مبتلا...
وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را... ملّافه های گلبِهی چارخانه را....
حتّی کتاب حافظ و گلدان روی میز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...
مبتلا...
حتّی کتاب حافظ و گلدان روی میز روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...
وقتی قرار نیست بیایی...
برای کی؟
این روژهای صورتی دخترانه را؟...
مبتلا...
وقتی قرار نیست بیایی... برای کی؟ این روژهای صورتی دخترانه را؟...
اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم
"موهای خیس"ِ ریخته بر روی شانه را
مبتلا...
اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم "موهای خیس"ِ ریخته بر روی شانه را
با گریه پاک می کنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخرۀ ناشیانه را😊
مبتلا...
با گریه پاک می کنم از روی صورتم این خطِ چشم مسخرۀ ناشیانه را😊
من
جوجه فنچِ کوچک تنها🤗
بدون تو
دیگر چطور گرم کنم آشیانه را؟
#پانتهآ_صفایی
@mobtalaaa
ای قبله گاه نـــــاز
نمازت دراااااااز باد !
سجاده ات شدم
که بسایی جبین به من...😉
#علیرضابدیع
@mobtalaaa
"شیخِ ما" هم حرفی از "آداب بوسیدن" نزد
فصلهایی از "مفاتیحالجنان" جا مانده است
#اصغرعظیمیمهر
@mobtalaaa
مادری پیر و پریشان احوال
عمر او بود فزون از پنجاه
زن بی شوهر و از حاصل عمر
یک پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب در پی اوباشی خویش
بی خبر از شرف و عزت و جاه
دیده بود او ببر مادر پیر
یک گره بسته ی زر، گاه بگاه
شبی آمد که ستاند آن زر
بکند صرف عمل های تباه
مادر از دادن زر کرد ابا
گفت: رو ، رو که گناهست ، گناه
این ذخیره ست مرا ای فرزند
بهر دامادی ات انشاء الله
حمله آورد پسر تا گیرد
آن گره بسته ی زر خواه مخواه
مادر از جور پسر شیون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر
سخت چندانکه رخش گشت سیاه
نیمه جان پیکر مادر بگرفت
بر سر دوش و بیفتاد براه
برد در چاه عمیقی افکند
کز جنایت نشود کس آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او
تا کند در ته آن چاه ، نگاه
از ته چاه ، بگوشش آمد
ناله ی زار و حزینی ناگاه
آخرین گفته ی مادر این بود
آه ، فرزند ! نیفتی در چاه
مبتلا...
مادری پیر و پریشان احوال عمر او بود فزون از پنجاه زن بی شوهر و از حاصل عمر یک پسر داشت شرور و خود
دلم گرفت😔😔
بههههههله
مشت نمونه ی خروار است
و مادر همان "مشت" است که نمونه ی "خروارِ خداست" ....
مبتلا...
نیلوفری رنگ لبت پر هیجان است یک بوسه ز لبهای تو انکار ندارد... @mobtalaaa
تو نابترین موهبت و لطف خدایی
با من بنشین
عشق تو تکرار ندارد👌
#بهنازپالیزبان
@mobtalaaa