به طعنه بهش گفتن: ها! چرا گریه میکنی؟
کسی که پی حکومت و قدرت باشه باید به فکر این چیزاشم باشه...
مسلم گفت: برا حال و روز خودم گریه نمیکنم!
برا اون آقایی گریه میکنم گه به اعتماد نامه های شما و دعوتِ شما، با زن و بچه به سمت کوفه راه افتاد....