؛ اما دیگه به اون خونه برنمی گردم حتی اگه منو بُکشید ». بیست روزی همونجا بودم. آخر کار دیدند حریفم نمی شوند منتقلم کردند گردان خدمات. 📚 خـاک هـای نـرم کوشـک بقلم سعید عاکف
🌸 🌷"ماه پاره"، خاطرات یوسف جبهه‌های دفاع‌مقدس روایت‌زندگی "شهید عبدالحسین نوروزی‌نژاد" است. ماه پاره، توصیف پاره‌پاره بدنی است که گلوله تانک در فضا افشاند تا عبدالحسین را به گستره آسمان ببخشد و خضوع و سجود دوباره فرشتگان در مقابل وجاهت و کرامت انسان را سبب شود. 💢کانال خبری @shohadayeiran57
🥀شهید محمود کوشکی🥀 ولادت اسفند ۳۷_فارس شهادت اردیبهشت ۶۳_جزیزه مجنون ❤️در دوران مدرسه بسیار درسخوان بود اما به دلیل مشکلات مالی هجرت کرد و برای تامین مخارج خانواده از روستای خود به شیراز رفت و بعد از مدتی خیاط ماهری شد ❤️در اواخر دوران سربازی با دستور امام از پادگان فرار کرد و به مردم پیوست و بعد از پیروزی انقلاب ازدواج کرد و در شیراز ماند در سال ۶۲ برای شرکت در جبهه با سمت آرپی جی زن به خط مقدم رفت و در زبیدات عراق جنگید ❤️پس از آن حدود یکماه در دشت عباس بود و برای ادامه جانفشانی به با سمت فرمانده دسته به جزیره مجنون رفت در در شب نیمه شعبان در حالی که مشغول مناجات بود با اصابت خمپاره و ندای یا مهدی به مقام رفیع شهادت دست یافت
مادر در خواب پسر شهیدش را می‌بیندپسر به او می‌گوید: توی بهشت جام خیلی خوبه...چی می‌خوای برات بفرستم؟ مادر می‌گوید: چیزی نمی‌خوام؛ فقط جلسه قرآن که می‌رم، همه قرآن می‌خونن و من نمی‌تونم بخونم خجالت می‌کشم... می‌دونن من سواد ندارم، بهم میگن همون سوره توحید رو بخون!!🥀 پسر می‌گوید: نماز صبحت رو که خوندی قرآن رو بردار و بخون! .بعد از نماز یاد حرف پسرش می‌افتد! قرآن را بر می‌دارد و شروع می‌کند به خواندن... خبر می‌پیچد! پسر دیگرش، این‌ را به عنوان کرامت شهید، محضر آیت الله نوری همدانی مطرح می‌کند و از ایشان می‌خواهد مادرش را امتحان کنند... حضرت آیت‌الله نوری همدانی نزد مادر شهید می‌روند! قرآنی را به او می‌دهند که بخواند! به راحتی همه جای قرآن را می‌خواند؛ اما بعضی جاها را نه! میفرمایند: «قرآن خودتان رو بردارید و بخوانید!» مادر شهید شروع می‌کند به خواندن از روی قرآن خودش؛ بدون غلط آیت الله نوری با گریه، چادر مادر شهید را می‌بوسند و می‌فرمایند: «جاهایی که نمی‌توانستند بخوانند متن غیر از قرآن قرار داده بودیم که امتحانشان کنیم.»✨ "شهید کاظم نجفی رستگار" 📙شهیدان زنده اند. اثر گروه شهید
بخشی از وصیت نامه شهید
تابوت شهید که آمد مادر کفن را باز کرد فرزند دلبندش سر در بدن نداشت خندید وگفت: قول داده بود بیاید و آمد ... پسرم همیشه سرش میرفت قولش نمیرفت مثل الان💔 اللّٰھُم‌َّصَل‌ِّ؏َـلے‌ٰمُحَمَّد‌وَآل‌مُحَمَّدوَعَجِّلْ فَرَجَهُم