آ جون
همه جوره لطفت بهمون رسیده و همه جوره بدیمون بهتون رسیده
اما باز به رومون نیاوردی...
مصیبت ما اینه آقا
مهربونیاتو که میشنویم و میخونیم، بجا اینکه خجالت زدهت شیم، انگار هی پرروتر میشیم....
😔
تو همونی هستی که بدی "حر" رو هم به روش نیاوردی...
راهتو بست
کاروانتو تو دل صحرا نگه داشت
اون اولین کسی بود که دل زینبتو لرزوند....
اما تا اومد پیشت،
نذاشتی اصلا حرفشو ادامه بده،
اجازه ندادی معذرتخواهی کنه
نذاشتی سرش پایین باشه،
یه لبخند زدی و گفتی : إرفع رأسَک سرتو بلند کن حر
😭
آقا
منم الان سربزیر اومدم در خونه ت....
گدای یه لبخندتم
یه "سرتو بلند کن" به منم بگو
😭
آقا، شما که
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی
یه وقتایی یجوری تحویلم میگیری، با خودم میگم نکنه اشتباه شده!
اما یادم میاد که تو پسر فاطمه ای...
میگم آقایی کرده، به روم نیاورده، بخشیده
چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! می گفتم اشتباه گرفتی...
😭
آقا که نذلشت این حرفا رو به زبون بیاره، اما هی تو دلش میگه:
من خطاکــــارم؛
جفا کردم به تو؛
اما ببخـــــــــــش
گرچه بد کردم؛
پشیــــــــــــمانم؛
مرا حالا ببـــــخش
مبتلا...
آقا که نذلشت این حرفا رو به زبون بیاره، اما هی تو دلش میگه: من خطاکــــارم؛ جفا کردم به تو؛ اما ببخ
حال و روز ماها هم هستا...
😔