کوچهی تنگِ دلم،از عطرِیادت پُر شده
وقتاگر کردی،سَریهم اینحوالیهابزن
#لا_ادری
@mobtalaaa
🥀
اهل جنگ و دعوا نیستم
یقه ات را نمیگیرم...
سرت داد و بیداد هم نمیکنم
خیلی که ازت دلخور شوم
روی تکه کاغذی مینویسم "تو"
و "مچاله اش" میکنم....
و این روزها همین شده کار شب و روزم !
#ش_گودرزی
#عضو_مبتلا
@mobtalaaa
مژه بر هم نزدم آینهسان در همهعمر
بس که در دیدهی من شوق تماشای تو بود
#حزین_لاهیجی
@mobtalaaa
شانه بر گیسو کشیدی، روی دوش انداختی
گفتمت لَختی بپوشان، پشت گوش انداختی
یک نظر از روبروی «گلفروشی» رد شدی
هرچه گل را، از نگاه گلفروش انداختی
#سعید_پور_طهماسبی
@mobtalaaa
اصلا از این به بعد شما باش و شانههات
ما را برای گریه سرِ آستین بس است...
#حامد_عسکری
@mobtalaaa
توصیفِ دل آرایی ات اینگونه قشنگ است:
اسطوره یِ زیبایی و عَلّامه یِ اخلاق
#لا_ادری
@mobtalaaa
شبيه قاصدك هاى رها در دشت ميدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را
#سيد_تقى_سيدى
@mobtalaaa
مبتلا...
جاتون خالی همین الان با دوتا از رفقا نشستیم، آسمون ریسمون میبافیم😊 یهو بحث کشیده شد به شعر و بعدش اش
و امشب هم همینطور
جای دوستان خوشذوق خالی...😊
با رفقا نشستیم و برا هم شعر میخونیم
بحثمون رسید به قصه ی عشق شهریار و این شعر که:
من خود آن سیزدهم کز همه عالَم به دَرم...
داستان این غزل خیلی جذاب و در عین حال غمگین هست.
یادمه اولین باری که داستانشو خوندم، اشک اومد تو چشام...😊
👇👇
خود شهریار میگه:
وقتی كه در كشاكش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقهام را به نامردی ربودند و حُسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شكستم، گویی كه لاشه خشکیدهام را بر شانههای منجمدم انداخته و به هر سو میکشاندم.
بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامی شده بود و نیشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پارهپاره میکرد. روزگار طاقت سوزی داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصیل در دانشگاه طب وامانده بودم و از عشق شورآفرینم هیچ خبری نداشتم، ازدواج كرده بود نمیدانستم خوشبخت است یا نه؟
👇👇