دلم تنگ شدھ
ـ ــــــــــ
برا وقتی ك تو برف و بارون همکلاسۍدبستانم
میومد دنبالم و باهم بین راه مدرسه مۍپریدیم تو گودال هایی ك آب ِبارون توشون جمع شدھ
ـ
رو یخ های کم ارتفاع و نازك پا میزاشتیم و
صداش حالمون و جا مۍآورد !
پرت میکردیم گلوله های برفی سمت هم و . .
بیخبر از همه جا خوش میگذروندیم!
[دلم تنگ شدھ]
خیلۍ تنگ شدھ . .