داداش
نمیتونم ازت دل بکنم
نمیتونم رهات کنم😭
من که بی عطرت از اول نکشیدم نفسی
میشود از تو مگر جان و دلم! دل بِکَنم؟
تو برو داداش
اما منم پشت سرت میام
از رو تل نگات میکنم😔
روی تل بودم و دیدم که چه تنها شدهای...😭
نفسش بین راه بر می گشت
موقع "دست و پا زدن" شده بود😭😭
جلو خواهرت اینجوری دستوپانزن حسییییین😭
به دل زینبت رحم کن داداشِ بزرگ زینب😭😭