همه ش منتظره که باباش زود برگرده خیمه
هی با خودش میگه: تا بابا اومد خودمو میندازم تو بغلش،
با محاسن بابام بازی میکنم
میبوسمش
دست تو موهای بابام میکشم
گردن بابامو می بوسم...
کم کم داری یه سری جاها عوض میشه....
جای حسین که قافله سالارِ زینب بود میشه ته گودال قتلگاه